انجمن افغانها در سویدن | په سویدن کی دافغانانو ټولنه | Afghanska Föreningen i Sverige

گزارش تکاندهنده از تخطی پولیس سرحدی سویدن

به ادامه تخطی های مکرر پولیس سرحدی سویدن، این بار نیز حادثه زجرآور دیگری اتفاق افتاد
  یکی از پناهجویان افغان که از مدت هفت سال بدینسو با خانمش به عنوان پناهجو در سویدن زندگی مینماید و در حال حاضر در نظارت خانه اداره مهاجرت واقع مرشتا به سر میبرد
انجمن افغانها در راستای دفاع از حقوق پناهجویان افغان ساعت شش شام روز پنجشنبه 08 نومبر 2012 با وی گفتگوی تلفنی انجام داد که گزارش آن قبلا در سایت افغانها نشر یافته است

 

 

 

گزارش تکاندهنده از تخطی پولیس سرحدی سویدن

به ادامه تخطی های مکرر پولیس سرحدی سویدن، این بار نیز حادثه زجرآور دیگری اتفاق افتاد
فرهاد احد اهل کشور افغانستان که از مدت هفت سال بدینسو با خانمش به عنوان پناهجو در سویدن زندگی مینماید و در حال حاضر در نظارت خانه اداره مهاجرت واقع مرشتا به سر میبرد
انجمن افغانها در راستای دفاع از حقوق پناهجویان افغان ساعت شش شام روز پنجشنبه 08 نومبر 2012 با وی گفتگوی تلفنی انجام داد که در جریان مصاحبه چنین اظهار داشت

