انجمن افغانها در سویدن | په سویدن کی دافغانانو ټولنه | Afghanska Föreningen i Sverige

Allmänt

sdfgsdf

http://www.youtube.com/watch?v=owGykVbfgUE

پروگرام دیپلومات

لطفأ به این صفحه مراجعه کنید
http://www.stockholmian.com/news/persiska/2011/02/021_encrypt.htm

.

آیا می خواهید پولدار شوید؟

آیا می خواهید پولدار شوید؟

قسمت اول

 

 

چنانچه تمام وطنداران ما میدانند که در کشور سویدن نظر به کشور های دیگر پولدار شدن کمی مشکل تر است ، زیرا مالیات به حدی بلند است که نمی توان مقداری از پول ماهانهً خویش را ذخیره نمود و یا سرمایه گذاری درست و حسابی کرد.

بنأ بنده یک تعداد نظرات شخصی خویش را به دسترس هموطنان خویش قرار میدهم و امیدوار هستم از این طریق کمکی برای عزیزان خویش کرده باشم. قابل یاد آوری است که این برنامهً من هفته وار به نشر خواهد رسید و در هر نشریه من یک یا چند راه پولدار شدن به دسترس شما قرار خواهد گرفت.

 

1.      خرید و فروش اپارتمان

 

تا جاییکه من اطلاع دارم تعداد زیاد وطنداران ما از کشور ایران آمده اند، در آنجا اکثرأ کارهای ”ساختمانی” را مانند؛ کاشی کاری، رنگمالی، لین دوانی برق، نل دوانی و امثال این انجام داده و بلدیت دارند، لهذا این مشوره من مخصوص این تعداد از وطنداران من است.

دوستان!

شما اگر چهار دوست پیدا کنید که در رنگمالی، کاشی کاری، نل دوانی و سیم دوانی برق بلدیت داشته باشد می توانید با هم یک گروپ را تشکیل دهید. میدانید چی باید کنید؟

بلی، شما باید یک مقدار پول سر به سر نموده و همچنان یک مقدار از بانگ قرضه بگیرید و بعدأ یک اپارتمان که مثل خرابه باشد بخرید. (منظورم از خرابه این است که یک تعداد اپارتمان هایی وجود دارد که در وضعیت بسیار خرابی قرار دارد، در این صورت چنین اپارتمان ها را می توان به قیمت بسیار ارزان خرید.) همینکه اپارتمان را خریدید، شما که کارکشته هستید و هر کدام می دانید چطور اپارتمان را بازسازی نمایید باید سرسام آور شروع به کار نموده و به زودی اپارتمان را تنظیم و تزئین کنید، در این مدت شما مبلغی پول برای مواد ساختمانی مصرف خواهید کرد و همچنان وقت خودتان ضایع خواهد شد، اما در مقابل قیمت اپارتمان دقیقأ بلند میرود. بعد از اتمام کار دوباره اپارتمان را بفروشید.

امکان زیاد میرود که شما مفاد هنگفتی کنید و بعدأ همینطور به خرید، بازسازی و فروش اپارتمان ادامه دهید؛ یقین دارم که بزودی صاحب پول بیشماری خواهید شد.

به امید موفقیت شما عزیزان!

