انجمن افغانها در سویدن | په سویدن کی دافغانانو ټولنه | Afghanska Föreningen i Sverige

Allmänt

http://samim.blogg.se/

samim0093@live.se

Bank kort

كارت بانك

يك افغان در خارج كارت بانك خودرا در صندوق خيرات

مسجد انداخت پرسان كردند كه اين ره چي كنم پيسه نقد

بته  گفت هر وقت خدا جان مُراد مرا داد ميآ يم و

كود نمبر  كارت خودرا بشما ميگويم

mohajer

به تو پناه آوردم تا شاید مردانگی مرا در برابر ظلم بستایی / و با مردانگی خودت فرصت زندگی بدون ذلت را به من ببخشایی/ زبانت با زبانم آشناست/ و مذهبت با اعتقادم هماهنگ/ پنداشتم که برادر منی/ پنداشتم که در خاک خدا/ که من و تو آنرا با مرز تقیسم کرده ایم/ به من قسمت کوچکی به سخاوت قلبت / به اجاره خواهی داد/ و شریک دردهایم خواهی شد/ تا روزی/ که کشورم/ آباد و آزاد گردد/ وانگه/ در افغانستانی بهتر/ مهمانت خواهم کرد/ بر دستانت بوسه خواهم فشاند/ و ای برادر/ از مهربانیت در اوج بیچارگیم/ از دست گیریت در روز های نا امیدیم/ با اشک و قلبی مملو از محبت/ سپاسگذاری خواهم نمود/ از فرط بی پناهی/ به کشورت پناه آوردم/ کودکی بودم که پایم با خاکت آشنا گشت/ جوانیم را در کشورت گم کردم/ زبانم را بفراموشی سپردم/ ”تشکر”هایم به ”مرسی” / و ”نان چاشت” ام به ”نهار” مبدل گشت/ شاعرم حافظ گردید و / از قابلی وچتنی و چای سبز / به زرشک پلو/ و طعم شور خیار / و چای معطر سیاه/ در پیاله های کمر باریک/ با قند خشتی در کنار / عادت نمودم/ در کشورت/ بهترین و بدترین لحظه های زندگی را/ به تجربه نشستم/ پسرم در خاک تو چشم گشود و رضا نامیدمش/ مادرم در بهشت رضای تو با دلی نا امید مدفون گردید/ خواهرم با پسری از تبار تو عقد و نکاح بست و/ در جنگ عراق برادرم/ برای سربازانت نان پخت/ صلوات فرستاد/ و با افتخار عرق را از جبین زدوده و/ بند سبز یا حسین را بر پیشانی گره زد/ حال/ پیریم را نیز در خاک تو/ به تماشا نشسسته ام/ سالهاست/ که چنار وجودم/ در گردباد حوادث خاک تو/ به بید لرزانی مبدل گشته است/ سالهاست/ که نامم را بفراموشی سپرده ام و/ لقب ”مشدی”را بنامم گره زده اند/ سالهاست که من دیگر آن کودکی نیستم/ که با پای برهنه و قلبی مملو از وحشت برای سرپناهی/ به تو پناه اورد / ولی تو/ همان بی خبری هستی که بودی! / ولی تو/ با آنکه فروغ چشمانم را با دوختن کفش هایت / با آنکه قوت دستانم را در غرس نهال در باغ هایت/ با آنکه قامت استوارم را در بپا خواستن دیوار ها و ساختمان ها و خانه هایت/ با آنکه صبر و تحمل ام را در شنیدن کنایه ها و کینه توزی هایت/ به تباهی نشستم/ هرگز برای لحظه ای/ جرقه زود گذر انسان دوستی را/ بر قلبت راه ندادی/ هنوز هم/ در فهرست تو”افغانی” ام و/

یادواره ای استاد سراهنگ و احمدظاهر

یادواره ای دو گل از باغستان هنر و دو ستاره ای درخشان از آسمان پهناور موسیقی ای اقفانستان استاد ” سراهنگ و احمد ظاهر”

 

در هنگامۀ بهار، هنگامی که گلهای دیگر در اوج شگوفایی و طراوت قرار داشت، دو گل از باغستان هنر افغانستان ناگهان به خزان رفت، پژمرد و در ظاهر به خاک پیوست ولی عطر خوشگوار آنها ابدی شد و همواره مشام دوستداران موسیقی را تازه میسازد.