« از هفت سال بدینسو با فامیلم در کشور سویدن زندگی مینمایم و در سال 2010 بنابر تصمیم اداره مهاجرت به تقاضای پناهندگی بنده جواب منفی داده شد و من را به اداره پولیس معرفی کردند. ازان به بعد تقریبن سه بار پولیس را ملاقات کردم و مشکلاتم را برای شان بازگو کردم ولی آزاد بودم و به زندگی روزمره ام ادامه میدادم تا بالاخره به تاریخ 30 اگست 2012 اداره مهاجرت من را در دفتر مرشتا خواستند و من هم یک ملاقات عادی فکر میکردم و رفتم ولی به مجرد مراجعه من در آنجا دوباره به من اجازه ندادند که خانه بیایم و مرا در نظارتخانه مرشتا نگهداشتند و اسرار میکردند و فشار میاوردند که خودم را به پولیس سرحدی معرفی نمایم و سویدن را هرچه عاجل ترک کنم ولی من در عدم بازگشت به افغانستان دلایل خاصم را داشتم و جواب من منفی بود تا اینکه به ساعت 15:25 تاریخ 27 سپتمبر 2012 کارمندان اداره مهاجرت در طبقه بالای ساختمان آمد و به من گفتند که پایین بروم و با مامورین پولیس حرف بزنم اما من قبول نکردم .زیرا در بالا تعداد زیاد پناهجویان حضور داشتند وآنها در پیشروی آنها کاری انجام داده نمیتوانستند . زیرا تعداد شاهدان زیاد بودنددرصورتیکه آنها یک عمل غیر قانونی انجام میدادند سپس یک خانم ازکارمندان نظارتخانه در نزدم آمد و گفت که در اتاقم بیا تا باهم گپ بزنیم ، اما این خانم مرا بازی داد و بمجردیکه وارد اتاق این خانم شدم ، دیدم که چهار مأمور پولیس بالا آمدند وداخل اتاق شدند دست و پایم را گرفته از زمین بلندم کردند و پایین بردند، در پایین من را به رو خواباندند دستم را دست بند زدند و بعد تمام لباسهایم را از بدنم بیرون کردند، اول امپول زدند و بعد به بازجوئی بدنی پرداختند ولی من مقاومت میکردم در این اثنا رویم به شدت به زمین خورد و دماغ و دهنم ضربه دید و خون شدیدی جاری شد. دو نفر روی کمرم نشسته بودند و زمین را خون گرفته بود و آنها بدون آنکه به وضعیت خونریزی من توجه کنند تلاش داشتند تا پاهایم را ببندند، این کش و گیر تقریبن یک ونیم تا دوساعت ادامه پیداکرد و سر انجام پاهایم را نیز از دوجا با یک کمربند مخصوص بستند و من را مانند یک مجرم خطرناک در داخل موتر پولیس جنائی انداختند و خونریزی از دماغ و دهنم هنوزهم ادامه داشت ولی پولیسهای مؤظف کوچکترین التفاتی نکردند و من را بردند به توقیف خانه سولینتونا و با دست و پای بسته در داخل یک اتاق پرتاب کردند و دروازه را قفل کردند
بیست دقیقه گذشت و من در میان درد و خون می تپیدم تا دوکتور آمد، وقتیکه اوضاع وخیم من را دید مسئولین پولیس را محکوم کرد که چرا من را در یک شفاخانه انتقال نداده اند و در آنزمان به امبولانس زنگ زد و من را در شفاخانه ای واقع سولنا بردند و در آنجا به مدت دو روز بستری شدم. دوکتوران معالج بعد از تکمیل معاینات و سیتی اسکن نظر خود را نوشتند و از مضروب شدنم گواهی کردند. در مدتی که در شفاخانه هم بودم دو نفر پولیس کریمینال ورد( کارمندان مواظبت از مجرمین ) بر من نظارت داشتند و زمانیکه از شفاخانه مرخص شدم گواهی دوکتور را هم پولیس از دستم گرفت و قید کرد تا اسنادی از جنایتکاری شان در دستم باقی نماند
زمانیکه از شفاخانه مرخص شدم هیچ لباسی در بدنم نبود و داکتر لباس مریض را برای من قرض داد و از بسکه حالم خوب نبود و با پا نمیتوانستم راه بروم مرا بالای چپرکت ارابه دار بالا کردند، دستم را دستبند زدند و پاهایم را با کمربند در چوکات چپرکت محکم بستند تا پیش موتر رساندند و بعد توسط موتر دوباره در توقیفخانه سولینتونا محبوسم کردند. دو هفته در طبقه هشتم توقیف ماندم، نه اجازه تماس تلفنی داشتم و نه اجازه ملاقات، هرچه تقاضا کردم به خانواده ام زنگ بزنم اجازه ندادند.
خانمی که مسئول طبقه هشتم بود به من گفت که دوسیه ام را مطالعه کرده است و هیچ جرمی در آن دیده نمیشود و تعجب کرده بود که چرا من را توقیف کرده اند
بالاخره خانم مذکور من را در توقیفخانه یوتیبوری واقع اسکوگوم فرستاد و مدت هفت یا هشت روز در آنجا بودم تا کارمندان اداره مهاجرت یوتبوری آمدند و مرا با خود بردند در نظارتخانه یوتبوری
بعد از دو روز اقامت در نظارتخانه یوتبوری روز شنبه تاریخ 22 اکتوبر 2012 مرا دوباره در نظارتخانه مرشتا آورده اند و در حال حاضر در اینجا اقامت دارم
آثار شکنجه های غیر انسانی پولیس سرحدی سویدن هنوز هم در صورت، دماغ و سر من مشهود است و اکنون دو شصت بزرگ هر دو دستم از اثر اینکه بیشتر از چهار ساعت در دست بند های مخصوص بسته بود رشته های عصبی کار کرد خود را بکلی از دست داده و بی حس میباشند و قرار نظریه دوکتوران این دستبند ها نهایتن تا دو ساعت اگر بسته باشند ضرر ندارند و لی بیشتر از دوساعت باعث اختلال جریان خون شده و عضو مربوطه را بطور موقت و حتی دایمی از کار می اندازد. تا که در مرشتا آمده ام یکی از نمایندگان پارلمان، مسئولین اداره مهاجرت و دوکتور معالج با من ملاقات داشته و در یک دلهره و سرنوشت نا معلوم و نگران کنن
ده بسر میبرم، نه دروطن برایم امنیت جانی وجود دارد و نه اینجا به حرفهایم گوش میدهند.
از همه هموطنانم و همه کسانیکه به حقوق انسان ارزش قایل اند و حرف شان به یک جائی میرسد تقاضا دارم صدایم من و خیلی های دیگر را که در عین وضعیت من قرار دارند به گوش مسئولین و سازمانهای مدافع حقوق بشر برسانند تا از تکرار چنین حوادث ضد انسانی جلوگیری بعمل آید
به کسانیکه در معرض خروج قرار دارند توصیه میکنم که به حرف مسئولین اداره مهاجرت اعتماد نکنند و خود را به پولیس معرفی نکنند تا به سرنوشت مشابه من گرفتار نشوند.»
در فوق از اظهارات آقای فرهاد برمی آید که پولیس سویدن به عملی دست زده که با هیچ ضوابط و قانونمندی کشوری، حقوق بشری و کنوانسیونهای ملل متحد همخوانی ندارد و از هر نظر محکوم است 
در قوانین کشور سویدن حتی شکنجه و ضرب و شتم مجرمین جواز ندارد چی رسد به اینکه فرد بی گناهی مثل فرهاد زیر شکنجه وحشیانه قرار گیرد
از نظر انجمن افغانها باید افرادی که دست به چنین عمل غیر انسانی زده اند تحت پیگرد قانونی قرار گیرند و مجازات شوند
از مقامات سفارت کبرای جمهوری اسلامی افغانستان مقیم اسلو تقاضا مینمائیم که با احساس مسئولیت در مقابل شهروندان افغان حوزه مسئولیت شان با مقامات کشور سویدن به تماس شوند و نقض حقوق انسانی پناهجویان افغان را که از جانب پولیس و اداره مهاجرت صورت می پذیرد به آنها گوشزد نمایند تا در آینده از تکرار حوادث مشابه جلوگیری بعمل آید 
 