(م.ع) ویس ویسی

مسئول بخش انتگراشون انجمن افغانها

رسول گرامی اسلام: حسین چراغ راه هدایت و کشتی نجات است

ویژگیهای انقلاب امام حسین(ع)ا

چهار ویژگى انقلاب حسین، (علیه‏السلام )ا

هیچ حماسه انسانى در گذشته و حال به اندازه حماسه شهادت حسین، علیه‏السلام، در کربلا مورد تحسین و توجه عاطفى قرار نگرفته و جنبه آموزشى نداشته است. این حماسه به عنوان یک رویداد عاطفى و احساسى نقطه عطف مؤثرى در روند عقاید اسلامى شده است. حماسه‏اى که اگر نبود اسلام نه تنها نمى‏توانست‏به عنوان یک عقیده ریشه دار و ایمان محکم در باطن مسلمانان جایگیر شود; بلکه در حد یک مذهب کم فروغ و ضعیف در میان انسانها معرفى مى‏شد. ع
قیام حسین بن على، علیه‏السلام، زلزله‏اى شگرف بود که توانست پایه‏هاى امت اسلامى را تا دورترین نقطه‏ها به لرزه درآورد، چشمها را بگشاید و وجدانها را علیه هیمنه و اقتدار دروغ و شر ستم پیشگان بیدار کند، همانان که در صددند ظلم و ستم را در اعماق جان انسانها مستولى کنند و ارزشهاى دینى را با عناوین پوشالى از بین ببرند و با تباه کردن حقوق دینداران، انوار ذاتى و جوهرى جذابیت دین را خاموش کنند. ع
حماسه حسینى، انقلاب به تمام معنى کلمه بود چیزى که به هیچ وجه قابل قیاس با دیگر انقلابها نیست، چرا که عظمت آن فراتر از معناى محدود واژگان و بزرگتر از معیارهاى قابل قیاس بشرى است. انقلابى است که به درجاتى بالاتر از حماسه ارتقاء یافت و این حقیقتى است که براى شکل گیرى حماسه‏ها معمولا انسانها فدا مى‏شوند اما در آفرینش این حماسه نه انسانهاى معمولى که خاندان و اهل بیت پیامبر شرکت داشتند. ع
عاشورا قیامى است که هدفش حفظ کیان امت محمد، صلى‏الله‏علیه‏وآله، و مصون داشتن عقاید مسلمانان و حمایت از سنت مقدس رسول اکرم و دور ساختن دست متجاسران از آن است. باید گفت آن کس که انقلاب حسینى را به عنوان حماسه بپذیرد بزرگتر از آن نمى‏یابد; زیرا حماسه‏ها و انقلابهایى که جهت‏حرکت تاریخ و امتها را تغییر داده‏اند به سبت‏بزرگى اهداف و امکان تبدیل شدنشان به یک عقیده و یا اصل اعتقادى براى گروه یا گروههایى قابل سنجش‏اند. با این معیار، انقلاب حسین، علیه‏السلام، از زمان پیدایش تا ابدالآباد در نوع خود هم اولین انقلاب تاریخ و هم بى‏نظیرترین انقلابها در تاریخ انسانیت است‏به عبارت دیگر این انقلاب تا جهان باقى است و نوع انسان زنده است جاودانه خواهد ماند چرا که شکل گیرى آن به خاطر انسان بوده است. ه
اگر مى‏گوییم انقلاب حسینى «نخستین‏» انقلاب است از آنروست که در چارچوب وقایع جهان اسلام و در تاریخ ادیان آسمانى نخستین انقلابى است که بر مبناى اصول و ارزشهاى عقیدتى به وقوع پیوسته است. ح
اگر مى‏گوییم «پیشتاز» است از اینروست که نه تنها زمینه را براى روح انقلابى آماده کرده، بلکه خود یک انقلاب روحى است که دلهاى مسلمانان را شیفته و بى‏قرار خود ساخته و معنى بزرگمنشى و پایمردى انسان مؤمن را در برابر فتنه‏گرانى که به نام دین رگه‏هاى شرک و بیهودگى را در پیکره عقاید اسلامى تزریق مى‏کنند; یادآور شده است. ه
انقلاب حسینى، دعوت آشکارى بود براى زدودن این رگه‏ها و تخریب پایه‏هاى گمراهى و ایستادگى در برابر اهداف کسانى که از صراط مستقیم‏شریعت منحرف شده و با آبروى شریعت و دین بازى مى‏کردند همانان که بر سر کیان آئین نوظهور اسلام قمار کردند تا بتوانند آن را پیش از رشد و بالندگى به خاک بسپارند. ح
اگر مى‏گوییم «یگانه‏» است از اینروست که با تسخیر وجدانهاى مسلمین تاثیرات عقیدتى محکمى بر جاى گذاشت. درست در زمانى که پایه‏هاى حکومت‏حکام اسلامى و حکومتگران بنام دین به واسطه اعمالشان نیازمند وارد آمدن شوک و ضربه‏اى کارى بود; قیام شهادت طلبانه حسین، علیه‏السلام، همان ضربه کارى بود که تاثیرى برق‏آسا در آن دوران و دورانهاى بعد گذاشت. صاعقه‏اى بود که چشمهاى عشق و محبت را در وجدانهاى بیدار نسلهاى بعد جارى خواهد کرد. ت
و بالاخره اگر مى‏گوییم انقلاب عاشورا انقلابى «جاودانه‏» است از اینروست که یک انقلاب انسانى به تمام معنى است. از انسان است‏براى انسان، این انقلاب با خون پاک حسین گلگون شد و از همین رو در نهاد تمام مسلمین به عنوان نماد کرامت دین شناخته شد و انسان مسلمان توانست‏شاهد ورق خوردن صفحات جدیدى در روند عقیده‏اش باشد، صفحاتى روشن و خالى از تزویر و بردگى و بندگى که کلمات آن با حروفى نورانى نگاشته شده تا ضمیر انسان را به راههاى درستى که باید در آنها حرکت کند رهنمون شود و او را به اوج سلامتى و امنیت که شایسته یک انسان است‏برساند. از اینرو [انقلاب حسین] جاودانه است زیرا یک انقلاب اخلاقى است و قانون جدید اخلاق را پى ریزى کرده اس
ت، قانونى که روشنگر راه مبارزه امت اسلامى در تمام سطوح و زمینه‏هاست و به او مى‏آموزد که چگونه فدا کردن جان و تن در زمانها و مکانهاى پر خطر، آسان است و چگونه مردن، سعادت و زندگى با ظالمان دردآور و سخت است و اینکه مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.ا

 

کمبود مترجمان دری

کمبود مترجمین افغانی به زبان دری!