سراهنگ سرتاج و بابای موسیقی ای کلاسیک افغانستان که با آهنگهای زیبایش دل از دلدادگان به اشعار بیدل میربود، نواختن موسیقی را از بابایش استاد غلام حسین سراهنگ به ارث برد ولی در همانجا نایستاد بلکه رفت و آنرا انکشاف داد تا به قله رسید و الگو گردید و نام خودرا در تاریخ هنر ماندگار ساخت.

این گل زیبا در سال 1924 در باغچه ای غلام حسین از خاک خرابات بیرون رست و دست باغبان ماهر گلنواز او را پرورش و از جویبار موسیقی به او آب نوشانید تا جا ییکه به گل سرسبد گلستان موسیقی ای هند و پاکستان و افغانستان تبدیل شد.

استاد لقبهای ” سرتاج موسیقی” ، ”بابای موسیقی” و ” شیر موسیقی” را کسب نمود و در مدت پنجا و نه سال زندگی ای پر بارش موسیقی کلاسیک را به اوج رساند ولی چنگال خشمگین مرگ اورا مجال بیشتر نداد و حنجره ای زیبای او را فشرد، سرانجام درسال 1983 با باغستان هنر وداع گفت و صاحبدلان را بیدل ساخت.

اما گل دیگر :

احمد ظاهر که به یکبارگی شگفت و شگفتی آفرید و تحول تازه ایجاد کرد، او پرده های بندگی را درید و شرط هارا کنار گذاشت.

زندگی آخر سرآید بندگی در کار نیست

بندگی گرشرط باشد زندگی در کار نیست

او هم گل بود و هم بلبل،  ظاهرچون گل داشت و صدایش چون بلبل.

احمدظاهر در سال1946چون آفتاب کوچکی از پشت ابر نارسایی ها درخشید و بمرور زمان درخشندگی اش بیشتر و بیشتر شد و کودکی را پشت سر گذاشت و بال درآورد ودر افق موسیقی به پرواز آغاز کرد. این پرنده ای زیبا دانه های مروارید را از جاهای دیگر جهان با منقار خویش به لانه ای اصلی اش انتقال داد و آنهارا در کنار مروارید های وطنی قرار داد و ازآن گلوبند زیبایی ساخت که دوشیزه ای زیبای موسیقی افغانستان را واداشت که به عشوه گری بپردازد و نقش جدید آماتور را بازی نماید.

او بر خلاف پدرش دوکتور ظاهر که اهل سیاست بود و زمانی فرد دوم مملکت، به موسیقی رو آورد و با استعداد سرشار و سلیقه ای قشنگی که داشت زود رشد کرد و به مطرح ترین و محبوب ترین خواننده ای نسل جوان کشور در زمان خویش مبدل گردید.

آواز او گوشهارا مینواخت و دلهای پژمرده را تازه میکرد و از هرجا ترنم او به گوش میرسید و به طرز عجیبی بالای قلبها تاثیر گذار بود. میگویند موسیقی غذای روح است ولی آواز احمد ظاهر لذت این غذارا بیشتر میساخت.

افسوس که اژدهای انتقام اورا مهلت نداد و تازه سی و سه بهار از عمرش گذشته بود که در سال 1979 بدستور فرد شروری که همه ابزارهای قدرت را بدست داشت مرموزانه بقتل رسید و دلهای تازه شاد شده ای علاقمندان آوازش را دوباره پژمرده ساخت و آنهارا به سوگ مرگش نشانید.

حوادث بهسود و دایمیرداد در آستانه ای جرگه ای مشورتی صلح در افغانستان

حوادث بهسود و دایمیرداد در آستانه ای برگزاری جرگه ای مشورتی صلح در افغانستان

 

هیچ تردیدی نیست تامین صلح یکی از نیازهای مبرم و اساسی مردم افغانستان را تشکیل میدهد ولی اینکه چگونه و توسط چه نیرویی این امر تحقق پذیر است مورد سوال و تردید است.

همه در مقام نطق و سخنرانی و خطابه های جذاب ، در قالب کلمات زیبا دم از صلح و اخوت و رعایت حقوق بشر میزنند اما درعمل صلحی را میخواهند که منافع شخصی، گروهی، قومی و سیاسی خودشانرا در بر داشته باشد نه دیگران را.

برگزاری جرگه ها در افغانستان پیشینه ای دیرینه دارد و در مقاطعی که این نوع اجلاس بصورت خود جوش و از طرف خود مردم راه اندازی گردیده است بر روند فروکش کردن منازعات مؤثر بوده است ولی جرگه هاییکه از جانب زمامداران و حکومتگران برگزارشده اکثرا جنبۀ نمایشی و فرمایشی داشته و فیصلۀ چنین جرگه هایی هیچ تغییری در وضعیت مردم ایجاد نکرده است.

