انجمن افغانها در سویدن | په سویدن کی دافغانانو ټولنه | Afghanska Föreningen i Sverige

فرهنگي

برنامه آنلاین انجمن افغانها در سویدن به پیشواز سال نو 2021میلادی

 
 

برنامه آنلاین انجمن افغانها در سویدن به پیشواز سال نو 2021ترسایی

د نوي کال ۲۰۲۱ په وياړ فرهنګي پروګرام په ژوندۍ بڼه د زوم پر مټ

انجمن افغانها در سویدن ضمن تبریک گفتن سال نو میلادی  2021، بتاریخ ۳۰ دسمبر ۲۰۲۰شخصیت های فرهنگی وفعالین اجتماعی ، چهره های سرشناس علمی و هنرمندان جامعه کوچک افغانی ما در سویدن  را به یک برنامه آنلاین فرهنگی به پیشواز سال نو 2021 میلادی  دعوت کرد که سپس  از طریق برنامه زووم و بعدا بطور زنده از طریق فیسبوک افغانهای سویدن پخش ګردید .در این برنامه آنلاین  در خلال صحبت های کوتاه وخوانش شعر ، موسیقی زنده نیز گنجانیده شده بود .  آوازخوان های محبوب وسرشناس مان  آقایان راشد کوهستانی، رووف سرخوش ، مجتبی محب و ضیا رهین  هرکدام چند پارچه آهنگ اجرا نمودند.

برنامه آنلاین انجمن افغانها در سویدن به پیشواز سال نو 2021ترسایی

برنامه آنلاین انجمن افغانها در سویدن به پیشواز سال نو 2021ترسایی

د نوي کال ۲۰۲۱ په وياړ فرهنګي پروګرام په ژوندۍ بڼه د زوم پر مټ

انجمن افغانها در سویدن ضمن تبریک گفتن سال نو میلادی  2021، شخصیت های فرهنگی وفعالین اجتماعی ، چهره های سرشناس علمی و هنرمندان جامعه کوچک افغانی ما در سویدن  را به یک برنامه آنلاین فرهنگی به پیشواز سال نو 2021 میلادی که از طریق برنامه زووم و سپس بطور زنده از طریق فیسبوک افغانهای سویدن پخش خواهد شد ، دعوت نموده است.

به باور ما سال که آخرین روز هایش به پایان میرسد ، سال پر از مشکلات، بیماری و تلفات انسانی بود، ولی بازهم برخی خاطرات ناچیزی هم داشتیم که این عزیزان ما در لابلای صحبتهای خیلی کوتاه ( یک الی دو دقیقه ) بازگو خواهند کرد و همه ما امیدواریم که در سال آینده این چالشهای موجود رخت بربندد.

در این برنامه آنلاین  در خلال صحبت های کوتاه وخوانش شعر ، موسیقی زنده نیز گنجانیده شده است .  آوازخوان های محبوب وسرشناس مان  آقایان راشد کوهستانی، رووف سرخوش ، مجتبی محب ، علی ساقی ، ضیا رهین و برخی هنرمندان دیگر ، هرکدام چند پارچه آهنگ اجرا خواهند کرد.

وعده ما فردا چهارشنبه مورخ 30دسمبر، ساعت ، 17.00( 5 عصر) فیسبوک افغانهای سویدن

God Jul & Gott Nytt år

God Jul & Gott Nytt år!

Önskar afghanska föreningen i Sverige

جشن دیوالی برای افغانهای هندوباور و سیکهـ مبارک باشد

امشب، شب دیوالی هندوان و سیکهـ های جهان است.

انجمن افغانها در سویدن جشن دیوالی ـ این جشن نور ، روشنایی ، شکران نعمت و امید را برای تمام افغانهای هندوباور وسیکهـ  تبریک و تهنیت میگوید. 

این رسم در باور های دیرین و قدیمی مردمان کشور مان  نیز ریشه داشته است. به گواهی تاریخ مراسم دیوالی در بالاحصار کابل و کوه آسمایی اجراء میگردید. 