افغانان که به کشور سویدن پناهندگی میدهند، در اولین قدم محتاج ایرانیان میگردند، یعنی مترجم که برایش از دفتر مهاجرین تعین میگردد اکثرأ از کشور ایران است و همین باعث میشود که این هموطن ما مشکلات خود را به صورت
درست برای مامور دفتر مهاجرین فهمانیده نمیتواند زیرا مترجم ایرانی به زبان دری بلدیت ندارد تا به صورت درست حرفهای هموطن ما را ترجمه کند. این عمل باعث شده که تعداد زیادی افغانها از دفتر مهاجرین جواب رد گرفته اند چون مترجم حرفهای وی را بصورت درست به دفتر مهاجرین ترجمه نکرده است.

چرا ما افغانان در این کشور بیگانه نیز محتاج ایرانیان باشیم؟

در این کشور تعداد زیاد افغانها هستند که به زبان دری، پشتو و سوئدی بلدیت کامل دارند اما نمیخواهند که برای هموطنان خویش خدمتی از طریق ترجمانی انجام دهند. خواهشمندم کسانیکه علاقه دارند به هموطنان خود کمک و مساعدت زبانی نمایند تا در آینده افغانهای ما محتاج مترجمان ایرانی نشوند هر چه عاجلتر به دفاتر تربیوی ترجمان مراجعه نمایند. بنده آدرس های را برایتان معرفی میکنم تا به آنجا به تماس شده و کورس کوتاه مدت و یا دراز مدت ترجمانی را خوانده و مصدر خدمت وطنداران خویش گردید.

1.Gävleborg

Byggmästargatan 12
803 24 Gävle

2. Stockholm:

Västerorts Tolkförmedling

Århusgatan 219, 164 45 KISTA 08 420 513 51

Stockholms Tolkförmedling

Rålambsvägen 17, 112 59 Stockholm 08 120 800 00

3. Skåne

Skånes TolkförmedlingSkånes Tolkförmedling

Föreningsgatan 47
211 52 Malmö

4. Jönköping

Stora Gålleryd 6 , 565 91 Mullsjö

Tel 0392-123 12

5. Göteborg

Gibraltargatan 100, 412 79 Göteborg Tel: 031-18 00 99. Fax: 031-18 00 98 @-post: tolk@alfa.telenordia.se

هموطنان عزیز شما میتوانید در <google> آدرس محل که زندگی میکنید بنویسید مثلأ <……….. tolkförmedling>  در صورت موجودیت دفاتر ترجمانی حتمأ آدرس و شماره تیلفون آنها در ساید شان موجود است به پیدا میشود، کوشش کنید تا فعالیتی از خود داشته باشید.

ما نباید بگذاریم تا افغانان که جدیدأ پناهندگی میدهند محتاج مترجمین ایرانی باشند.

ویس ویسی

مسئول بخش انتگراشون در انجمن افغانها استکهلم

 

TOP 10

Jag rekommenderar  såna filmer och (serials)   som:

1. Prison Break

2.   Forrest Gump

3.  A beautiful mind

4.   Troy

5.  Dr House

6. Gladiator

7.  The green mile

8. The kill point

9.  Ip man ( 1, 2 )

10. A law abidind Citezen

Det är TOP 10 filmer.

تاریخچه مختصر ادبیات دری. (ویس ویسی)

تاریخ مختصر ادبیات افغانستان

زبان دری، فارسی قدیم نیست!

فارسی بازمانده زبان پهلوی و لهجهء متأثر شونده
از زبان های دری است.

مادر زبان ”دری” است وکلمه ”پارسی دری” باید به زبان ”فارسی” گفته شود.

بنده ویس ویسی نظر به علاقمندی که به ادبیات دارم خواستم تاریخچه مختصر ادبیات افغانستان را بدانم، بدینمنظور بعد از جد و جهد زیاد توانستم معلومات ذیل را جمع آوری نموده،  آنرا مختصر سازم و با هموطنان عزیز خویش شریک نمایم. قابل یادآوری است که متن ذیل را من ننوشته بلکه جمع آوری نموده ام.

زبان افغانستان”دری” و زبان ایرانی”فارسی” است.

 

اگر به گذشته کوتاه نظری کنیم در می یابیم که آریانای کهن در محور شهر باستانی بلخ مدنیت درخشان پنجهزار ساله افغانستان را داشت. مدنیتی که شامل افغانستان کنونی، هند، فارس (ایران) و آسیای میانه می گردید. قبل از گسترش دین اسلام، مدنیت آریایی به عنوان مهد تمدن و زبان در تاری
خ قدیم جهان همیشه بحث های علمی دارد. بلخ مرکز و آغازگر زبان اوستایی و دین زردتشتی بود. زردتشت خود اهل
و متولد شهر بلخ بود و به قول بیشتر مستشرقین زادگاه زردتشت را بلخ باختر (بخدی) می دانند.