در زمان حکومتداری هر کدام از زمامداران افغانستان نظیر شاه امانالله، محمد ظاهر، محمد داؤد، ببرک کارمل، دوکتور نجیب الله ” چندین جرکه”، شورای اهل حل و عقد برهان الدین ربانی، گردهمایی وسیع علمای دینی در زمان طالبان، لویه جرگۀ قانون اساسی در شروع حکومت حامد کرزی حد اقل یک یا دو جرگۀ وسیع دایر شده ولی چندان رول مؤثری بر تغییر اوضاع در افغانستان نداشته و فقط تصامیمی ازین گونه جرگه ها بیرون آمده است که خود قدرت مداران و حامیان خارجی ای شان خواسته است و بس و هیچ زمانی صدای افراد آزادمنش شنیده نشده و اکثرا در گلو خفه شده است و با بستن اتهام هایی آنها را از صحنه بدر کرده اند.

جرگه ای که حامد کرزی در زمان تبلیغات انتخاباتی بی خود برای دور دوم کرسی ریاست جمهوری به مردم قول برگزاری ای آنرا داده بود بعد ار دوبار به تعویق افتادن عنقریب دایر میگردد ولی معلوم نیست که اینبار چه تاجی بر سر مردم خواهد زد.

قبل ازینکه جرگۀ مشورتی صلح دایر گردد و آقای کرزی میخواهد در میان صدها تعهد عمل ناکردۀ خود، تنها به این قول خود عمل کند در معرض چالشهای بزرگ و خطرناک قرار گرفته است.

دوبار به تعویق افتادن زمان برگزاری اجلاس به دلایل نامعلوم، اعتراض پارلمان مبنی بر عدم معرفی یازده نقر از وزرای باقیمانده برای کسب رای اعتماد و در سکوت برگزارشدن جلسات مجلس شورای ملی در رابطه ای این موضوع و مهمتر از همه وقوع درگیری مسلحانه میان کوچیها و افراد بومی بر سر مالکیت علفچرها در ولسوالیهای بهسود و دایمیرداد و تحصن حدود چهل و پنج نفر از اعضای پارلمان به خاطر بی توجهی یی دولت برای حل این مناقشه ای مخاطره آفرین، عواملی است که پیش از پیش مؤفقیت کار این جرگه را زیر سؤال برده است.

مناقشه بر سر اراضی و مراتع سرسبز مناطق مرکزی افغانستان میان کوچیهای بادیه نشین از قوم پشتون و ساکنان محلی از قوم هزاره که هردو شهروندان افغانستان اند و در برابر قانون از حقوق برابر برخوردار اند اززمان حکومت  امیر عبدالرحمان تا کنون جریان داشته و در مقاطع مختلف زمانی بنا بر ضعیف بودن یکی از جوانب در گیر مسکوت مانده و دولتها هم به خود زحمت نداده اند تا این مساله ر
ا ریشه ای حل نمایند.

بعد از بر سر قدرت آمدن دولت کنونی این منازعه دوباره زنده شد و همه ساله هنگام بهار درگیریهای پراکنده میان دو طرف منازعه که ادعای مالکیت بلا منازعۀ این مناطق را دارند بوقوع پیوسته است. اوج درگیریها پارسال بود که حدود پنجاه نفر از دوجانب کشته و زخمی و صدها خانواده آواره شدند.

در حالیکه ماده ای چهارده قانون اساسی افغانستان تصریح کرده برای اسکان دایمی کوچیها نمرات زمین رهایشی توزیع کردد تا این قشر بیچارۀ بیخانمان و سرگردان را ازین وضعیت ناگوار نجات داده و فرزندان آنها بتوانند از مزیت تعلیم و تحصیل استفاده نمایند و ساکنان محلی هزاره جات که آنها هم مردم فقیر و وابسته به یک تکه زمین اند با خیال آسوده بتوانند لقمه نانی را برای زنده ماندن خویش دست و پا نمایند. اما کار دولت آقای کرزی درین زمینه صفر بوده و همواره درین مورد و سایر موارد دیگر به صدور فرامین مقطعی و زود گذر اکتفا نموده و از تدوین یک استراتژی ملی سر باز زده است.