گزارش: س.ف

http://www.youtube.com/watch?v=4nkxQffwr5w&feature=plcp

گفتگوی کوتاهی با احمدظاهر

نخستین بار است که ملاقاتش میکنم. هنوز آخرین ضربه ای ساعت دیواری طنین انداز است که واردی اطاق میگردد و خودش را معرفی میکند
ـ من احمد ظاهر هستم.

از وقت شناسی اش خوشم میآید و میگویم:
ـ شما ارزش وقت را در یافته اید.
جواب میدهد :
ـ نچندان، میکوشم وعده خلاف نباشم

 

یکی از چوکی ها را تعارفش میکنم و او با تشکر مینیشیند.قبل از اینکه گفتگویم را باوی شروع نمایم ، لحظه ای دقیقتر از نظر میگذرانمش، قامتش متوسط و صورتی کشیده و آرام دارد. چشمانش در زیر ابروهای بهم پیوسته اش با درخشش خاصی حالت عوض میکند و نگاهش ثابت و گیرا است. با آنکه لباسس ساده به تن دارد شیک و با سلیقه بنظر میآید. حالت شتابزده گی دارد و هر لحظه به ساعتش نگاه میکند. میپرسم:

ـ مثل اینکه خیلی عجله دارید ؟
میگوید : نیم ساعت بعد باید در استدیوی موسیقی برای ثبت چند آهنگ تازه ام حاضر باشم.
من بخاطریکه زیاد وقتش را نگیرم از او میپرسم که دربارۀ خودش ، زنده گی اش و هنرش صحبت کند.
لحظه ای بفکر فرو میرود و نگاه اش را به سقف اطاق میدوزد. مثلیکه میخواهد خاطرات گذشته را از زوایای اندیشه اش بیرون کشد و شروع به حرف زدن میکند:
ـ زنده گی آرام و بی سرو صدایی داشته ام، حادثه و ماجرای را سراغ ندارم که بدرد گفتن و نوشتن بخورد. از خوردسالی به موسیقی علاقه داشتم و همین علاقه ای من باعث گردید که خانواده ام زمینه ای انکشاف و پرورش استعداد هنری ام را مساعد گرداند.

ـ وقتی برای بار اول صدای تانرا از رادیو شنیدید چی احساسی برای شما دست داد ؟
ـ احساس رضایت از خودم با کمی غرور همراه با یک آرزو، آرزوی اینکه بتوانم هنرمند شوم و استعدادم را در خدمت هنر و در خدمت مردم قرار دهم.
ـ تا اکنون چند پارچه موسیقی را به آواز تان در رادیو ثبت نموده اید و بهترین آن از نظر خود شما کدام است ؟
ـ تا اکنون چهل و پنج پارچه (موسیقی جاز) به آواز من در رادیو افغانستان ثبت گردیده و بیشتر از پانزده پارچه هم آماده ثبت دارم. اما در مورد بهترین آنها، من نظری خاصی ندارم. بنظر من همه ای آنها خوب اند. هر هنرمند دیگر هم اعم از نویسنده، شاعر، نقاش و موزیسین همینطور است. هر اثرهنری یک هنرمند بنظر خودش زیبا و بی عیب است. ولی واقعیت را باید از زبان دیگران شنید. مردم خوب میتوانند ارزش کار یک هنرمند را تعین نمایند.
ـ در موسیقی ، شاگرد چی کسی بوده اید، کی بیشتر در راه بارور شدن استعداد تان کمک نموده است؟

ـ میتوانم بگویم هیچ کس. ذوق و اندیشه من با کمی استعدادی که به زغم دیگران در وجود من یافت میشود رهنمایم بوده اند. البته کسانی هم در این راه مرا همراهی نموده اند که من مخصوصاَ در اینجا از ننگیالی جان نام میبرم. ننگیالی در قسمت کمپوز آهنگهای من زحمت زیادی کشیده است من واقعاَ از او متشکرم.