یکی از محققان افغان در مورد کلمهء (باختر) م نویسد: ”..واژه باختري ابداع دانشمندان غربي است. نام اصلي آن بقول زائر چيني هيوان تسانگ  تخاري بوده است، يعني زبان كه مردم تخارستان بدان سخن ميگفتند. اما چون زبان ديگري قبل از باختري كشف و به تخاري معروف شد بناء براي زبان تازه نام باختري را برگزيدند كه منسوب بسرزمين باختر است.” (ع، صفحه انترنتی خاوران)

زبان مردم افغانستان از تأثیرات نفوذی یونانیان نیز متأثر گردیده و از قرن سوم ق.م.، رسم الخط یونانی با زبان پراکریت و رسم الخط خروشتی یکجا بکار می رفت و مورد استفاده قرار می گرفت.. همچنان خط پارتی که انکشاف یافته خط ”آرامی” است در عهد سلسلهء کوشانی ها و نفوذ ساسانی ها در بخش های از افغانستان مروج گردید.

رسم الخط خروشتی  که از راست به چپ نوشته میشد حدود یک هزار سال در سرزمین آریانای کهن رواج داشت که حدود و ثغور این زبان از بلخ و ماورأی دریای آمو تا سیستان و پنجاب بود.در جنوب افغانستان علاوه از رسم الخط خروشتی، زبان ”برهمنی” با رسم الخط آن نیز مروج و مورد استعمال بود.

در افغانستان قبل از اسلام (دورهء باختریان) زبان های زیاد دیگری نیز گپ زده میشد که عبارت بودند از زبان دری،تخاری، سغدی، یونانی، پشتو، اسکایی و پهلوی. این زبان ها غالباً منشعب از زبان های سانسکریت و پراکریت اند.

 

تفاوت زبان دری و پهلوی

زبان های دری و پهلوی با وجود شباهت های مشترکی دارند، ولی در اساس و بنیاد از هم متفاوت اند. عبدالله بن مقفع گوید: ”…پهلوی منسوب است به پهله که نام پنچ شهر است: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان. و اما دری زبان شهر نشینان بود و درباریان با آن سخن می گفتند و منسوب به دربار پادشاهی است و از میان زبان های اهل خراسان و مشرق، زبان مردم بلخ در آن بیشتر بود. اما پارسی، زبان مؤیدان (روحانیون زردتشتی) گزیده بود که در پارس مردم به آن دین معتقد بودند ) و امثال آنان بود و مردم فارس به آن سخن می گفتند.” (ت، ص:39)

عبدالله بن مقفع نیز محدودیت زبان پارسی را به شهر های خاص نموده، در حالیکه زبان دری با وسعت و گسترش آن در خطهء بزرگ خراسان(افغانستان قدیم) زبان رسمی، ادبی و معتبری بود و همه آثار و تاریخ و حکمت به این زبان نوشته شده است و از افتخارات مردم افغانستان بشمار می اید که تأثیراتی بر لهجهء فارسی نیز داشته است.

در اواسط قرن سوم ق.م. دولت موریای هند در گسترش دین بودایی در افغانستان سعی نمود. دولت یونانو باختری افغانستان دراین نفوذ دینی ممانعت ننمودند و می خواستند خود را در ثروت هند شریک سازند. لذا دین بودایی جای دین زردتشتی راگرفت.

کوشانی ها با تشکیل دولت افغانستان، مدنیت جدید را در تاریخ کشور ما رقم زدند. کنیشکا مقتدرترین پادشاه کوشانی در 120 میلادی پایتخت افغانستان را از بلخ و شمال افغانستان به بگرام و کاپیسا انتقال داد. این سلسله تا 220 میلادی دوام نمود که گرایش خاص در سیطره هند داشتند. یکی از قویترین حکومات محلی کوشانی ها، دولت کابلستان بود که از کاپیسا در جنوب هندوکش تا سواحل سند تسلط داشت.” (پ، ص:50)

زبان پادشاهان کوشانی ختنی و تخاری بود که این دو زبان از هم تفاوت کلی داشتند. اما زبان خروشتی در افغانستان از تاریخ پنجم ق.م. تا آغز قرن ششم میلادی، به مدت ده قرن رایج بود. ساحهء زبان های افغانستان از آسیای میانه تا جنوب سند و در غرب از کرمان تا سیستان وسعت داشت. آثاری از آن دوره ها نیز در مناطق مذکور وجود دارد.

از سال 220 تا 425 میلادی، افغانستان در تشنجات و حملات سه جانبه قرار داشت. ساسانی ها شمال غرب افغانستان را در دست گرفتند، سلسله ”کیداری” ها که مرکز آن کاپیسا بود موجودیت خود را در جنوب حفظ نموده و با ساسانی ها در جنگ بودند. کیداری ها با دولت ”گپتا” های هندی دوستی و مراودت داشتند. در سال 425م. یقتلی ها در شمال افغانستان دولت را تأسیس کردند که مرکز این دولت تخارستان بود. این دولت با قدرتی که داشت، توانست بهرام گور را در ”مرو” و یزدگرد ساسانی را در ”مرغاب” شکست دهد. بعد از شکست ایرانیان، دولت ”کیداری” هم در افغانستان سقوط داده شد و تمامیت ارضی افغانستان را افغان ها دوباره احیأ نمودند.