دولت مؤظف است که در چنین مواقع و موارد خاص سریع اقدام نماید و از انکشاف طرح های توطءـه گونه جلوگیری نماید و نگذارد که دشمنان مردم ما ازین آب گل آلود ماهی بگیرند و آتش زیر خاکستر شده ای تشنجات قومی را بار دیگر شعله ور سازند و بر سر چانه زنیها برای کسب قدرت بیشتر از احساسات پاک مردم استفاده نمایند.

مردم هم باید هوشیارانه مراقب اعمال و کردار دلالان قدرت و سیاست باشند تا مانند گذشته ای نه چندان دور دوستی بمیان آمده میان اقوام با هم برادر و برابر کشور مارا مخدوش نسازند.

مع الوصف مشکلات فوق الذکر، تهدید نمایندگان متحصن بر عدم شرکت خود و طرفداران شان در جرگه ای صلح در صورت حل نشدن قضیه ای بهسود و اخیرا اعلامیه ای جبهۀ ملی بزرگترین طیف اپوزسیون دولت که آنها هم عدم شرکت خودرا در اجلاس اعلام داشته اند و طالبان که از ریشه این سیستم را قبول ندارد، آقای حامد کرزی برای چه موضوعی دلخوش کرده است و مصر است این جرگه را دایر نماید.

آیا تدویر این اجلاس جز ضیاع وقت و به هدر دادن پول مردم نیست و کی ها ازین سود میبرد؟

مردم افغانستان و یا فاسدانی کیسه هارا کلان دوخته اند تا ازین مدرک بر سرمایه های دالری شان بیفزایند؟

آیا بهتر نیست که آقای کرزی در فکر برگزاری جرگه ای صلح میان اعضای حکومت باشد که هم کم هزینه تر است و هم مؤثرتر؟

 

سید خداداد فطرت

26.05.2010

 

ارشاد

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي ﴿۱۴﴾ا

منم من خدايى كه جز من خدايى نيست پس مرا پرستش كن و به ياد من نماز برپا دار (۱۴)ا

إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى ﴿۱۵﴾ا

در حقيقت قيامت فرارسنده است مى‏خواهم آن را پوشيده دارم تا هر كسى به [موجب] آنچه مى‏كوشد جزا يابد (۱۵)ا

فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى ﴿۱۶﴾ا

پس هرگز نبايد كسى كه به آن ايمان ندارد و از هوس خويش پيروى كرده است تو را از [ايمان به] آن باز دارد كه هلاك خواهى شد (۱۶)  سوره طه آیه(14،15،16)ا

راست گفت خداوند اعلی و بلند مرتبه



روشنگری

سلام دوستان خوب و نازنین   این هم ماجرایی  مسلمان شدن بزرگترین دانشمند فرانسوی بنام پروفسور مورس بوکای  امیدوارم که مورد توجه شما خوبان قرار بگیرد   . خار چشم آنهایی که دین حق خود را به اقامه می فروشند  http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=16837:2010-05-20-14-45-31&catid=415:اخبار&Itemid=1000

روشنگری 2

ادامه مطلب تکامل معنوی انسان…ا

مراحل ایمان

هر چند شاید به ذهنتان خطور کند این همه هم اشخاصی داریم که دائما در کار قرآنند ولی آنچنان که شایسته است به جایی نرسیده اند و اگر قرآن چنان که گفتیم راه گشاست چرا بعضی از این ها هنوز اسیر دست بازیچه ها هستند؟

این به خاطر این است، که ایمان مراحلى دارد و درجاتى ، ممکن

است در پاره اى از مراحل به قدرى ضعیف باشد که جلوه هاى عملى قابل ملاحظه اى از خود نشان ندهد، و با بسیارى از آلودگی ها نیز بسازد، ولى یک ایمان راسخ و حقیقى و محکم محال است از جنبه هاى عملى و مثبت و سازنده خالى شود.

و اینکه بعضیها عمل را جزء ایمان ندانسته اند تنها نظرشان به مرحله بسیار پائین ایمان بوده است. و باید ما مراحل ایمان را نیز بخوبی بشناسیم  تا بتوانیم  خود را در یک مرحله کامل کرده و پا بر پله بعدی پلکان  کمال بگذاریم مثل مراحل تحصیل که اطلاعات پایه ای باید بما داده شود و بعد وارد مراحل تخصصی تر شویم  خوب گفتیم که مرحله اول تکامل ، پند واندرز است که قرآن این را گوشزد میکند با در نظر گرفتن تمام جوانب و ابعاد وجودی انسان و نیازهای او.ا

 