ـ بعضی کسان را عقیده بر اینست که آهنگهای جاز که به آوازی شما و گروه های آماتور اجرا میگردد، کاپی آهنگهای غربی است که خوانده میشود و نقش کمپوزیتور در آن هیچ است، نظر شما در این مورد چیست؟
ـ کلمه ای (کاپی) در اینجا مفهوم واقعی را افاده نمیکند. ما میکوشیم موسیقی غرب و شرق را با هم در آمیزیم و آشتی دهیم و بدون خود ستایی باید بگویم من در این راه پیشقدمتر از دیگران بوده ام. در مورد ارزش کاری کمپوزیتور یادآور میگردم که اختلاط دو نوع موسیقی ای کاملاَ متضاد باهم، بدون آنکه اصالت هیچ کدام آنها کاهش یابد، چیزی بالاتر از هنر است.
ـ حالا که صحبت کمپوزیتور در میان است لطفاَ بگویید در ترتیب یک آهنگ خوب از این سه تن : شاعر، کمپوزیتور و خواننده کدام یک نقش حساستری دارند؟
ـ به نظر من کمپوزیتور.
ـ کار کدام کمپوزیتور، بنظر شما با ارزش است؟
ـ باید بگویم که در کشور ما هنوز امکانات مساعدی برای پیشرفت و انکشاف موسیقی وجود ندارد و یا خیلی کم وجود دارد. کمبود آلات موسیقی، عام نبودن روش نوتیشن در موسیقی و کمبود استاد و معلم موسیقی همراه با تعصب برخی از مردم در مورد هنر و هنرمند همیشه مانع بزرگ شگوفان شدن استعداد ها در این زمینه شده است. چنانکه همین اکنون تعداد آهنگسازان خوب ما از تعداد انگشتان یکدست تجاوز نمیکند که من بکار همه ای آنان احترام میگذارم ولی استاد سرمست، ننگیالی و فرخ افندی را بردیگران ترجیح میدهم.
ـ خود شما هم تا اکنون آهنگ ساخته اید؟
ـ من در مسافرت های که در هند نموده ام در رشته ای نوتیشن بطور خصوصی تحصیل نموده ام و چند آهنگ را نیز به همین روش ساخته ام که از آنجمله میتوان از آهنگ ” خواب از چشمانم ربودی” یاد نمود.
ـ شعر این آهنگ از کیست ؟
ـ از خودم.
ـ شما شعر هم میگویید ؟
ـ ادعای شاعری ندارم، ولی بعضی اوقات میکوشم به نحوی احساس خودم را با کلمات، شکل بدهم و این شکل را با آهنگی که برایش میسازم کامل نمایم. البته در این قسمت آقای نبیل غمین همکار صمیمی من میباشد.
ـ آقای غمین شاعر است ؟
ـ شاعر نیست ولی درک شعری خوبی دارد و به هنرموسیقی نیز خوب وارد است.
ـ تا حالا فهمیدم که ضمن آواز خوانی از هنر های شاعری و کمپوزیشن هم بهره یی دارید، ولی در مورد نوازنده گی تان چیزی نگفتید، چه آلاتی را نواخته میتوانید ؟
ـ آکوردیون، توله، فلوت، آرگن، پیانو، مَدَم و موتور آرگن را نواخته میتوانم.
ـ بنظر شما سهلترین طریق انکشاف موسیقی در افغانستان کدام است ؟
ـ جمع آوری استعداد های قابل پرورش، فراهم آوری زمینه های مساعد برای تحصیلات حرفوی و اکادمیک، فراهم نمودن آلات موسیقی به پیمانه زیاد، تشویق هنرمندان واقعی و تامین زنده گی هنرمند. اینها میتوانند زمینه های رشد و انکشاف موسیقی را فراهم آورند.
ـ رادیو افغانستان در این زمینه تا اکنون چی نقشی داشته است ؟
ـ نقش رادیو مخصوصاَ در قسمت جمع آوری یکتعداد آهنگهای فلکلوریک مثبت و خوب بوده است. ولی نه به اندازه ای کافی. این را باید بگویم که از رادیو انتظاراتی هست که قسماَ به علل نداشتن بودجه ای کافی و پرسونل و آلات و مشکلاتی دیگر برآورده شده نیمتواند. ولی قسمتی از این چشمداشتها قابل برآورده شدن است که جلب موسیقدانان و گروه های آماتور و جلوگیری از راکد ماندن استعداد ها در همین زمینه را مثال میآورم.
ـ غالباَ دیده میشود که اشعار و تصنیف هایکه توسط بعضی از خواننده گان خوانده میشود، از نظر شعری سُست و بی ارزش است و اگر ندرتاَ شعر خوبی هم کمپوز گردد خواننده آنرا غلط میخواند. بنظر شما برای رفع این نقیضه چه میتوان کرد؟
ـ بوجود آوردن یک کمیته ای با صلاحیت موسیقی در تشکیل رادیو افغانستان و نظارت و کنترول دایمی اعضای این کمیته از اشعار و آهنگها میتواند این نقیضه را رفع کند.
ـ از خود حرف بزنید، شما تصنیف های عاشقانه را خیلی خوب و پُر احساس میخوانید، بگویید که عشق در زنده گی شما چه نقشی داشته است ؟
ـ همان نقشی را که در زنده گی هر هنرمند دیگر داشته است. من هر وقت شعری سروده ام، هر وقت که سازی را نواخته ام و هروقت که ترانه ای را از حنجره ام بیرون کرده ام، با تمام احساسم عاشق بوده ام، اما عاشق کی؟ عاشق چی؟ شاید تعجب کنی! عاشق خود عشق، عاشق زنده گی و عاشق طبیعت. اعتراف میکنم که هیچوقت کسی بصورت مشخص در دل من و احساس من نبوده است.
ـ حالا چطور؟
ـ حالا هست، من ازدواج کرده ام و شریک زنده گی من صاحب قلب و احساس من است.
ـ از سرگرمیهای تان بگویید، ساعات فراغت خویش را چطور میگذرانید؟