به مطلب زیر در مورد تاریخچه دیوالی توجه تانرا جلب مینماییم:

«دیپاوالی» (Deepavali) یا «دیوالی» (Diwali) بزرگ‌ترین و نورانی‌ترین فستیوال آیین هندو است. در واقع دیوالی را به فستیوال نورها می‌شناسند. «دیپ» (deep) به معنی نور و «اوالی» (avali) به معنی ردیف بوده و بدین ترتیب دیوالی را می‌توان معادل با ردیفی از نورها دانست. در این روز، تمام خانه‌ها و مغازه‌ها با نورها و چراغ‌های مختلف تزئین شده و آتش‌بازی آسمان را نورانی می‌کند. بعد از این شلوغی و هیاهو، خانواده‌ها در لحظاتی آرامش‌بخش دورهم جمع می‌شوند و چراغ نفتی «دیا» (diya) را روشن می‌کنند و «لاکشمی» (Lakshmi)، الهه‌ی ثروت، را فرا می‌خوانند تا آرزوهای آنان را برآورده سازد. فستیوال دیوالی به مدت چهار روز بوده و در پانزدهمین روز ماه هندوی «کارتیک» (Kartik) برگزار می‌شود که هر سال تغییر می‌کند و معمولاً همزمان با اواخر اکتبر یا اوایل نوامبر می‌شود. هر یک از چهار روز فستیوال دیوالی رسومات مخصوص به خود را دارد. آنچه که در تمام این جشن‌ها ثابت می‌ماند پاسداشت زندگی، خوشی و نیکی است.

تاریخچه‌ی دیوالی به هند باستان بازمی‌گردد که جشن مهم برداشت محصول به شمار می‌آمد. البته داستان‌های مختلفی درباره‌ی سرآغاز فستیوال دیوالی روایت می‌شود. برخی معتقدند دیوالی به مناسبت جشن ازدواج لاکشمی و «لرد ویشنو» برپا شده بود و برخی دیگر دیوالی را به مناسبت تولد لاکشمی جشن می‌گیرند. در این روز در اکثر خانه‌های هندو، «لرد گانشا» (Lord Ganesha) خدایی با سر فیل که نماد فرخندگی و دانایی است، مورد ستایش قرار می‌گیرد. در دیگر آیین هندو، یعنی «جین» (Jainism)، دیپاوالی واقعه‌ی دست یافتن بنیانگذار این آیین به سعادت ابدی در بهشت موعود را هم نشان می‌دهد. در روایت دیگری از دیوالی آن را مربوط به بازگشت «لرد راما» (Lord Rama) از تبعیدی ۱۴ ساله و شکست پادشاه بدذات، «راوانا» (Ravana)، می‌دانند. به همین دلیل مردم «آیودهیا» (Ayodhya)، پایتخت راما، به خاطر بازگشت پادشاه در سراسر امپراطوری فانوس‌های سفالی موسوم به دیا روشن کرده و ترقه و آتش‌بازی راه می‌انداختند.

هر روز از فستیوال دیوالی افسانه‌ی خود را داراست. اولین روز از فستیوال «ناراکا چاتورداسی» (Naraka Chaturdasi) نام دارد و به شکست دادن شیطان «ناراکا» (Naraka) توسط «لرد کریشنا» (Lord Krishna) و همسرش اشاره دارد. «آماواسیا» (Amavasya) دومین روز از دیوالی است که به پرستش لاکشمی اختصاص دارد و او در این روز آرزوهای مریدان خود را برآورده می‌کند. همچنین در این روز از افسانه‌ی لرد ویشنو یاد می‌شود که با اندام کوتوله‌ی خود «بالی» (Bali) را شکست و او را به جهنم فرستاد. بالی اجازه داشت تنها یک روز در سال به زمین بازگردد تا میلیون‌ها چراغ روشن کند و تاریکی و جهالت را با نور عشق و دانایی از بین ببرد. روز سوم به نام «کارتیکا شودا پادیامی» (Kartika Shudda Padyami) همان روزی است که بالی به لطف لرد ویشنو اجازه خروج از جهنم و بازگشت به زمین را پیدا می‌کند. روز چهارم «یاما دویتیا» (Yama Dvitiya) نام دارد و در این روز خواهرها، برادران خود را به خانه‌شان دعوت می‌کنند. برخی دیوالی را فستیوالی پنج روزه عنوان می‌کنند چون جشن «دهان‌تراس» (Dhanteras) که دو روز قبل از فستیوال نورها برپا می‌شود را با آن یکی می‌دانند. «دهان» (dhan) به معنی ثروت و «تراس» (teras) به معنی سیزدهمین است و این جشن برای پاسداشت ثروت و کامیابی برگزار می‌کنند.