مى دانیم انسان موجودى است که بالاترین استعداد تکامل را دارد، از نقطه عدم آغاز به حرکت کرده ، و به سوى بى نهایت همچنان پیش ‍ مى رود و هرگز چرخ تکامل او (هرگاه در مسیر باشد) متوقف نخواهد شد.ا

از طرفى مى دانیم عبادت مکتب عالى تربیت است ، اندیشه انسان را بیدار و فکر او را متوجه بى نهایت مى سازد، گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان مى شوید، صفات عالى انسانى را در وجود او پرورش مى دهد ، روح ایمان را تقویت و آگاهى و مسئولیت به انسان مى بخشد.ا

و به همین دلیل ممکن نیست انسان لحظه اى در زندگى از این مکتب بزرگ تربیتى بى نیاز گردد، و آنها که فکر مى کنند، انسان ممکن است به جائى برسد که نیازى به عبادت نداشته باشد یا تکامل انسان را محدود پنداشته اند، و یا مفهوم عبادت را درک نکرده اند.ا

علامه طباطبائى در تفسیر (المیزان) در این زمینه بیانى دارد که فشرده و خلاصه آنرا ذیلا مى آوریم : همه موجودات این جهان به سوى تکامل مى روند، و نوع انسان تکاملش در دل اجتماع صورت مى گیرد، به همین دلیل ذاتا اجتماعى آفریده شده است .

از طرفى اجتماع در صورتى مى تواند پرورش و تکامل انسان را تضمین کند که داراى احکام و قوانین منظمى باشد، و افراد مجتمع در پرتو احترام به آن قوانین ، امور خود را سامان دهند و از تصادمها پیشگیرى کنند و حدود مسئولیت ها را مشخص نمایند.ا

و به تعبیر دیگر اگر جامعه انسانى صالح گردد، افراد مى توانند به هدف نهائى خویش در آن برسند و اگر فاسد شود افراد از این تکامل باز مى مانند.ا

این احکام و قوانین ، اعم از قوانین اجتماعى و یا عبادى ، در صورتى مؤ ثر خواهد بود که از طریق نبوت و وحى آسمانى گرفته شود.ا

این را نیز مى دانیم که احکام عبادى بخشى از این تکامل فردى و اجتماعى را تشکیل مى دهد:ا

و از اینجا روشن مى شود، تا جامعه انسانى بر پا است و زندگى او در این جهان ادامه دارد تکالیف الهى هم ادامه خواهد داشت ، و بر چیده شدن بساط تکلیف از انسان مفهومش فراموش کردن احکام و قوانین و نتیجه اش فساد مجتمع انسانى است .ا

این نکته نیز قابل توجه است که اعمال نیک و عبادات سرچشمه حصول ملکات فاضله نفسانى است ، و هنگامى که این اعمال به حد کافى انجام گرفت و آن ملکات فاضله در نفس انسان قوت یافت ، آن ملکات نیز به نوبه خود سرچشمه اعمال نیک بیشتر و اطاعت و بندگى خدا خواهد شد.ا

عبادت مکتب عالى تربیت است ، اندیشه انسان را بیدار و فکر او را متوجه بى نهایت مى سازد، گرد و غبار گناه و غفلت را از دل و جان مى شوید، صفات عالى انسانى را در وجود او پرورش مى دهد ، روح ایمان را تقویت و آگاهى و مسئولیت به انسان مى بخشد.ا

و از اینجا روشن مى شود آنها که گمان کرده اند هدف از تکلیف ، تکمیل انسان است بنابر این هنگامى که انسان به کمال خود رسید، بقاء تکلیف معنى ندارد مغالطه اى بیش نیست چرا که اگر انسان دست از انجام تکالیف بردارد فورا جامعه رو به فساد خواهد گذاشت ، و در چنان جامعه اى چگونه یک فرد کامل مى تواند زندگى کند و اگر با داشتن ملک
ات فاضله دست از عبادت و بندگى خدا بردارد مفهومش تخلف این ملکات از آثار قطعى آنها است (دقت کنید).ا

ادامه دارد….ا


 

 

اشو

آزادی یعنی توانایی گفتن بله ، زمانی که بله لازم است ،
گفتن نه ، زمانی که نه لازم است ،
و گاهی ادامه سکوت ، زمانی که هیچ چیزی نیاز نیست
در سکوت بودن ، هیچ چیزی نگفتن.
هنگامی که همه این ابعاد در دسترس هستند ،
آزادی هست.

رونوشت

ذهنى كه تمامى فضاى آن را منطق پر كرده مانند چاقویى بسیار تیز است. دستى را كه از آن استفاده مى كند مى برد. رابیندرانات تاگور