ـ با مطالعه و تماشای فلمهای خوب، البته اگر فلم خوبی روی اکران سینما ها به نمایش گذاشته شود.
ـ بهترین فلمی را که تا اکنون دیده اید کدامست و کار کدام هنرپیشه و اکتور را خوبتر از دیگران میدانید ؟
ــ دو فلم (داکتر ژیواگو) و (قصه ای عشق). این فلمها روی احساس من اثر زیادی گذاشته اند و من مفهوم واقعی و عمیق سینما را با همین دو فلم دریافته ام.
ـ صحبت از سینما است، بنظر شما برای شناخت و تعین مقدار ارزش کار یک هنرپیشه ای سینما چه معیاری وجود دارد ؟
ـ اینکه بازی هنرپیشه، طبیعی و خالی از تصنع باشد و بتواند حالات روحی و انفعالات درونی را در چهره ای خود منعکس سازد.
ـ بهترین هنر پیشگان سینما بنظر شما چه کسانی هستند ؟
ـ (کرک دوگلاس)، (دین مارتین) ، (زینت امان) و (پیتاسلر) کمیدین موفق سینمای امریکا.
ـ هنر پیشگان مورد نظر تان را گفتید، خواننده گان و شعرای مطلوب خود را هم معرفی کنید!
ـ من از میان خواننده گان به صدای (اندی ویلیامز) خواننده ای امریکایی و (کِشور کمار) خواننده ای هندی بیشتر علاقه دارم و غالباَ به آواز شان گوش میدهم. از میان شعرای معاصر : رهی معیری شاعر فقید ایران، ناصر طهوری ، لطیف ناظمی و محمود فارانی را بیشتر از دیگران دوست دارم.
ـ میتوانم بپرسم دلتان میخواهد در آینده چه کار کنید ؟
ـ بلی، گرچه من تحصیلاتم را در رشته ای تعلیم و تربیه در پوهنتون های کابل و بمبی بپایان رسانیده ام اما بیشتر دوست دارم هنرمند باشم البته به شرط اینکه هنری من مورد قبول مردم قرار گیرد.
ـ مردم شما و آواز تانرا دوست دارند، این را اطمینان داشته باشید.
ـ میدانم، و این را بحساب محبت و تشویق مردم میگذارم نه هنر خودم ..
ـ خوب نگفتید که حالا چکار میکنید، یعنی وظیفه ای شما چیست؟

برای خدمت مقدس عسکری،، آماده میگرم. قرار است شامل کورس احتیاط شوم.
ـ موفقیت شما را در پیشبرد این وظیفه ای ملی و خدمت مقدس آرزو میکنم. ولی اینرا نگفتید که در دوره ای عسکری هم به فعالیت های هنری خود ادامه میدهید یا نه ؟
ـ اگر بتوانم و فعالیت من مانع وظیفه اصلی نگردد میکوشم رابطه ام با رادیو قطع نگردد.
ـ اگر خسته نشده باشید اجازه بدهید آخرین پرسشم را طرح نمایم.
ـ خواهش میکنم.
ـ بهترین و بزرگترین آرزوی شما چیست ؟
در اینجا خواننده حنجره طلای سکوت میکند و به اندیشه ای ژرف و عمیقی فرو میرود. حالت نگاهش عوض میشود و موجی از اندوه به آرامی در چهره اش نقش بسته، احساس میکنم دلش میخواهد چیزهای بگوید. اما نمیتواند. دوباره سوالم را تکرار میکنم و این بار با صدایی آرامتر از قبل و با لحن غم انگیز شروع بحرف زدن کرده میگوید :
ـ من عمر کم و تجارب و خاطرات زیادی دارم. علتش هم آنست که سالهای زیادی عمرم را به سفر گذشتانده ام. از کشور های هند و پاکستان تا کشور های اروپای شرقی و امریکا و ایتالیا و فرانسه و انگلستان و استریا همه جا را چند دفعه دیده ام. در این سیر و سیاحت متوجه گشته ام که انسان در هر کجایی که باشد و در موقفی که قرار گیرد، در هر شرایطی که بسر ببرد، نمیتواند از غم بیگانه باشد. نمیتواند خوشبختی را به مفهوم واقعی آن درک کند. همیشه چیز های در زنده گی است که آسایش روحی انسان را سلب میکند و من نهایت آرزویم را در این میبینم که یکروز شاهد خوشبختی انسانها باشم.
ـ این خوشبختی چگونه
میتواند بوجود آید؟
ـ به وسیله ای صلح دایمی، دوستی و تعاون تمامی انسانها.
میخواهم در این زمینه بازهم پرسشی را طرح کنم که صدای زنگ تیلفون در اطاق طنین می اندازد. گوشی را برمیدارم و خودم را به مخاطبِ ناشناس معرفی میکنم. میپرسد :
ـ احمد ظاهر اینجاست؟
ـ بلی ، فرمایش ؟
ـ بی زحمت بگویید آرکستر رادیو افغانستان در استدیوی ثبت موسیقی در انتظارش میباشد.
ـ خیلی خوب.
ـ خدا حافظ !
ـ از جایش برمیخیزد، میگوید :
ـ گفتنی های دیگر بماند برای آینده !
دستش را با گرمی میفشارم و خدانگهدار میگویم.
او تا چند لحظه ای دیگر باید در استدیو حاضر باشد.
برگرفته از مجله ای پشتون ژغ.
جوزا سال 1351