هر آیینی در فستیوال دیوالی معنا و افسانه‌ای دارد. مردم معتقدند نورانی کردن خانه‌ها و روشن کردن آسمان با فشفشه‌ها، نشانه‌ی احترام به خدایان و برای دستیابی به سلامتی، ثروت، دانایی، صلح و موفقیت است. برخی می‌گویند صدای آتش‌بازی، لذت و خوشی مردم روی زمین را به خدایان نشان می‌دهد و آن‌ها را از شکرگزاری مردم از نعمت‌های روی زمین مطلع می‌سازد. یک دلیل علمی هم برای آتش‌بازی وجود دارد؛ اینکه گازهای مضر ایجاد شده توسط حشرات مانند پشه را که بعد از باران فراوان می‌شوند را از بین برده یا دفع می‌کنند.

از دیگر رسومات فستیوال دیوالی بخشیدن و فراموش کردن اشتباهات یکدیگر است. دیوالی را جشنی برای تحکیم همبستگی می‌دانند و سخت‌ترین قلب‌ها را نرم می‌کند. مردم یکدیگر را در آغوش می‌گیرند؛ با لذت در کنار هم وقت می‌گذارنند؛ لباس‌های نو خریداری می‌کنند و تاجران دفترهای حساب جدید خود را به امید موفقیت در کسب و کار آغاز می‌کنند.رسم دیگر دیوالی بیدار شدن در صبح زود بوده که موهبتی برای سلامتی، انضباط، اخلاق، بهره‌وری بیشتر در کار و ارتقای روحی شمرده می‌شود. روشن کردن چراغ‌ها به امید افروختن نور در قلب و روح انسان صورت می‌گیرد و مردم معتقدند آرام نشستن و متمرکز کردن ذهن در این فضا روح را جلا می‌بخشد.

نویسنده :نیلوفر عباسیان

تصورات و ناتوانی های یک شهروند

تصورات و ناتوانی های یک شهروند:

پیش درآمد: نقشهایی را که من بعنوان یک شهروند افغانستان در اینجا به خود انتخاب کرده ام بسیار غیر معمول و شاید برای دوستان تعجب برانگیز باشد ؟اما در بعضی مواقع نیاز است تا برای توضیح یک موضوع پیچیده به آن بپردازی.

خواستم خود را سنگی تصور کنم که مرا به سوی کودکی  پرتاب میکنند تا بر فرق او فرود آیم و بدن او را متلاشی کنم ولی مولکول (مالیکول) های وجودم نظم خود را از دست میدهند و مرا به جایی که باید باشم   ( کوه ) پرتاب میکنند نه بر فرق کودک.

  رفتم خود را پولاد فرض کردم که از من شمشیری درست میکنند تا گلوی کودک دشمن را ببرم اما در این مورد هم مولکول(مالیکول) های تشکیل دهنده من به جنبش می آیند و آنقدر گرم میشوند که مرا ذوب میکند و نمی گذارند به کودک آسیب برسانم.

در مرحله سوم خود را در موقف یک حیوان درنده ی جنگلی قرار دادم که با کودکی تنهایی در میانه جنگل برخورد میکنم و به اساس اقتضای ماهیت وجودی ام باید به آن حمله میکردم و بدنش را پاره پاره و تناول میکردم اما در آن لحظه، غریزه مادری ام فعال شد و به فکر کودک خود افتادم که بدست انسانی اسیر میشود تا اورا بکشد و تصور این صحنه مرا از حمله به آن کودک باز داشت.