 

 

 

سیر زبان ادبی از اوایل گسترش اسلام تا به امروز

افغانستان قبل از گسترش دین اسلام، زیر نفوذ ادیان دیگری چون زردتشتی، بودایی و مانوی قرار داشت. دربخش شرقی افغانستان، دین بودایی بنابر تعلقات و روابط نزدیک با دولت گپتا های هندی رایج گردیده و تا مناطق مرکزی و جنوب غربی کشورمان نفوذ نموده بود.

با گسترش و نفوذ اسلام در افغانستان در سال 642م.، کشور ما به مدت یک قرن پذیرش فرهنگ و ادبیات جدید عرب و آموزش دین اسلام را در زنده گی اجتماعی خود آوردند. افغانستان دین اسلام و زبان عربی را با حفظ زبان خود پذیرفتند و ملت عرب هم از غنامندی زبان دری برخوردار شده با تمدن و فرهنگ قدیم افغانستان آشنا گردیدند. روابط افغانستان با دین اسلام و فرهنگ عرب و زبان عربی، در حقیقت یک تلفیق و آشنایی دو فرهنگ، در تشکیل آینده تمدن اسلامی نیز تأثیر افگند” (ج، ص:160) در چند دههء قرن اول هجری، سرزمین خراسان (افغانستان قدیم)، تحول عظیم بنیادی و اعتقادی که در ابعاد گوناگون دیگر اجتماعی نیز اثر گذاشت، بوجود آمد.

دین اسلام جاگزین عقاید مختلفه(زردتشتی،مانوی و بودایی) شد و زبان عربی منحیث زبان اعتقادی بزودی گسترش یافت. زبان های محلی افغانستان مانند زبان سریانی و اوستایی را نیز زیر تأثیر قرار داد. پذیرش زبان عربی و جاگزینی ویا نفوذ آن در زبان های دیگر ناشی از دو جریان بود:

یکی اینکه دین اسلام و کتاب آسمانی قرآن کریم به زبان عربی بود و تمام احادیث و روایات صدر اسلام و فقه از عربی به مردم انتقال می یافت. دیگر اینکه زبان عربی با سعی و کوشش علمای عربی زبان در تهیه متون علوم و ترجمه آثار یونان باستان و اندیشهء فلاسفه و حکمأ نقش بارزی را ایفأ نمود.

گسترش زبان عربی و نفوذ آن در ادبیات دری و پشتو و زبان های دگر منطقوی و حتی لهجه ها ، تأثیر گذاشت. در مورد نفوذ زبان عربی عوامل دیگری نیز وجود دارد که در مقاله دیگر رویآن بحث خواهم کرد.

 

زبان دری قبل از اسلام

در افغانستان، آسیای میانه و ایران قبل از اسلام نیز به زبان دری حرف و گپ می زدند. عبدالله بن مقفع در کتاب ”الفهرست” تألیف محمد بن اسحاق ابن الندیم الوراق که در سال 378م. ذکر نموده است که” در دوره هخامنشایان فارس و ساسانیان در شهر های مداین زبان دری مروج بود: ” اما الدریه فلغۃ مدن المدائن و بها کان یتکلم من بباب الملک و هی منسوبه الی حاضره الباب…”

اما محققان ایرانی این ادعا را رد می کنند. دکتر ذبیح الله صفا در کتاب ”تاریخ ادبیات ایران” می نویسد که اگر دری زبان تکلم شهر های شرق بود، پس چگونه در شهر های مدائن و در درگاه سلاطین ساسانی برای تکلم بکار میرفت. وی دلیل می آورد :” علت تسمیه لهجهء تخاطب مدائن به ”دری” انتساب آن به درگاه سلاطین ساسانی است نه از آنروی که آن لهجه، همان لهجهء مشرق است… (چ،ص:739)

ولی این تحلیل خیلی ضعیف بوده وجستجوگران ایرانی به گونهء خواسته اند تا از نفوذ زبان دری در دربار هخامنشیان فارس انکار کنند و دوباره به همین موضوع قانع شده اند که زبان دری، زبان مردم خراسان (افغانستان) است. عبدالله ابن مقفع به صراحت ذکر می کند که: ” الغالب علیها من لغۃ اهل خراسان و المشرق لغۃ اهل بلخ..”

یکی از اسناد برجسته دیگر که زبان دری را از زبان پهلوی قدامت و پیشی داده و آنرا زبان مستقل می داند، کتیبهء است که در سرخ کوتل بغلان کشف شد. ” اکنون که سنگ نبشتۀ مکشوفه بغلان را به زبان دری تخاری و رسم الخط یونانی می بینیم، اعتراف می کنیم که زبان دری کنونی از پهلوی منشعب نشده، بلکه در مدت یکهزار و هشتصد سال تا دو هزار سال پیش ازین در تخارستان تاریخی زبان تکلم و تحریر و ادب و دربار بوده، که این بیست و پنج سطر نوشتهء آنرادر حدود 160 لفظ بهمان شکل قدیم و عناصر کهن تاریخی در دست داریم، و بنابران کشف این سنگ نبشتۀ گرانبها، تحولی را در اعلام زبان شناسی و تاریخ ادبیات افغانستان بوجود میآورد و عقاید کهنه ویا تقلیدی را متزلزل می گرداند.” (ح، ص: / خ، ص :۴۴۸ ، چ، ص:۷۵۲ )

یکی از دانشمندان ادبیات افغان می نویسد:”…زبان دری قبل از برقراری ساسانیان در نواحی باختر(باکتریا) رو به هستی می گذارد؛ چنانکه در اواخر ساسانی و آغاز دوره اسلامی نمونه های از آن در کتب تاریخی و جغرافیه نویسان عرب دیده می شود..” (س، ص1۰)

”زبان دری . . . تاريخ چيز کم دو هزار سال [دارد]، در دوره های قبل از اسلام وجود داشـته و در افغانستان [خراسان کهن] بوجود آمده … نخسـت زبان مردم خراسان بوده و بعداً انتـشار آن به غرب [ايران امروز] صـورت گرفـته …” (ظ، ص:۲۲)

”درآن هنگام در کشور پارس زبان پارسی باستان از بین رفته بود. در آریانا (افغانستان آن عهد) در هرگوشه بزبانی دیگر گپ زده میشد, در سراشیبی های شرقی و جنوبی هندوکش زبان پراکریت, در کنار سانسکریت, کلاسیک قد علم کرده بود و مردمان آن نواحی بحیث یک زبان عمومی و ملی بدان سخن میگفتند. در شم
ال هندوکش وپاردریا در اثر تماس زبان سغدی و پهلوی خراسانی با زبان تخاری (بقولی شکل ابتدایی همین زبان دری) بوجود آمده بود” (ص، شماره٢، سال۶)

 

واقعیت امر آنست که دری، زبان گسترده و قدیمی بود که پهنه آن لهجه ها و زبان های دیگر رازیر نفوذ خود داشت. زبان پهلوی و لهجهء فارسی نیز متأثر از زبان دری بود. اینکه نویسنده گان ایرانی سعی دارند تا برعکس زبان دری را ”لهجۀ دری” و لهجهء فارسی را زبان فارسی می خوانند، در واقع تصور و کوششی است تا هویت زبان دری را در محور زبان پهلوی ترسیم کنند و آنرا ” فارسی دری” بنامند. این موضوع را به صراحت به همه دانشمندان و ادیبان افغانستان، ایران و تاجکستان یاددهانی و تذکر میدهم تا درمقالات و نوشته های تحقیقی خویش یکبار دیگر جستجوگر واقعیت های تاریخی زبان دری و دیگر زبان های ماحولش شوند و آنچه را که نوشته اند دوباره تعدیل نموده به واقعیت زبان دری صحه گذارند. برای دانشمندان افغانستان اینکار یک امر فرضی و واجبی شمرده شده و تاریخ ادبیات دری را که در معرض توهمات و تحریف ها قرار گرفته است ، برهانند و از تقلید های تبلیغاتی دیگران و یا از مصلحت های مقطعی ذوقی خود با زبان ها و ملیت های دیگر بپرهیزند تا باشد که واقعیت تاریخی جامعه ما بخوبی تمثیل گردد

زبان دری بعـد از قرن پنجـم هجری به سوی باخـتر (ايران امروز) گسترش يافـته است. کتيبه آتشکده کرکوی در ولايت نيم روز (استانی در غرب افغانستان و هم مرز با استان زابل ايران) را شايد بـتوان قديـمی ترين اثر به اين زبان شمرد.

ریشه لغوی زبان دری

زبان شناسان، دری را مشتق از کلمه ”دره” نموده اند و عدهء هم آنرا منسوب به دربار می دانند. اما اکثر محققین به این باور اند که زبان دری زبان دره های دامنه های هندوکش افغانستان است و در همانجا نمو کرده است.

 

زبان دری از دیدگاه شاعران

زبان دری در مجمع نویسنده گان و شاعران افغانستان از برجسته گی خاصی برخوردار بوده و با ذکر آن مباهات می ورزیدند. شماری از ابیاتی راکه در مورد زبان دری سروده شده و من با آن برخوردم بیرون نویسی کرده و تذکر آنرا دراینجا دور از موضوع این بحث نمی دانم.

فردوسی طوسی شاعر توانمند و حماسه ساز ادبیات دری در شاهنامه می نویسد:

 

کجا بیور از پهـــلوانی شمار

بود در زبان دری صد هزار

 

**

 

به تازی همی بود تا گاه نصـر

بدانگه که شد در جهان شاه نصر

 

بفرمـــــــــــود تا پارسی دری

نبشتند و کوتاه شــــــــــد داوری

 

فرخی سیستانی شاعر ارجمند دربار غزنوی در غزلی زبان دری را چنین مدح می نماید:

 

دل بدان یافتی از من که نکو دانی خواند

مدحت خواجهء آزاده به الفــا ظ دری

 

خاصه آن بنده که مانندهء من بـــنده بود

مدح گوینده و دانندهء الفاظ دری..(الخ)

 

ناصر خسرو بلخی به زبان دری ارج میگذارد و او را زبان ادب و مقام ارجمند می شمارد و می گوید:

 

من آنم که در پای خُوکان نریزم

مراین قیمیتی دُر، لفــظ دری را

 

 

سوزنی هم در شعر از زبان دری یاد میکند:

 

صفا روی او آسان بود مرا گفتن

گهی به لفظ دری و گهی به شعر دری

 

نظامی گنجوی شاعر برازنده زبان دری می فرماید:

 

گزازندهء داستان دری

چنین داد نظم گزارشگری

 

 

نظامی که نظم دری کار او اســت دری نظم کردن سزاوار او اســــــت

هزار بلبل دستانسرای عاشـــق را بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

 

حضرت حکیم سنایی هم در بزرگی زبان دری و مدح او چنین می گوید:

 

شکر لله که ترا یافتم ای بحر ســـخا

از تو صفت زمن اشعار به الفاظ دری

 

عنصری بلخی ملک الشعرأی دوره سلطان محمود غزنوی می سر
اید:

 

آیا به فضل تو نیکو شده معانی خیر

ویا به لفظ تو شیرین شده زبان دری

 

حضرت سعدی درباب آموزش زبان دری می فرماید:

 

هزار بلبل دستان سرای عاشق را

بباید از تو سخن گفتن دری آموخت

 

حضرت حافظ شیراز از سخن سرایان زبان دری می سراید:

 

ز شعر دلکش حافظ کسی شود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

 

علامه اقبال لاهوری هم در مورد زبان دری می گوید:

 

گرچه اردو در عذوبت شکر است

طرز گفتار دری شیرین تر است

 

—————————————————————————————————————————

 

 

منبع انترنتی:

http://archive.khawaran.com/DrTanwir_ZabaneDariFarsi.htm

نوت: کسانیکه خواهان استدلال بیشتری هستند، میتوانند با من به تماس شوند. برای واضح ساختن تاریخ ادبیات دری اسناد و ثبوت های سنگی وجود دارد که بیشتر از 1800 سال پیش حک گردیده است، و ما برای استدلال آماده هستیم.

تهیه و ترتیب: ویس ویسی

سلامونه دوستای عزیز

سلامونه دوستای عزیز!
از خدا وند لایزال برای شما آرزوی صحت کامل میکنم،
اولین روزم در این سایت با شکوع میباشد.میخواستم زیاد بنوېسم اما با نداشتن وقت نمیتوانم حرفای دلم را بیګویم،،با تشکر دوست شما (وردک)

تحقق وعده خدا در عالم گیر شدن اسلام

بسم الله الرحمن الرحیم

هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ ﴿۳۳﴾ ا

او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند هر چند مشركان خوش نداشته باشند.ا

 سرانجام اسلام همه كره زمین را فرا خواهد گرفت و بر همه جهان پیروز خواهد گشت.شك نیست كه در حال حاضر، این موضوع تحقق نیافته، ولى مى دانیم: این وعده حتمى خدا تدریجاً در حال تحقق است.سرعت پیشرفت اسلام در جهان، و به رسمیت شناخته شدن این آئین در كشورهاى مختلف اروپائى;نفوذ سریع آن در آمریكا و آفریقا;اسلام آوردن بسیارى از دانشمندان و مانند اینها همگى نشان مى دهد كه: اسلام رو به سوى عالمگیر شدن پیش مى رود.ولى طبق روایات مختلفى كه در منابع اسلامى وارد شده تكامل این برنامه هنگامى خواهد بود كه «مهدى»(علیه السلام)ظهور كند و به برنامه جهانى شدن اسلام تحقق بخشد

التماس دعا

فرجام تلخ قرآن سوزی

 

ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَسَاءُوا السُّوأَى أَنْ كَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا یسْتَهْزِئُونَ(الروم/10)ا

آنگاه سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به سخره گرفتند!ا


 

در جاهلیت مدرن، بار دیگر سپاهیان ابرهه، این بار از سرزمین شیطان بزرگ، سوار بر اریكه جهالت به مصاف نور و روشنایی تاختند.شب پرستان، به سر كردگی پدر نادانی، ابوجهل زمان، تری جونز، کشیش مالیخولیایی و دیوانه رفتار فلوریدایی، سنگ فتنه از منجنیق دنائت و كج فهمی به سوی کتاب آفتاب آفرین فرقان و صحیفه به حق ناطق قرآن افکندند. و صد البته باز به روشنی پیداست كه هزیمت، سرنوشت محتوم این نبرد ناخجسته است.ا