 

http://www.youtube.com/watch?v=oFHmhxh0IbU

 

منبع : بلوگ رنگارنگ

http://ranga-rang.blogspot.se/2012/11/blog-post_5.html#more

خبر های تازه

اول : دو خبر غم انگیز

رامین پناهجوی افغان را که خبر آن در سایت افغانها پخش شده بتاریخ 29 اکتوبر ذریعه یک پرواز چارتر به کابل دیپورت شد . او که اعتصاب غذایی 24 ساعته انجام داده بود نمیتوانست از جایش برخیزد اما بآنهم دیپورت شد

Ramin utvisades i chartrat flygplan!‏

 قبلا جنبش پناهجویی نامه به کمپنی هوایی ترکی فرستاده واز آنها خواسته شده که پناهجویانی را که به زور اخراج میکنند ، نباید انتقال

دهند

دیگر اینکه یک پناهجوی افغان را روز پنجشنبه اول نومبر پولیس دستگیر وبه نظارتخانه اداره مهاجرت واقع فلین انتقال داده و اکنون به چهار پناهجوی دگر افغان در آن نظارتخانه بسر میبرند

و خبر خوش اینکه یکی از پناهجویان افغان با اولادهایش از طرف محکمه مهاجرتی اقامت دایمی گرفت 

ووکیل این پناهجو آقای یورگن ابرشتین  است ودر شهر اوپسالا دفتر دارد و اسم این وکیل موفق  در لست وکلای پناهجویان افزوده خواهد شد

و خبر اخیر اینکه در نتیجه جلسه با آقای بشر دوست و تلاش های انجمن افغانها قرار است سفیر افغانستان در ناروی در اخیر ماه جاری با وزارت مهاجرین سویدن در مسئله اخراج پناهجویان افغان واسناد هویت افغانها ملاقات نماید .گرچه تاریخ دقیق آن هنوز معلوم نیست

 

 

گزارش عیدانه شب موسیقی و آواز

دیشب همه شب شاد و خرامان بغنودیم
جز ساز طرب سازه ای دیگر نشنودیم
شب را همه شب رقص و صدا بود و نوا بود
جز شعر شب صلح و صفا را نسرودیم
(فطرت)
دیشب (دوم نومبر2012) به ابتکار انجمن افغانها و همکاری هم میهنان عزیز، شب به یادماندنی را تجربه کردیم و حال و هوای عید را یک بار دیگر در خانه دل هموطنان آوردیم
همه چیز مناسب و خوب بود، محیط زیبا، گردانندگان جوان که به زیبائی اجرا کردند، فضای موسیقائی و شرکت گسترده ای مردم عزیز ما