در بدترین حالت ممکن خود را در موقف یزید تصور کردم و خواستم دستور دهم تا همه حسین ها و علی های هر زمانه را معدوم کنند اما ضمیر ناخودآگاه ذهنم به من هوشدار داد که دست نگهدار!

یکبار گناه بزرگ را مرتکب شدی و دوباره این اشتباه را تکرار مکن و آنگاه قلم ام را روی کاغذ گذاشتم و از این دستور ابا ورزیدم.

در جای دیگر فکر کردم یک طالب منصف هستم و بر حسب دستور باید هرچه مکتب و مدرسه است تخریب کنم و شاگردان و معلمان اش را به رگبار ببندم اما یکبار به ذهنم خطور کرد که به من گفته اند که کار من در جهت رضای الله است اما اولین دستور های خداوند به پیامبرش قلم و خواندن است. پیامبر خودش آموختن علم را برای زن و مرد فرض دانسته حتی اگر آن آموزشگاه در دورترین نقطه دنیا هم قرار داشته باشد اما اگر این آموزشگاه در دشت برچی قرار داشته باشد چه نیازیست به رفتن به دور دست ها؟

آنگاه از دستور سر باز زدم و به توصیه پیامبر و امر خداوند عمل کردم.

در جابجایی دیگر خود را (فردی متعصب) فکر کردم که در اوج قدرت هستم و موقف قدرت به من حکم میکرد که تاجیکها را به تاجیکستان، ازبیک ها را به ازبیکستان و هزاره ها را به گورستان بفرستم اما سرگذشت کارگری دوبی و قطر و عربستان و زیر منت زیستن پاکستان به خاطرم آمد که ما را نه حقوق متعادل می دادند، نه صاحب ملک و املاک خود بودیم و حتی ما را انسان نمیدانستند به همین خاطر هموطنان خود را در مقایسه آنها بهتر یافتم و جلو وسوسه های شیطانی نفسم را گرفتم و با وصف در دست داشتن قدرت به خود اجازه ندادم تا حقوق دیگران را ضایع کنم.

در مکان دیگر خود را (یک فرد متعصب جدایی طلب)  یافتم و به این فکر افتادم که تمامی افتخارات گذشته این کشور مال گویشگران زبان فارسی است اما دیگران آن را تصاحب کرده اند، هم خود و هم زبان ما را بیگانه میدانند.

پس بهتر است این کشور را تجزیه کنیم و افتخارات گذشته خود را دوباره بازسازی نماییم اما دیدم که اقوام افغانستان آنقدر به هم عجین و در هم تنیده اند که جدایی آنها نا ممکن است پس بهتر است به تکثر در جامعه احترام بگذاریم و از مطالبه حق خود هم منصرف نگردیم.

و در آخرین نگاه خود را به عنوان یک داکتر هزاره تلقین کردم که یک طالب انتحاری را که در جریان حمله انتحاری یِ که خودش مجری آن بوده اما کشته نشده ولی به شدت زخمی است و او را نزد من می آورند تا او را معالجه نمایم.

با وجودیکه من هزاره هستم و میدانم که طالبان جنایتهای بیشماری را در حق هزاره ها مرتکب شده اند، احساسات ام را در مسئولیت طبابت ام دخیل نمیسازم و آن طالب را معالجه میکنم تا شاید به پاس این خدمت به او ندامت دست دهد، هم خودش از راه غلط بر گردد و هم دیگران را تشویق نماید( پاسخ شمسیه به پرسش خبرنگار بی بی سی فارسی )

من در اجرای تمام نقش های ذکر شده فقط با یک لحظه تفکر توانم را از دست دادم.