دنیای غرب به مَثَل، شخص نادانی را ماننده است كه با جهد بیهوده می‌كوشد تا بر سطح آب نقشی بیافریند و هر بار موجی می‌آید و این نقش را بر هم می‌زند.ا

این اولین بار نیست كه یاوران صهیون با تمام كوتاه دستی، این چنین درازدستی می‌كنند، به یقین آخرین بار نیز نخواهد بود.ا

پیش از این نیز از جانب این خصم نابکار بر ساحت این صحیفه آسمانی، اهانت‌های بسیار رفته است اما مگر شعاع آفتاب را می‌توان کشت؟

صهیونیست پلید می پندارد با چنین حرکت‌های ابلهانه و شرمگینانه می تواند حیات رو به زوالش را چند صباحی بیشتر تمدید کند حال آنکه صدای سرفه های مرگ صهیونیزم جهانی از هم اکنون گوش عالم را کر کرده است.ا

چه باطل اندیش‌اند اینان كه گمان برده‌اند خاك بر چهره خورشید حقیقت می‌توان افشاند و با سلاح جهالت به مصاف روشنایی می‌توان رفت!ا

تو گویی اینان نمی دانند که اهانت روا داشتن به ساحت کتابی الهی، توهین به دیگر صحف آسمانی و همه اهل کتاب است.

و براستی آیا نمی دانند کتابی را به آتش می کشند که تنها گواه زنده و صحه گذار بر حقانیت یهودیت و مسیحیت تحریف ناشده است؟

مگر در این کتاب، از فرستادگان این هر دو آیین، به حقیقت و نیکی سخن نرفته است؟ آیا این حماقت جنون آمیز، مخدوش نمودن چهر های این پیامبران والا رتبه نیست؟

تاریخ از یاد نمی برد روزی را که سپاهیان ابرهه، گستاخانه بر خانه امن ربوبی حمله آوردند، و ارباب خانه، سفیران عذابش را به سوی ایشان گسیل داشت، و صاحب فیل، را برای همیشه رسوای تاریخ ساخت.ا

آری!این سنت همیشه ساری و تبدیل ناپذیرهستی آفرین است که دست دشمن دون دین را زود رسوا می‌کند و در همین سرای دنیا از گرده ظالم انتقام می‌کشد.ا

وَالَّذِینَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآیاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِهُمْ فِیهَا خَالِدُونَ(البقرة/39)ا

 

و کسانی که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند؛ و همیشه در آن خواهند بود.ا

امروز کیست که نداند دنیای غرب از سر اسلام ستیزی و اسلام هراسی به چنین اعمال ننگین و نفرت آوری دست می‌یازد.ا

کیست که نداند حادثه 11 سپتامبر که تا کنون دستاویز توطئه های ضد بشری بی شمار گردیده است، پروژه ای خودساخته و طرحی پیشگیرانه است که از گسترش روزافزون آیین انسان آفرین اسلام می هراسد.ا

آری!جنایات ننگ آور فرزندان یهودا وهتاکی‌های وهن آمیز یاوران صهیون به آیین پاک مسلمانی، تیشه‌ایست که پیش‌ از این ریشه‌های امپراتوری هژمونیک آمریکا را از بیخ زده است.ا

این اولین بار نیست كه یاوران صهیون با تمام كوتاه دستی، این چنین درازدستی می‌كنند، به یقین آخرین بار نیز نخواهد بود.ا

پیش از این نیز از جانب این خصم نابکار بر ساحت این صحیفه آسمانی، اهانت‌های بسیار رفته است اما مگر شعاع آفتاب را می‌توان کشت؟

 

صهیونیست پلید از روی جهالت، می پندارد با چنین حرکت‌های ابلهانه و شرمگینانه می تواند حیات رو به زوالش را چند صباحی بیشتر تمدید کند حال آنکه صدای سرفه های مرگ صهیونیزم جهانی از هم اکنون گوش عالم را کر کرده است.ا

پیش از این نیز نماینده راستگرای پارلمان هلند، ویلدرز، با توطئه فیلم فتنه، آیین پاک مسلمانی و این کتاب ناب وحیانی را مظهر خشونت و ترور خوانده بود؛ اما فرجام، مگر چه شد؟

جز اینکه این کتاب جهالت سوز در صدر فروش کتاب های برتر دنیا نشست. و جز اینکه
گذر زمان، حقانیت این کتاب را بر آفتاب افکند و خیل دلهای آزاده را – حتی در همان بلاد کفر- به آغوش پر مهر اسلام کشانید.ا

این وعده حق الهی است که:

یرِیدُونَ أَنْ یطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ(التوبة/32)ا

 

آری! شب به اراده شب پرستان نمی‌ماند و آفتاب روشنی بخش اسلام از پس ابرهای تیره و ظلمت زای جهالتشان خواهد تابید.ا

اینک در قبال این دسیسه برخاسته از آل استكبار ، چه جای سكوت، كه دم فروبستن و هیچ ندیدن و نگفتن در قاموس و ناموس مسلمانی نوشته نیست.ا