اجرای برنامه را خانمها سیمین آقتاش و ربابه حسینی، و آقایان رحمت الله و ویس ویسی با بسیار زیبائی و متانت به پیش بردند و با شعرها و مطالب نغز شان یک پیش زمینه ای قشنگی را ایجاد کردند تا چشمها و گوشهای حاضرین به دیدن و شنیدن ادامه مسرت آفرین و زیباتر برنامه آماده شود که با تشویق و کف زدنهای حاضرین همراه شد و از همان ابتدا معلوم شد که همه آمده اند تا یک شب خوشی را سپری کنند 
به تعقیب آرزوهای نیک انجمن افغانها برای مردم، کشور و هموطنان عزیز ما در سویدن که در قالب یک پیام گنجانیده شده بود توسط محترم نسیم سحر رئیس انجمن افغانها قرائت گردید و در پیام روی همدلی، دوستی و تحقق صلح در افغانستان تأکید شده بود
حال نوبت به اجرائی میرسید که در ابتدا توسط گردانندگان برنامه و آقای نسیم سحر نوید داده شده بود و آن چیزی نبود اهدای تحفه عیدی از جانب مجتبی جان محب و برادرش قیس جان محب دو هنر مند ورزیده در بخش آواز و ساز، حضور آنها در روی لوژ با کف زدن حاضرین بدرقه گردید
همه میدانند که موسیقی داروی درد خستگیها و تألم و نا امیدیهاست و انسان بادیدن و شنیدن موسیقی لحظاتی رنجهای خود را فراموش میکند و روحش به تحرک میافتد تا گذشته را از یاد ببرد و به همان لحظه فکر نماید
مجتبی جان محب با زمزمه های دلنوازش ذوق همه را برآورده ساخت و از آهنگهای غزل فارسی و هندی گرفته تا آهنگای باب طبع جوانان به اجرا در آورد و این همه خوشایند نمیبود و نا تکمیل میماند اگر آواز طبله آنرا همراهی نمیکرد و آن طبله نواز چیره دست قیس محب بود
در جریان اجرای آهنگها پسران و دختران جوان به رقص و پایکوبی پرداختند و حاضرین هم به طور ممتد هنرمندان را تشویق میکردند
در برنامه عید قربان امسال یک پارچه رقص اتن از جانب دخترخانمهای جوان به اجرا گذاشته شد که مورد استقبال حاضرین قرار گرفت
در اواسط برنامه حاضرین، غذای شام را که از جانب رستورانت محل کنسرت آماده شده بود صرف کردند و برنامه همینطوری با شادمانی و سرور فزاینده تا ساعت دوازده نیمه شب ادامه پیدا کرد
در ختم برنامه دسته گلهائی که از جانب اداره رستورانت افغانی برای هنرمندان تهیه گردیده بود توسط محترم ولی جان مدیر رستورانت اهدا گردید و محترم نسیم سحر با ابراز قدردانی از تمام دست اندرکاران برنامه اعم از مجریها، هنرمندان، اداره رستورانت و حاضرین تالار ختم برنامه را اعلان کردند و همه با یک خاطره خوش بسوی منازل شان عازم گردیدند

شاد و موفق باشید

نویسنده گزارش: سیدخدادا فطرت

 

مژده به هموطنان عزیز ما در شهر استکهلم

نوید تازه می آید ز بوی عید و دینداری
نمائیم کمک اندر فهم و درک دین و بیداری
مکان تازه آوردیم وسیع و درخور مردم
که تسهیل گردد اجرای عبادات و مددکاری
با گذشت یکسال از ایجاد تغییرات در سیستم اداره مسجد افغانها ما به هموطنان عزیز خود وعده سپرده بودیم نظم و اداره مسجد را بهتر سازیم و تا حد توان به کمک و همکاری دین مداران عزیز به یک تحول تازه دست یازیم

ما توانستیم با یک رویکر جدید و متفاوت از گذشته حسن نیت همه را در قبال مسجد و امور مربوطه آن جلب نمائیم و اعتماد مردم را به واسطه عملکرد روشن و ملموس محقق سازیم
لوکال مسجد بطور اساسی پاک کاری شد، فرش جدید و مرغوب خریداری گردید و بخش خانمها وسیع شد ولی با آنهم لوکال مسجد تراکم جمعیت را در نمازهای عید و جمعه و مراسم فاتحه خوانی پاسخگو نبود و مخصوصا بخش خانمها بسیار ضیق بود
دوستان و شورای مشورتی از ابتدا تأکید داشتند که ضرورت ایجاب میکند که یک جای وسیعتر برای مسجد جستجو گردد و ما با همین پیش زمینه تلاش کردیم تا این کار را به تحقق برسانیم
بحمدالله به یاری خداوند بزرگ و حساب باز کردن به پشتیبانی هموطنان عزیز و مسلمان، جرئت به خرج دادیم تا یک لوکال وسیع را به بزرگی حدود 290 متر مربع به کرایه ماهانه مبلغ 25000 کرون به اجاره بگیریم و قراداد آنهم با صاحب ساختمان امضا شده است
لوکال جدید فقط 150 متر از محل کنونی مسجد فاصله دارد، دارای سالونهای و سیع برای آقایان و خانمها، سالون فعالیتهای آموزشی و دفتر و همچنان پارکینگ وسیع برای موترهای نمازگزاران و فضای دور از محل مسکونی است
قرار است لوکال قدیم تا آخر همین ماه پاک و تمیز به شرکت ایکانو تسلیم گردد و اول دسمبر در لوکال جدید آغاز به کار نمائیم. این همه به کار ضربتی نیاز دارد و ما به همکاری مادی، کاری و حرفوی شما عزیزان نیاز داریم
آنطوری که شما تقاضا داشتید ما عمل کردیم و حال نوبت شماست که ما را یاری رسانید و با تماس گرفتن با مسئولین مسجد نوع همکاری خود را اعلام نمائید
شورای مسجد و مرکز اسلامی افغانها طی یک مشورت به نتیجه رسیده است که کار رنگمالی و آماده سازی لوکال جدید بعد از نماز جمعه همین هفته یعنی تاریخ 09 نومبر آغاز گردد و به همین منوال ادامه یابد تا بتوانیم هردو کار را تا اول دسمبر به انجام رسانیم
پس بعد از ظهر جمعه را کار مشترک جمعی اعلام مینمائیم تا این کار را در روزهای شنبه و یکشنبه آینده ادامه دهیم
به آرزوی موفقیتها و همکاری های بیشتر شما