در تعجب ام از اینهایی که این همه آدم میکشند و حتی به کودکان و زنان هم رحم نمیکنند از کدام جنس اند؟

نویسنده : س خ  فطرت

یما صدیقی در یک برنامه شاد برای خانواده ها

قرار است روز شنبه مورخ 19 سپتمبر 2020 ، یما صدیقی در یک برنامه شاد برا ی خانواده ها در رستورانت ( Akvarellen  restaurang ) آهنگ های شاد اجراء نماید . غرض اشتراک در این برنامه به شماره تیلفون 0706281919 تماس بگیرید. ورود مجانی است و اشتراک کنندگان صرف قیمت غذا را می پردازند.آ؛ز برنامه : 18.00.آدرس :Elgentorpsvägen 15 i Tullinge

يو ښکلي پښتو سندره دښاغلي همايون صاحبزاده په آواز

يو ښکلي پښتو سندره دښاغلي همايون صاحبزی  په آواز ـ تا هیره ومه 

https://www.youtube.com/watch?v=H7M2Y2PBFJE

پیام انجمن افغانها در سویدن به مناسبت حلول سال 1399 خورشیدی

نوروزو سال نو به تمام هم میهنان عزیز مبارک!
پیام انجمن افغانها در سویدن به مناسبت حلول سال 1399 خورشیدی
درست در روزهایی که طبیعت آغوش خود را به روی طراوت و زیبایی و دید انسانها باز کرده است، همزمان پیش آمد های ناگوار جهان را زیر تاثیر گرفته و زندگی انسان را در معرض تهدید قرار داده است.
هرسال همه تجلیل کنندگان نوروز در این موقع به پیشواز سال نو میرفتند و برای برگزاری جشنهای همگانی، گروهی و خانوادگی آمادگی میگرفتند اما امسال همه در سکوت و هراس به سر میبرند.
همه محفلها و کنسرتها و تجلیلهای همگانی لغو شد، خانواده ها هم نمیتوانند دور هم جمع شوند.
هر سال در این موقع مزار شریف پذیرای ده ها هزار مهمان از اقصا نقاط کشور بود ولی امسال درب های مزار سخی قفل و یک نفر هم در اطراف روضه دیده نمی شوند. نمیدانیم که کبوتر های سفید سخی را که آب و غذا میدهد؟
گلهای لاله دشت حیرتان و تپه های ایبک موج میزنند اما شاید مانند سالهای قبل بازدیدکنندگان وافری وجود نداشته باشد تا کنار گلهای لاله عکس یادگاری بگیرند.
هیولای کرونا در مدت کوتاهی تمام جهان را در نوردید و نقطه نقطه جهان از تاثیرات آن ایمن نمانده است.
کرونا درس بزرگی بود برای خودخواهی های بشر امروز که یک بار دیگر به یادش بیاورد تا به خود نگاه کند که کی هست توانایی هایش چقدر ضربه پذیر است؟ ولی با آنهم زندگی ادامه دارد و حرکت جهان هم متوقف نخواهد شد.
هنوز روزنه امیدی هست تا جامعه انسانی با تلاش و مقاومت از این برهه گذر کند و این هیولای ذره بینی را شکست دهد.
ما هم چشم به روزنه امید بهار، سال نو و روز نو دوخته ایم و بدین امیدواری به استقبال این روز میمون میرویم وامید واریم که در سال نو خورشیدی 1399 از این ویروس هیبتناک و بیمناک نشانی نماند و همچنان صلح و آرامش در سراسر افغانستان استقرار یابد.
در فرجام انجمن افغانها سال جدید 1399 خورشیدی را به تمام هموطنان که در جای جای جهان و افغانستان زندگی میکنند تبریک و تهنیت عرض می دارد.

معرفی رومان " گیسوی بافته" اثر تواب آدم

رومان « گیسوی بافته »( THE PLAIT) به زبان انگلیسی ، اثر تواب آدم  شما را با خود به سفری دور و دراز و پر از فراز ونشیب می‌برد که می‌توانید از تک تک لحظات این سفر نهایت لذت را ببرید. آنچه که این اثر را بسیارجالب می‌کند، داستان فرح انگیز و در عین حال دراماتیکی است که مولانای بلخ ، این عارف بزرگ  به آن اشاره کرده بود و شاید روایت آن در قالب داستانی چاشنی باشد برای این رمان  وهم شادی بخش روان آن ابرمرد .

در نوشته پشت جلد کتاب آمده است:

 «بشنو از نی چون حکایت می‌کند / وز جدایی‌ها شکایت می‌کند…

 میشا (میخائیل) محصل با استعداد و محبوب در رشته طبابت انستیتوت طب مسکو است. وی همصنفی هایش را با اجرای نمایشنامه های طنز آمیزش در لیلیه سرگرم نگه میدارد. رئیس پوهنتون اطلاع می یابد که میشا از تصویر رهبر شوروی بجای کاغذ تشناب استفاده میکند. وی را با حقارت به افغانستان برای جنگ با مجاهدین میفرستند. نژاد روسی و زیبایی اش، توجه مجاهدین بچه باز را جلب میکند. آنها اتهام جاسوسی را به وی می بندند و دردناک ترین انواع شکنجه را بر وی اعمال میکنند. در حالیکه  میشا از بازی روز گار خبر ندارد ،  وی با آریانای آزاده و دلربا و سپس با عارف سیاری آشنا میشود ؛ مدتها بعد به ارشاد وی  در آستانه بیرون آمدن از تاریکی و روشن کردن جهان قرار میگیرد.

 در مسکو، میشا مرده پنداشته میشود.وقتی معاون وزیر دفاع شوروی مدال قهرمان شوروی را به مادر میشا  تفویض میکند، مادرش مدال را به روی جنرال میزند. وی با عصبانیت امر توقیف و اعزام وی را به شفاخانه روانی میدهد.  اتفاقاً همصنفی سابق میشا  بنام یاکوف که یکی از رهبران دولت است اعتراض میکند…»

این رمان، بر خورد رهبری خشک‌ اندیش روسیه شوروی با آزاد اندیشان را که پر از شوخی‌های خنده‌ دار و حرف های نیشدار است به تصویر می کشد.

 و در می یابیم که چگونه میشا و آریانا با عشق و فداکاری بی نظیر شان ، جانوران اهلی  مغرور و آزادمنش  را از ورطه هلاکت و فنا نجات میدهند.

  با حیرت می بینیم که کرکتر کلیدی «مولی» مثل  یک عقاب تابو شکن در یک محفل عروسی کبوتر های یتیم را از چنگال بچه بازان بلهوس و چند زنه  آزاد می سازد. و بعد  دیوار حائل بین مردان و زنان  را فرو می ریزاند و دلداده را به دلدار میرساند .

  این اثر،لایه‌ های مختلف جامعه را اعمّ ازتفنگداران زورگوی، فالبین های زرنگ، قماربازان بدبخت، حاجیان ریاکارو پیرها ومرشدان حقه باز را نقد می‌کند و تشت رسوایی آنان را از بام بیرون می اندازد.

کرکتر های کلیدی هر چند در ظاهر مقهور سرنوشت اند، اما تسلیم تقدیر نشده سعی میکنند آنرا تغییردهند و درغلبه بر مشکلات و خود شناسی رشد می کنند. رستگاری آریانا حین عشق پاک اش به میشا نمایان می گردد. در نهایت قهرمان داستان را می یابیم که با چه فداکاری و شجاعت همراه با همصنفی های سابقه خود یاکوف و ناتاشا با رئیس  جمهور یکه تاز، مغرورو قدرتمند روسیه پنجه نرم میکنند و سعی میکنند بر رویای پوتین سرکش پایان دهند .

  شرح برخی از استعاراتی که دراین رمان به کار رفته اند :

 عنوان کتاب  «گیسوی بافته» سمبول وحدت در عین کثرت است؛ نویسنده سرنوشت ها، دل هایی شخصیت ها و ملت ها را مثل زلفِ بافته ی صنمی می بافد .

  لابرنت« دهکده پر پیچ وخم » نشان و مظهرکوچه ها، قریه های بی نام و نشان و نمبر و اراضی و کوه های  سرسخت و صعب العبور افغانستان است که در آن مهاجمین بیگانه راه بیرون رفت خود را نیافته دچار سردرگمی میشوند.

نی بریده شده نمادی از قهرمان داستان میشا است که  از نیستان  اصلی اش «انستیتوت طب و زادگاه اش شوروی» اخراج شده و در آتش جدایی و دوری  در افغانستان میسوزد و از بستن دریچه فطرت بی غل و غش خویش مینالد . تمثیل  نی بریده شده از نیستان برای وی مصداق دارد، چنانکه پس ازبریده شدن از نیستان، همانند یک توله یا نی چوپان درکارگاه نی سازی میسوزد، سوراخ سوراخ میشود وبعدآ در قفسی تبدیل به موجودی محلی ومحدود به آئین ونام ونشان خاص میگردد وازفطرت واصل خود وخویشتن خویش خالی واز غیرخود پرمیشود.

یک شب بهاری درحالیکه روی تخت چوبین سماواربالای قالینچه وطنی دریک باغ زانوزده وچای لب دوز و لب سوز مینوشد باعارفی خوش مشرب معروف به«مولی»آشنا می شود.  این رخداد یکی از نقاط عطف داستان است که مسیر زندگی میشا را عوض می‌کند. مولی همچو یک مرشد و مربی دلسوز، این نی«میشا» را جلاداده به « نی طلائی» تبدیل میکند تا آتش عشق  که درنوت ها وپرده های سازاش نهفته است زبانه کشد؛ همان عشقی که به قول مولانا  « طبیب جمله علتهای ما وافلاطون وجالینوس ما است ودر شرح آن هم قلم بشکست وهم کاغذ درید». 

گفتنی است که یک عالم  شور و شوق و ایمان به آزادی، انسان  دوستی، حیوان دوستی و حس طبیعت دوستی در این رمان موج می‌زنند و ده ها ماجرای پیش‌بینی نشده و پرمخاطره طی سفری که  خواننده را نه تنها در یک مسیر معنوی و عرفانی به دنبال خود می کشاند، بلکه گاهی میخنداند و گاهی  وادار به داد و فریاد زدن می‌کند.

و ما  مطالعه این رمان گیرا را به افغانها، ایرانی ها، تاجیک های کشور تاجیکستان و جهانیان توصیه می‌کنیم.

 داستان کتاب طی سه دهه اتفاق می افتد. تعداد فصل های کتاب ۵۱ و صفحات آن ۳۸۵ میباشد.

امیدوارم که این اثر ناب و دلنشین توسط فرهنگیان ما به زبان های دری و پشتو ترجمه گردد.

  لینک کتاب در آمازون در زیر:

 با حرمت فراوان

نسیم سحر


آهنگ زیبای هزارگی بنام "همدلی" به صدای رئوف سرخوش

آهنگ زیبای هزارگی زیر عنوان ”همدلی” که توسط محترم رئوف سرخوش آوازخوان چیره دست سبک هزارگی، به اجرا در آمده است، بازگو کننده دردهای عمیقی است که در متن جامعه ما جریان دارد.

اینکه یک شخص می آید به اساس تخیل خود اقوام پارچه پارچه شده و دورساخته شده از هم را به همدلی و خویشاوندی دعوت میکند، نشان میدهد که جامعه ما بسوی فروپاشی عمیق روان است.

در این راستا انسانهای دلسوزی هم پیدا میشود که هر کدام به سهم خود میخواهند این درز های اجتماعی را به هم پیوند زند، اینکه تخیل آنها چقدر به واقعیت می پیوندد بستگی دارد به سطح درک و آگاهی جامعه.

بخش دوم آهنگ از درد های مهاجرت و سختی های راهی که یک فرد مهاجر به پیش میگیرد سخن میگوید و به نحوی این مشکلات هم ناشی از گسستگی اجتماعی و سیاسی است که در کشور ما جریان دارد.

بطور خلاصه بخش اول آهنگ تخیل سراینده سرود و خواننده آهنگ است که صرف یک آرزو بوده میتواند.

و بخش دوم واقعیت هایی است که اتفاق افتاده و همه روزه در حال اتفاق افتادن است.

انجمن افغانها در سویدن برای محترم سرخوش موفقیت آرزو مینماید.