نویسنده اطلاعیه: سید خداداد فطرت عضو شورای مسجد

Ramin utvisades i chartrat flygplan!‏

Måndag 29 oktober utvisades Ramin Gerji till Afghanistan i privatchartrat plan. Ramin hade då inte ätit på 24 dagar, kunde knappast prata och kunde inte flytta sig utan hjälp. De sista dagarna innan han blev utvisad behövde han hjälp med allt. Ramin var mycket besviken på förvarspersonalens bemötande. Ibland hånades han när han inte kunde gå upp ur sängen själv. Personeln trodde inte på Ramin, de struntade totalt i hans hälsotillstånd och skrev i sina rapporter att de trodde att han äter i rummet.

 

Han klarade sig bara med hjälp av rumskamraten Davoud. Det var Davoud som tog hand om Ramin och behandlade honom som människa innan han blev deporterad. I en tv-intervju berättar hans vän Ali som själv sitter inlåst på förvaret på Åstorp om utvisningen:

http://www.tv4.se/nyheterna-helsingborg/klipp/tv4nyheterna-helsingborg-06-33-2236263

تلویزیونهای افغانی

غرض مشاهده تلویزیونهای افغانی به لینک زیر کلیک کنید. این کانالها در بوکس جادو نیز جا داده شده و 2500 کرون قیمت دارد . اما در اینجا مجانی است

boxelet.com/index.php/live-channels/afghan-channels

 

شرکت حسابداری الیاس

شرکت حسابداری الیاس مسایل حسابداری شرکت ها، ثبت شرکت ،امور حسابرسی وتنظیم اظهارنامه های مالیاتی ماهانه وسالانه را تنظیم مینماید

بزم ساز و آواز بمناسبت عید قربان

با فرارسیدن عید سعید قربان انجمن افغانها میخواهد با راه اندازی کنسرت جالب و دلنشین با اجرای هنرمند و آوازخوان ورزیده افغان مجتبی محب خاطر هموطنان عزیز را شاد سازد
زمان اجرای کنسرت: جمعه شب 02 نومبر 2012 از ساعت شش شام
مکان: رستورانت افغانی واقع لیلیهولمن

http://www.youtube.com/watch?v=5Xksr9SulrQ

عید موقع سرور و خوشی است و انجمن افغانها همواره کوشیده است زمینه ساز لحظات مسرت آفرین برای هم میهنان گرامی باشد و در عید پیش رو هم میخواهد شیبه ای از عمر شما را به یک خاطره ماندگار مبدل سازد
آقای مجتبی محب آوازخوان جوان و مستعد که هم در موسیقی کلاسیک و موسیقی پاپ دسترسی دارد و به ذوق پیر و جوان میخواند همراه با ارکستر هنری اش دریک فضای رمانتیک به اجرای کنسرت میپردازد.این بار یک محیط آرام و با صفا برای تجلیل روز عید در نظر گرفته شده است
رستورانت افغانی که با سرویس غذاهای لذیذ وطنی در خدمت عزیزان هموطن قرار دارد حاضر شده است برگزاری محفل عیدی را با پیشانی گشاده استقبال نماید
!در عید امسال همه خوبها را با هم داریم
آوازخوان خوب، فضای رمانتیک و غذای خوشمزه و پاک، همه را میتوانید صرف با خرید یک تکت با هم داشته باشید
قیمت تکت ورودی شامل غذا و تماشای کنسرت برای بزرگسالان 120 کرون و اطفال زیر دوازده سال 80 کرون
:  آدرس:غرض مشاهده نقشه به آدرس زیر کلیک کنید

Förmansvägen 11 Stockholm

http://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded