انجمن افغانها در سویدن | په سویدن کی دافغانانو ټولنه | Afghanska Föreningen i Sverige

وضعيت افغانستان

'هشت کشته و چهل زخمی' در حمله انتحاری کابل

در اثر یک حمله انتحاری در شهر کابل، پایتخت افغانستان، چندین غیرنظامی کشته و زخمی شده اند

Attentat mot diplomatkvarter i Kabul

یک مجروح انفجار روز دوشنبه در کابل

انفجار در محله وزیر اکبر خان که دفاتر بین المللی و سفارتخانه های کشورهای خارجی در آن موقعیت دارد، روی داده است

در اثر یک حمله انتحاری در شهر کابل، پایتخت افغانستان، چندین غیرنظامی کشته و زخمی شده اند.

صبح سه شنبه 15 دسامبر (24 قوس/آذر) صدای انفجار شدیدی از نزدیکی یک مهمانسرای مورد استفاده سازمان ملل متحد واقع در محله وزیر اکبر خان کابل شنیده شد و در پی آن، دود غلیظی از محل انفجار برخاست.

وزارت داخله (کشور) افغانستان گفته است که در این انفجار هشت نفر کشته و حدود چهل تن دیگر زخمی شده اند.

مقامات می گویند، تمامی قربانیان این انفجار، غیرنظامیان افغان هستند.

یک شاهد عینی در محل حادثه گفت که یک موتر (خودرو) با شیشه های دودی، پس از آنکه نزدیک مهمانسرای ”هیتال” رسید، از سرعت خود کاست و بعد انفجار عظیمی روی داد.

خانه احمد ضیا مسعود، معاون سابق رئیس جمهوری افغانستان که در نزدیکی محل انفجار واقع بوده، خسارات گسترده ای دیده است.

مقامات می گویند، حداقل دو نفر از محافظان امنیتی آقای مسعود در این انفجار کشته شده اند. هنوز مشخص نیست که آقای مسعود در زمان حمله در خانه خود بوده یا نه.

شماری از سفارتخانه های خارجی و دفاتر سازمان های امدادرسانی بین المللی نیز در محله وزیر اکبر خان قرار دارد.

تلویزیون های محلی تصاویری را از محل حادثه پخش کردند که شیشه های شکسته ساختمانهای نزدیک به این محل و ماموران پلیس را نشان می دهد که راههای منتهی به آن را مسدود کرده اند.

صحنه انفجار روز دوشنبه در کابل

صحنه انفجار روز دوشنبه در کابل

همچنین، تعدادی آمبولانس به محل وقوع انفجار اعزام شده تا زخمی های حادثه را به بیمارستان انتقال دهند.

افزایش خشونتها

انفجار روز دوشنبه در حالی صورت گرفت که کنفرانس سه روزه ای در مورد مبارزه با فساد اداری، با حضور حامد کرزی، رئیس جمهوری و شماری از مقامات ارشد افغانستان در ساختمان وزارت خارجه در کابل آغاز به کار کرده است.

دریاسالار مایک مولن، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا نیز روز گذشته در کابل با حامد کرزی دیدار کرد.

دریاسالار مولن که در آستانه اعزام سربازان بیشتر آمریکایی به افغانستان به این کشور سفر کرده بود، هشدار داد که خشونتها در افغانستان احتمالا افزایش خواهند یافت.

پایتخت کابل در سال های اخیر شاهد بمب گذاری های انتحاری، پرتاب راکت و حملاتی بوده که شورشیان طالبان مسئول آنها شناخته شده اند.

اواخر ماه اکتبر سال جاری، افراد مسلح یکی از مهمانسراهای مورد استفاده سازمان ملل در محله شهرنو کابل را هدف حمله قرار دادند که به درگیری با ماموران دولتی منجر شد.

در جریان این حمله چند نفر از جمله پنج کارمند خارجی سازمان ملل در کابل جان خود را از دست دادند.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2009/12/091215_ram_kabul_blast.shtml

زنان افغانستان؛ محروم ترین زنان جهان

بنابر گزارش تازه منتشره­ای از سوی سازمان دیده­بان حقوق بشر ، زنان افغان محروم­ترین زنان جهان هستند و از لحاظ تحمل بدرفتاری در صدر جدول. این گزارش حاکی است که نهادهای افغانستان در امر محافظت از زنان این کشور در مقابل قتل و تجاوز ناموفق بوده­ اند

AP Photo/Rafiq Maqbool

در گزارش دیده­بانان حقوق بشر از جمله می­خوانیم که مردان متجاوز افغان در بسیاری از موارد از سوی دولت مورد عفو قرار می­گیرند و زنان قربانی خشونت به دلیل فرار از بدرفتاری خانوادگی به اتهام تخلف علیۀ قوانین ازدواج، مجازات می­شوند.
زنان افغان پس از حملۀ نیروهای آمریکائی به حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ بود که حق کار بدست آوردند. به گزارش دیده­بانان حقوق بشر، زنان افغان در فاصلۀ سال­های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ در وضعیتی نسبتا مطلوب بودند و از سال ۲۰۰۵ به این سو، فقر، خشونت و محرومیت بیشتری بر زنان این کشور تحمیل شده است.

taher.jambarsang@sr.se

منبع : |پژواک

http://www.sr.se/ekot/artikel.asp?artikel=3289400

درسهای فراموش شده ویتنام

«نگهبانان جنگي در افغانستان»* عنوان مقاله ي تازه ي آقاي بينگ وست است که ا

خيراً بعنوان فيلمساز «همراه» در جبهه هاي افغانستان حضور داشته است. تجربه ي او نشان

دهنده ي عمده شکست هاي سياست آمريکا در افغانستان است.

 


درسهای فراموش شده ویتنام

خلاصه ي پيام او—که در ميان آمريکايي ها مقبوليت فراوان يافته

اينست: «لازم است که فرماندهان بالا رتبه ي ارتش، روي وارد آوردن تلفات سنگين به طالبان و

دستگيري و سد کردن راه آنها تمرکز بيشتري داشته باشند. چنين تاکتيکي به از هم گسستن شبکه ها، و

شکستن روحيه ي دشمن منجر خواهد شد. از سوي ديگر بايد روي طرح هايي که جنگ هاي زميني را

براي دشمن مرگبار تر مي سازد کار .”شود

اين نوشته بمانند خود سياست آمريکا در افغانستان، به انکار اصل کشور پرداخته است.لازم به توضيح نيست که افغانستان سرزميني است با روحيات و ساختار منحصر به خود.فرمانروايان اين کشور تاريخاً از ميان قوم پشتون، که بزرگترين قوم افغانستان محسوب مي شود برخاسته اند و طالبان، آمريکا چه بخواهد و چه نخواهد،‌ بازوي نظامي-سياسي کارآمد آنها بشمار مي آيند. طالبان خصوصيات فراواني دارند که مورد پسند ما نيست اما از سوي ديگر نبايد فراموش کرد که جاي پاي آنها در ديني (اسلام در فرم ابتدايي خود) و در اصول اخلاقي-فرهنگي يي (پشتونوالي که به درجاتي طرز زندگي افغانها را تعيين مي کند) محکم شده و هردوي اينها عميقاً مورد احترام مردم هستند. جنگ با آنان يعني جنگ با افغانستان، و اين دقيقا همان جنگي است که براي آن پيروزي متصور نيست.

خود من زماني که در سال ۱۹۶۲ براي تهيه ي گزارشي براي سازمان «سياست کشوري آمريکا» به افغانستان رفته بودم، دراولين نظر تصويري از آن در ذهنم نقش بست که نشان دهنده ي خصوصيات عمده ي آن کشور بود: يک تپه ي سنگي در محاصره ي دره هاي عميق، که حدود ۲۰۰۰۰ توپ پينگ پونگ—نماد روستاهاي خودمختار—بر روي آن پراکنده بود. مذهب و رسوم باعث اتحاد اين جوامع روستايي مي شد که از جهات ديگر خودگردان و عموماً خودکفا محسوب مي شدند. روس ها بعدها به تجربه دريافتند که هرچند ارتش آنها قادر است بسياري از اين توپ ها را له کند (و کردند) و هزاران نفر از آنها را جابجا و فراري سازد اما هرگز قادر به يافتن راهي براي پايان دادن به جنگ نيست. آنها در هيچ زمان، حتي وقتي که به مانند ما نيروهاي پر تحرک و بيشمار خود را بسيج کرده بودند قادر نشدند که بيش از ۲۰٪ کشور را تحت کنترل در بياورند و هرچند که در بيشتر جبهه ها پيروز بودند اما نتوانستند در جنگ برنده شوند.

روسها پس از ده سال جنگ و از دست دادن حدود ۱۵۰۰۰ سرباز، عاقبت در سال ۱۹۸۹ از افغانستان خارج شدند، اما جنگ افغانستان تا آن زمان ديگر روسيه شوروي را مجازاً نابود کرده بود. شکست روسها اولين تجربه از اين نوع بشمار نمي آمد. بريتانيا از اولين قدرت هايي بود که در سالهاي ۱۸۴۲، و سپس بين سالهاي ۱۸۷۸-۱۸۸۰،‌ و بار ديگر در سال ۱۹۱۹، وارد جنگ با افغانستان شده بود و پس از دادن قرباني هاي نظامي هندي و انگليسي—در حد رقم تلفات روسيه شوروي—آن سرزمين را رها کرده بود.

زمير اِن کابولوف مقام عاليرتبه ي روسي که سي سال است در اينجا زندگي مي کند معتقد است که، «آمريکايي ها امروز دارند تمام اشتباهات ما را تکرار مي کنند بعلاوه ي اشتباهات تازه يي که «ما مبتکر آنها نبوده ايم

تلاش ما، همانطور که آقاي وِست اشاره مي کند، اينست که همزمان که طالبان را درهم ميکوبيم تلفات خود را نيز پايين نگاه داريم. ما، هرچند که نويسنده از آن صحبتي بميان نمي آورد، سعي مي کنيم که در رهبريت طالبان شکاف انداخته و آنها را از توده هاي افغاني جدا سازيم و در اين راستا يک نقش کليدي به دولت دست نشانده ي خود داده ايم.

چنين سياست هايي مقايسه ي شرايط کنوني با زمان جنگ ويتنام را ضروري مي سازد. ما در آنجا نيز تلاش کرديم که در رهبريت ويت-مين شکاف انداخته و در ميان آنها ميانه روهايي پيدا کنيم که قابل مذاکره بوده و برعليه تندرو ها برخيزند، اما در نهايت از آن نوميد شديم. ما حتي با تمام قوا و در هر حال تلاش کرديم که رابطه ميان ويت-مين و توده هاي مردم را، با بکار گيري سياست هايي نظير ايجاد «دهکده هاي استراتژيک» و غيره قطع کنيم. در آنجا نيز طرف همکاري ما يک دولت محلي دست نشانده بود. در واقع ما در ويتنام شانس بيشتري براي پيروزي داشتيم چرا که کمونيسم و ايدئولوژي ويت مين براي اکثريت ويتنامي ها بيگانه بود، در حاليکه اسلام و اخلاقيات و فرهنگ آن، بومي و ذاتي افغانستان بشمار مي آيد.

اتفاقا ما در آنجا نيز ياد گرفته بوديم که از تاکتيک هاي خود با عبارت «ضد شورش» ياد کنيم. حالا در اينجا بايد ببينيم ک
ه مدارک رسمي
پنتاگون، با زبان دقيق و همه جانبه ي خود، چگونه اين تاکتيک ها را ارزيابي کرده اند، «تلاش ما در تبديل تئوري تازه کشف شده ي «ضد شورش»، به واقعيات عملياتي ملموس ، از طريق بکار گيري آميزه يي از برخورد هاي نظامي و اجتماعي و رواني و اقتصادي و سياسي، در تمام موارد چه از نظر تکنيکي و چه از جهت نتايج آن، هميشه به يکجا منتهي مي شد: شکست مطلق

اين اساساً همان سياستي است که ژنرال ديويد پترايس نبش قبر، و يا اختراع مجدد کرده و براي به اجرا نهادن در افغانستان تسليم ژنرال استانلي مک کريستال کرده است.

من در سال ۱۹۶۳ زماني که عضو «شوراي برنامه ريزي سياست ها» بودم در کالج ملي جنگ يک سخنراني ارائه دادم و در آنجا پيش بيني کردم که ما در ويتنام شکست خواهيم خورد. در آنجا من در تحليل خود معضل را به سه بخش (سياسي، اجرايي، و نظامي) تقسيم کردم و در چارچوب «ذهنيت دهه ۱۹۶۰» براي هرکدام يک نمره و در صد اهميت تعيين کردم. سپس اين کاته گوري ها را در يک ديدگاه تاريخي قرار دادم. از آنجايي که فکر مي کنم آن طبقه بندي امروز براي افغانستان نيز صدق مي کند خلاصه ي آنرا در اينجا تکرار مي کنم: وزنه ي مولفه ي «سياسي» در ويتنام به حدود ۸۰٪ مي رسيد و برنده ي آن تا اواخر دهه ي ۱۹۴۰ ويت-مين بود. همانطور که آيزنهاور ملاحظه کرده بود، اگر در ويتنام يک انتخابات آزاد صورت مي گرفت هوشي مين حتي در ويتنام جنوبي نير بيشترين آرا را بخود تخصيص مي داد. براي عنصر اجرايي ۱۵٪ اهميت گذاشته بودم. ويت-مين تا اواخر دهه ۱۹۵۰ سيستم اداري ويتنام جنوبي را عملا نابود کرده بود و با به قتل رساندن بيشماري از مقامات دولتي، افسران پليس، معلمان، و حتي پزشکان، نه مالياتي قابل گرداوري بود، نه نامه يي به مقصد مي رسيد، نه خدماتي ارائه مي شد، و نه حتي سربازان ويتنام جنوبي پس از تاريکي شب قادر بودند از جايي به جايي بروند. مي ماند ۵٪ رويارويي نظامي و اين همان چيزي بود که ما را در طول ده سال بعدي درگير خود کرده بود. ما داشتيم بوق را از سر گشاد آن مي زديم و سر کوتاه چماق بدستمان بود. من در سال ۱۹۶۳ کاملاً متقاعد بودم که در عمليات «ضد شورش» شکست از آن ماست و جبهه هاي بزرگ عموماً خارج از موضوع هستند.

و حالا همين اصول را در مورد افغانستان بکار ببريد: ما بهيچوجه قادر به اعمال نفوذ بر سياست و فرهنگ طبيعي آن سرزمين نيستيم. بريتانيايي ها و روس ها نيز گرفتار همين وضعيت بودند. مهاجمين خارجي مورد نفرت يکپارچه ي افغانها هستند و هميشه هم خواهند بود. بنابرين تمرکز ما روي جنبه هاي «اجرايي» و «جنگ» است نه چيز ديگر.

در زمينه ي اجرايي—بنا به درخواست کنگره—ما براي خود يک ليست عريض گذاشته ايم که قرار است مراحل پيشرفت کار ما را مشخص کند. در اين زمينه برخي موفقيت ها (نه خيلي) بدست آمده است اما پايداري نخواهد داشت. بمحضي که نيروهاي ما خاک افغانستان را ترک کنند، طالبان نيز درست مانند ويت-مين هرچه را که ساخته شده منهدم و به روز اول باز خواهند گرداند.

ريچارد اوپل جونيور در مقاله ي روز ۲۳ اوت ۲۰۰۹ در روزنامه ي نيويورک تايمز، اين وضع را به روشني بيان کرده است. فرماندار «خان نشين» شکايت کرده که، «او براي اداره کردن منطقه به هيچ مشاور و همکاري دسترسي ندارد، پزشک براي درمان مردم پيدا نمي شود، آموزگار پيدا نمي شود، اهل حرفه يي که کاري از او بر آيد ديده نمي شود. تنها کساني که در اختيار او قرار گرفته اند پاسبان هايي هستند که دزدي مي کنند، و يک گروه سرباز که مي گويند ما فقط براي «مرخصي» در اينجا هستيم

شايد وضع در برخي مناطق از اين بهتر باشد اما در برخي هاي ديگر بمراتب بدتر است. من در اينجا بار ديگر به برآورد قبلي خود باز مي گردم و فعاليت هاي «ملت سازي» آمريکا را، اگر خيلي سخاوت بخرج بدهم، در حد ۸٪ يعني ۱/۲ تخمين خود ميگذارم.

بدين ترتيب بقيه مي ماند براي عمليات جنگي ي مورد نظر آقاي وست. ما با توجه به قدرت آتش برتر خود در تمام جبهه ها پيروز خواهيم شد. طبيعت مبارزات چريکي اقتضا مي کند که شورشيان، در جاييکه امکان پيروزي وجود ندارد فوري پراکنده شوند، اما بي ترديد دوباره بر مي گردند. امروز بطوري که گزارش هاي جنگي نشان مي دهد ارتش آمريکا تنها جاهايي را در اختيار دارد که هنوز پاي نيروي پياده نظام بر آن است. و اين دقيقا تجربه ي خود ما در ويتنام، و روس ها در افغانستان است. بنابراين يک نمره ي ۳٪ نيز براي تلاش هاي نظامي ما زياد است.

به بيان ديگر شانس پيروزي آمريکا در افغانستان يک به ده است.

از سوي ديگر بايد به تشابهات کليدي دولت کنوني افغانستان و دولت ويتنام آنروز توجه کرد: هردو دولت مورد هراس و نفرت مردم هستن
د
. فساد دولت ويتنام جنوبي افسانه يي بود. مقامات ويتنامي پولها و حتي مواد خوراکي را که ما تلاش مي کرديم به مردم برسانيم مي دزديدند؛ سلاح هايي را که براي جنگ با ويت-مين به آنها مي داديم به خود ويت-مين ها مي فروختند و بخش خطرناک کار را به ما واگذاز مي کردند. يکي از اعضاي سازمان ميان-اداري که من سرپرستي آنرا بعهده داشتم(يک سرهنگ نيروي دريايي که بعدها به درجه ي ژنرالي رسيد) مي گفت تجربه ي او در مقام فرمانده يکي از گروهان ها نشان داده است که هروقت ارتش ويتنام جنوبي از نقشه هاي آنها باخبر ميشده اند اکثر اوقات شبيخون ويت کنگ ها به آنها حتمي بوده است.

حالا اينرا با افغانستان مقايسه کنيد: دولتي را که ما عملاً سر کار آورده و حمايت مي کنيم تا خرخره در قاچاق مواد مخدر فرو رفته است، مشاغل دولتي و پليس و ارتش را به مزايده فروش مي گذارد، در مسائل و دعوا هاي حقوقي به نسبت رشوه يي که دريافت مي کند قضاوت صادر مي کند، هرچيزي که بدستش مي رسد مي دزدد، و حتي در حال فروش مهمات و اسلحه به طالبان ديده شده است. در افغانستان همه چيز فروشي است. انتخاب دوباره ي حميد کارزاي(حامد کرزي ـ ن.س ) نه يک تمسخر، بلکه يک جوک واقعي بود. نتايج راي گيري را پيش از شمارش آرا اعلام کردند. حتي از مرکبي استفاده مي کردند که بزودي رنگ خود را از دست مي داد. دولت کارزاي ( دولت کرزي ـ ن.س ) درست بمانند دولت ويتنام، فراتر از مرکز شهر کابل عملا وجود و تاثيري ندارد.

سربازان ما متوجه شده اند که سربازان افغاني آشکارا از خطر مي گريزند و خيلي از آنها به طالبان مي پيوندند. حريف ما در اينجا نيز با ياري مردم محلي و درست بمانند ويتنام ، «سلطان شب» است.

تنها چيزي که افغانستان را از ويتنام متفاوت مي سازد وجود خوانين و سر دسته هاي جنگي است. آنها عملاً دولت را در کنترل دارند و بدون استثنا مورد ترس و نفرت توده هاي افغاني هستند. کارزاي( کرزي ـ ن.س ) مجبور شد که رشيد دوستوم خان ( عبدالرشيد دوستم ـ ن.س ) يک سر دسته ي شناخته شده ي اُزبک را به رغم تمام اشکالات و ناهمخواني ها، برنده ي انتخابات (اگر واقعاً برنده شده بود) خوانده و او را در عمل به همشان خود در رهبري ارتقا دهد. از اين هم بدتر اينست که مردم عادي اين خوانين را همدستان و متحدين ما مي شمارند. اين سردسته ها بزرگترين سرمايه هاي طالبان بشمار مي آيند. اين افراد حتي از نظر دشمنان طالبان نيز منفور تر تلقي مي شوند. مسئله آنقدر حاد است که ريچارد هولبروک در يکي از جلسات خود با حميد کارزاي ( حامد کرزي ـ ن.س ) چنان از کوره در رفت و سر مسئله ي باند هاي مسلح و تقلبات غير قابل انکار انتخاباتي در افغانستان چنان عصباني شد که کار به داد و بيداد کشيده شد. (براي کساني که هنوز هنري کابوت لاج معاون رئيس جمهور آمريکا و اختلافات او با نِگو دين ديم را بخاطر دارند، تکرار مجدد جريانات ويتنام بود.)

در اينجا سئوال اينست که آينده چه خواهد شد؟ پرزيدنت اوباما معتقد است که ما بايد در اين جنگ پيروز شويم. رابرت گيتس وزير دفاع مي گويد ما بايد تا «چند سال ديگر» در آنجا دوام بياوريم. ژنرال سِر ديويد ريچاردز فرمانده ارشد نيروهاي بريتانيا به رقم «چهل سال» اشاره مي کند. (اتفاقا اين همان رقمي است که جيمز وولزي، نئوکان معروف، براي طول مدت «جنگ هاي صليبي» آمريکا در سطح کُره پيشنهاد کرد. من احساس مي کنم که اين حرف ترجمان همان چيزي است که مجله ي اکونوميست از آن با عبارت «مسير جنگ هاي دائمي و پايان ناپذير مورد نظر نئوکان ها» ياد کرده است.) از سوي ديگر سِر ريچارد کاوپر-کولز سفير مطلع بريتانيا، در گزارش که چند ماه پيش تهيه کرده و بعدها به رسانه ها درز پيدا کرده بود نوشته بود که ما مدتهاست جنگ را باخته ايم. «فاتحين اسپانيايي» در آستانه ي عقب نشيني هستند. يک کلکسيون عکس درجه يک که در

(carreterasafganistan.pps)

موجود است چرايي اين موضوع را نشان مي دهد: نيروهاي متحده حتي اگر طالباني هم وجود نداشت نميتوانستند در طبيعت دوام بياورند. کانادا براي پايان دخالت خود در افغانستان تاريخ تعيين کرده است و آلمان ها و نروژي ها «اين پا و آن پا» مي کنند.

(اوباما ضمن بيان ستراتيژي جديد امريکا خطاب به شکاکان جنگ در آمریکا گفت که جنگ در افغانستان هیچ شباهتی به جنگ ویتنام ندارد و اینکه آمریکا تا ژوییه 2011، خروج نیروهای خود از افغانستان را آغاز خواهد کرد. او اضافه نمود که” من تصمیم گرفته ام که منافع ملی ما ایجاب می کند تا سی هزار نیروی اضافی آمریکایی به افغانستان فرستاده شود”.پس از هجده ماه روند برگشت نیروهای ما از افغانستان آغاز خواهد شد. این منابعی است که برای به دست گرفتن ابتکار عمل و تقویت ظرفیت نیروهای افغانستان به آن نیاز داریم تا بتوانیم نیروهای خود را به صورت مسوولانه از افغانستان خارج کنیم.” ـ منبع :بي بي سي ، ن.س )

به تخمين من، (هرچند سر انگشتي، اما بر اساس محاسبات علمي جنگ عراق) جنگ عراق براي آمريکا بين ۳ تا ۶ تريليون دلار، و حتي به ۱/۴ درآمد ساليانه ي آمريکا بالغ خواهد شد نه آن بودجه ي صد و چند ميليارد دلاري ئي که کنگره به آن تخصيص داده است. اين رقم به به پياده ناپذير شدن اکثر برنامه هاي رفاهي آباداني اوباما در داخل منجر خواهد شد. به زبان ديگر مسئله ي افغانستان بزودي همانقد
ر براي اوباما کشنده خواهد شد که ويتنام براي ليندون جانسون
.

به رغم اينها، اوباما تصميم گرفته است که «سر موضع بماند» و با تلقي خود از افغانستان بعنوان سرچشمه ي تروريسم، تصميم خود را توجيه مي کند. به اعتقاد او تروريست هاي افغاني آمريکا را مورد حمله قرار خواهند داد اما اين نظر او به دو دليل نادرست است:

اولا، عمليات نظامي در افغانستان، با توجه به سرايت حمله ها به پاکستان و سومالي و عراق، و بالقوه به ايران،‌ باعث گسترش آن خواهد شد نه محدوديت آن. سياست «چکمه هاي بيشتر بر زمين» دامن زدن به ناامني هاست.

دوم اينکه تروريست ها براي کار خود نيازي به افغانستان ندارند چرا که دور افتاده و فاقد وسايل ارتباطي است و سکوي مناسبي براي عمليات بشمار نمي آيد. عواملي که حملات سپتامبر ۲۰۰۱ را صورت دادند پايگاه خود را در اروپا برپا کرده بودند و عمليات تروريستي آتي ممکن است از هر جايي آغاز شود. «برنده شدن» در افغانستان نه تنها به اين حملات پايان نخواهد داد بلکه تحريک آميز خواهد بود.

ما به رغم تجربه ي فراوان خود با تروريسم، (که همانطور که در اثر «تولد آمريکا» نشان داده ام به زمان انقلاب خودمان باز مي گردد) هنوز قادر به درک طبيعت و انگيزه هاي آن نشده ايم. تروريسم بطور خلاصه، سلاح نيرو هاي ضعيف بشمار مي آيد و تنها وسيله ي رويارويي آنها در راه بهبود بخشيدن به شرايطي است که از نظر آنها غير قابل پذيرش محسوب مي شود. اين داستان در طول دو قرن گذاشته(همانطور که در کتاب «سياست خشونت بار» خود آورده ام) در نقاط مختلف آمريکاي جنوبي، و نيز در ايرلند و اسپانيا و يوگوسلاوي و يونان و ايتاليا و فرانسه و فلسطين و ترکيه و افريقاي جنوبي و کنيا و هندوستان و کشمير و افغانستان و برمه و سريلانکا و تايلند و مالزي و چين و روسيه بارها تکرار شده است. جالب است که هر زمان که اهداف تروريست ها مورد تاييد ما بوده آنها را «رزمندگان راه آزادي» خوانده ايم، در حاليکه تنها تفاوت ميان تروريست ها و رزمندگان راه آزادي طرز برخورد ما با اهداف آنها بوده است نه وسيله هاي مورد استفاده ي آنان در نيل به اهداف خود.

ما از سوي ديگر طالبان و القاعده را باهم يکي مي کنيم در صورتيکه اين دو تفاوت هاي بسياري با يکديگر دارند: طالبان همانطور که قبلا اشاره کردم يک سازمان سياسي در سطح کشور، و در واقع يک دولت تبعيد در داخل است که بر اساس رهبريت سنتي بزرگترين قوم افغان (پشتون) عمل مي کند. در حاليکه القاعده ترکيب ناپايدار مردان و زناني است که مستقلا و در سطح جهان فعاليت مي
کنند و فاقد سازمان
و مرکزيت در رهبري هستند. بن لادن براي آنها نه يک فرمانده بلکه يک قطب و مرشد محسوب مي شود. امر مبارزاتي آنها متنوع است اما آبشخور آن عموما يک ميراث کهن و خشن امپرياليستي (غربي و غير غربي)است.

و در اينجا بار ديگر سئوال چه بايد کرد مطرح مي شود:

۱ما بايد هرچه سريعتر و با وارد شدن کمترين تلفات ممکنه به خود و افغانها از آن خارج شويم. من در يک نوشته ي ديگر درباره ي راه هاي رسيدن به اين هدف سخن گفته ام. شرايط کنوني شايد يک فرصت گذرا براي انجام سريع و پاکيزه ي چنين کاري باشد.

۲ما بايد همچنان به کار اطلاعاتي روي گروه هاي دشمن، و عمليات درست حفاظتي عليه آنها ادامه دهيم. اما نبايد فراموش کرد که عمليات پليسي-نظامي عليه دشمن، صرفنظر از مقدار آن، هرگز امنيت کامل ما را تامين نخواهد کرد. بعلاوه، توسل به برخورد هاي اينچنيني براي جامعه و سيستم سياسي قضايي آن نيز ايجاد خطر مي کند. ما بايد مرز ظريف ميان «امنيت» و «ديکتاتوري» را تشخيص دهيم. اين يکي از مهمترين معضلات داخلي آمريکا در حال حاضر، و براي دراز مدت بشمار مي آيد. امکان شکست در اين زمينه بسيار بالاست و پي آمد هاي چنين شکستي وحشتناک خواهد بود. جنگ چهل ساله يي که نئوکان ها تبليغ آنرا کرده و ژنرال هاي ما ضروري مي شمارند، مشخص نيست اگر به شکست دشمن بيانجامد اما بي ترديد قابليت آنرا دارد که گرامي ترين بنياد هاي جامعه ما را به انهدام بکشاند.

۳در نتيجه سياست دراز مدت ما، برعکس بايد برطرف ساختن آن معضلاتي باشد که آتو بدست تروريست ها مي دهد. ما قادر به «حل» و يا حتي تعديل تمام اين مشکلات نيستيم. بطور مثال در مورد امپرياليسم چين و يا استعمار تبت و ترکستان و اويغور ها توسط آن کشور کار چنداني از ما بر نمي آيد. اما در موارد ديگر امکان رسيدن به توافق ها و صاف کردن راه آشتي ملي وجود دارد. لازم است که ما چنين سياستي را به ستون اصلي اهداف دفاع ملي خود تبديل کنيم. اگر چنين سياستي را بطور عاقلانه به عمل بگذاريم امنيت خود در درازمدت را به بهترين وجه تامين کرده ايم.

۴من فکر نمي کنم که سرنوشت بن لادن براي ما يک امر «حياتي» باشد. داستان پيگرد او ممکن است خبرساز باشد اما خود او در واقع يک چهره بيشتر نيست. اما اگر تصميم ما بر اين باشد که از تحرک او جلوگيري کنيم، من در چارچوب سنت هاي پشتونوالي و حکم مصونيت در آن يک راه سراغ دارم. تشويق افراد به لو دادن و يا کشتن او در ازاي پول هاي کلان، حداقل تاکنون نتيجه بخش نبوده و به اين دليل که نوعي توهين به شرف پشتون ها بشمار مي آيد باعث انزجار آنها از ما شده است. در عوض براي بي اثر ساختن او راههايي موجود هست که حتي براي کساني که هنوز او را يک خطر بزرگ بشمار مي آورند نيز قانع کننده خواهد بود.

۵ما بايد به مردم خود بياموزيم که واقعيت چندفرهنگي بودن سياره ي کوچک ما را بپذيرند. ما هرچقدر بيشتر به جهانيان فشار بياوريم که بنا به ميل نئوکان ها، خود را در قالب هاي ما ريخته و از نو بسازند، دشمنان زيادتر و مخاطرات بزرگتري براي خود ساخته ايم. پيشبرد چنين هدفي از يکسو وراي توان ما، و از سوي ديگر نابود گر بسياري از همان چيزي هايي محسوب مي شود مورد گراميداشت ماست. ما در عوض بايد دنبال آن باشيم که سخنراني ژوئن ( جنوري ـ ن.س) ۲۰۰۹ پرزيدنت اوباما در قاهره را به يک سياست عملي متحول سازيم. من در يک جاي ديگر قدم هاي لازمه در اين راستا را بطور خلاصه تشريح کرده ام.

همانطور که گفتم تجربه ي شخصي من با افغانستان به تقريبا پنجاه سال پيش باز مي گردد. شرکت من در جنگ ويتنام هرچند کوتاه اما با تماس با بازيگران عمده ي آن همراه بود و تماس من با منابع خارجي به اندازه ي خود ارتش و آمريکا گستردگي داشت. پژوهش هاي من در خصوص شورش ها و جنگ چريکي و تروريسم بقدر کافي همه جانبه بوده و سابقه ي آن در کتاب «سياست خشن» موجود است. اميدوارم مرا ببخشيد اگر به کساني که يکساعته صاحبنظر شده و فورمول هاي «برنده» براي پرزيدنت اوباما مي نويسند ناباورانه نگاه مي کنم. چنين فورمول هايي در بوته ي عمل هميشه با شکست روبرو بوده است. تصويري که آقاي وست ارائه داده است ممکن است از نظر سينمايي تماشايي باشد اما از يک تلاش تازه در رديف فريبکاري هاي قديمي از اين دست بيش نيست.

در آنجايي که آواز پري هاي دريائي از سوي صخره هاي ساحل بگوش مي رسيد، حق با اوديسه بود که دستور داد ملوانان گوش هاي خود را پر کنند و خودش را با طناب به دکل کشتي ببندند.

* Combat Patrols Afghanistan

نويسنده

William R.POLK

ويليام .ر.پولک : عضو سابق Policy Planning Council. پروفسور تاريخ در دانشگاه شيکاگو رئيس Adlai Stevenson Insti
tute of International Affairs
و نويسنده کتاب A History of Insurgency, Terrorism & Guerrilla War, From the American Revolution to Iraq

http://ir.mondediplo.com/images_diplo/puces_vertes.gifبرگردان:
Loeghmon T. Nejadلقمان تدين نژاد

منبع : لوموند ديپلومات

 

 

بافاسد ترين سيستم هاي اداري و مالي کشور هاي جهان آشنا شويد

 افغانستان بعد از سومالي مقام دوم را درداشتن يکي از فاسد ترين سيستم اداري و مالي جهان  کسب نمود. ”سازمان  شفافيت بين المللي ” در گزارش سال 2009 خود لست180  کشور جهان  داراي ميزان هاي متفاوتي فساد اداري و مالي را منتشر ساخت 

در لست ” سازمان شفافيت بين المللي ” زيلند جديد ، دنمارک ، سنگاپور ،سويدن ، و سويس بترتيب مقام هاي اول ، دوم ، سوم ، چهارم وپنجم به ميزان داشتن کمترين فساد اداري و مالي در جهان و کشور هاي سومالي ، افغانستان ، بورما(ميانمار) ، سودان وعراق داراي بيشترين فساد اداري و مالي در جهان ( فاسد ترين سيستمهاي اداري و مالي جهان ) جاي دارند

درگزارش سالانه اين نهاد پيرامون فساد اداري و مالي در کشور هاي مختلف ،  لست نام 180 کشور درج ميباشد . سازمان شفافيت بين المللي در سال 1993 بعنوان يک نهاد غيردولتي در کشور آلمان تاسيس شد. فساد مالي از ديدگاه اين نهاد عبارت از استفاده از موقعيت دولتي غرض دستيابي به منافع شخصي ميباشد

اما لست اين سازمان بازگوي تمام حقيقت پيرامون فساد اداري و مالي نميباشد . فساد مالي اکثرا در شرکتهاي بمشاهده ميرسد که پايه هاي آن در کشورهاي ثروتمند جهان ميباشد

و اما افغانستان با کسب دومين مقام از لحاظ داشتن ميزان فاسدترين سيستم اداري ومالي و اولين مقام در توليد مواد مخدر در جهان در حال حاضر با موجوديت و حضور فعال دنياي آزاد عجيب به نظر نميرسد ؟ اين يک پاداش است ويا مجازات؟ در هرحالت اين مقام ها سزاوار مردم غيور وزحمتکش افغانستان نيست ونبايد باشد!

غرض معلومات بيشتر به سايت ” سازمان شفافيت بين المللي ” و همچنان خبرهاي سويدن درين زمينه مراجعه کنيد

Korruption inte bara ett u-landsproblem – rapport | svt.se

Korruption inte bara ulandsproblem | Utrikes | SvD

ن.س

بریتانیا 'از بازگشت طالبان حمایت می کند'

بی بی سی دریافته که مقامهای بریتانیایی پیشنهاد کرده اند که میان دولت افغانستان و شماری از رهبران طالبان ظرف دو سال آینده آشتی شود

بریتانیا به این باور است که موفقیت در برابر طالبان نیازمند کارهای سیاسی هم است

اگرچه موضوع آشتی با طالبان تازه نیست، اما آن گونه که گفته می شود روی کرد جدید مصالحه با ”شورای کویته” را هم در بر دارد که فکر می شود بخش عمده ای از فعالیت های طالبان را رهبری می کند.

گامهای پیشنهاد شده در این یادداشت شامل حذف طالبانی که به روند آشتی می پیوندند از ”لیست سیاه” سازمان ملل هم است.

وزارت خارجه بریتانیا گفته که در باره سندی که در این مورد به بیرون درز کرده است، ابراز نظر نمی کند. بر اساس این سند، این مصالحه شامل حال ستیزه جویان عادی و فرماندهان محلی آنها می شود.

گفته می شود چندین کشور به حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان توصیه کرده اند که این سیاست را در دور دوم ریاست جمهوری خود در پیش گیرد.

در باره این سند نخستین بار نشریه آلمانی اشترن و روزنامه هشت صبح در کابل گزارش دادند. دو بخش این سند به بی بی سی رسیده است. یکی از این بخش ها در باره روابط منطقه و بخش دوم در باره صلح در افغانستان است.

این بخش ها مشخصات نویسنده و گیرنده و همچنین تاریخ مشخصی ندارد، اما به نظر می رسد که ظرف هفته های اخیر به دولت افغانستان فرستاده شده باشد.

در بخشی از این سند آمده است: ”برای کاهش شورشگری در سطحی که نیروهای امنیتی افغان بتوانند اوضاع امنیتی را مدیریت کنند، ما باید طالبان را تضعیف و تجزیه کنیم.”

”این هدف می تواند با ترکیبی از فشار نظامی و نشانه های واضحی برای دست برداشتن از جنگ را در بر داشته باشد، به دست آید؛ مانند نشان دادن همزمان زردک (هویج) و چوب (یعنی به کار گرفتن ترکیبی از ترس و تشویق). در حال حاضر این مهم است که حساب برخی فرماندهان و جنگجویان آنها را جدا کنیم.”

این یادداشت همچنین آغاز روندی به رهبری افغانها و حمایت جامعه بین المللی را مطرح می کند که نیازمند کار در سه سطح است.

نخست کار ”تاکتیکی”، شامل بازگشت جنگجویان پیاده و فرماندهان متوسط؛ دوم ”عملیات”، شامل بازگشت والیان خود خوانده طالبان، فرماندهان ارشد و نیروهای آنها و مرحله آخر که ”استراتژیک” خوانده شده، ”آشتی و توافق با شورای کویته” توصیف شده است.

شورای کویته به مجمعی گفته می شود که در شهر کویته پاکستان در مرز با مناطق جنوبی افغانستان مستقر است. استانلی مک کریستال، فرمانده آمریکایی ناتو، در گزارشی شورای کویته را تهدید کننده ترین گروه شورشی که در افغانستان فعالیت دارد، خوانده است.

این یادداشت همچنین جزئیات ”اولویت های برنامه کاری” زمان بندی شده را با خود دارد: سه ماه برای ”برنامه بازگشت تاکتیکی” و ”بازگشت داوطلبانه”، همراه با حمایت مالی بین المللی از این روند، شش ماه برای در دسترس گذاشتن گزینه سیاسی برای حامیان طالبان که شامل حذف نامهای طالبانی که به روند آشتی می پیوندند از لیست سیاه سازمان ملل هم می شود.

دو سال برای برگزاری لویه جرگه یا مجمع ملی توسط دولت کابل برای بازنگری قانون اساسی و موافقت نامه سال ۲۰۰۱ بن، که بر اساس آن روند سیاسی جدید در کشور برقرار شد.

با این همه، تفاوت هایی میان فعالیت های طالبان و همچنین متحدان آنها در جنوب و شرق افغانستان وجود دارد.

برخی از آنها تحت کنترل شورای کویته هستند و به طور گسترده ای انگیزه مقاومت در برابر نیروهای خارجی دارند. بخش دیگر نزدیک به گروه القاعده دانسته می شود که ممکن است تحت نفوذ اندیشه جهانی ”جهاد” این گروه قرار داشته باشد.

این درحالی است که چندی پیش مقام های آمریکایی نیز از طرحی سخن گفتند که براساس آن به جنگجویانی که دست از جنگ بردارند پول داده خواهد شد.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2009/11/091113_a-afghan-uk-taleban-reintegration.shtml

بان کی مون به کرزی تبریک گفت

در پی اعلام خبر لغو برگزاری دور دوم انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و اعلام نام حامد کرزی به عنوان رئیس جمهور دولت بعدی این کشور، مقام های بین المللی به آقای کرزی تبریک گفته اند

بان کی مون اولین شخصیت بین المللی بود که پس از اعلام تصمیم کمیسیون مستقل انتخابات به آقای کرزی تبریک گفت

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد که برای گفتگو با حامد کرزی و عبدالله عبدالله (رقیب آقای کرزی در دور دوم) جهت فراهم کردن شرایط برگزاری دور دوم انتخابات بطور غیر منتظره به کابل سفر کرد و با این دو دیدار کرد، اولین کسی بود که به آقای کرزی تبریک گفت.

آقای بان گفت: ”من از تصمیم کمیسیون مستقل انتخاباتی افغانستان برای لغو دور دوم انتخابات و اعلام نام حامد کرزی به عنوان برنده انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 استقبال می کنم.”

گوردون براون نخست وزیر بریتانیا که کشورش بیش از 900 سرباز در افغانستان دارد نیز با برقراری تماسی تلفنی به او تبریک گفت و آقای کرزی را فراخواند تا مسئله دستیابی به وحدت ملی را پیگیری کند.

یک سخنگوی گوردون براون درباره این تماس تلفنی گفت: ”آنها درباره اهمیت اقدام فوری آقای کرزی برای طرح ریزی یک برنامه ایجاد وحدت برای آینده افغانستان گفتگو کردند.”

سفارت آمریکا در کابل نیز با صدور بیانیه ای اعلام کرد: ”ما به آقای کرزی به خاطر پیروزی در این انتخابات تاریخی تبریک می گوییم و منتظر آغاز همکاری با او هستیم.”

دولت آمریکا که منتظر بود وضعیت رئیس جمهور آتی افغانستان مشخص شود تا درباره افزایش احتمالی شمار سربازان خود در این کشور تصمیم گیری کند، همچنین خطاب به آقای عبدالله نوشته است: ”ما همچنین به آقای عبدالله و دیگر نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری بخاطر تلاش هایشان برای تقویت آینده دموکراتیک افغانستان تبریک می گوییم.”

آقای عبدالله که در گذشته وزیر خارجه افغانستان بود، روز یکشنبه اول نوامبر (10 عقرب/آبان) در اعتراض به فقدان موازینی که مانع بروز مجدد تخلفات انتخاباتی شوند از حضور در دور دوم انتخابات انصراف داد.

آقای عبدالله از جمله خواستار برکناری مقامات ارشد کمیسیون انتخابات به دلیل جانبداری از حامد کرزی در انتخابات بود.

پس از آن کمیسیون انتخابات برگزاری دور دوم رای گیری را لغو کرد و سپس نام آقای کرزی را به عنوان پیروز انتخابات اعلام نمود.

فاضل سنگچارکی مسئول ستاد انتخاباتی عبدالله عبدالله به بی بی سی گفت: ”انتظار ما از کمیسیون انتخابات چیزی بیش از این نبود، آقای عبدالله موضع رسمی اش را فردا اعلام خواهد کرد اما آنچه را الان می توانم بگویم این است که اعلام نانتیجه انتخابات به این شکل اوضاع سیاسی افغانستان را بهبود نمی بخشد بلکه آنرا پیچیده تر می کند.”

آقای کرزی که اصرار داشت تخلفات دور اول انتخابات بزرگنمایی شده تنها تحت فشار گسترده دیپلماتیک بین المللی حاضر به پذیرش برگزاری دور دوم انتخابات شده بود

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2009/11/091102_ba-afghanistan-karzai-reaction.shtml

اجلاس کشورهای پیمان ناتو و استراتژی این کشورها در قبال افغانستان

اعزام سرباز باز هم بیشتر به افغانستان؟ تغییر تاکتیک­های جنگی؟ توجۀ بیشتر به کمک­های غیرنظامی؟
این­ها نمونۀ پرسش­هایی است که اجلاس امروز وزرای دفاع کشورهای پیمان ناتو در دستور کار خود دارد

AP Photo/Virginia Mayo

در اجلاس وزرای دفاع کشورهای ناتو که امروز (جمعه مورخ 23 اکتوبر 2009ـ ن.س)در براتیسلاوا آغاز شد وزرای دفاع کشورهای غیرعضو ناتو و از آن میان کشور سوئد نیز حضور دارند. صلح در افغانستان پس از سی سال جنگ  و مسئلۀ توسعۀ امنیت در این کشور، مسائل اساسی اجلاس وزرای دفاع کشورهای ناتوست. برخی از ناظران بر آنند که اجلاس امروز تعیین کنندۀ آیندۀ نیروهای عضو پیمان ناتو در افغانستان محسوب می­شود چرا که فرماندهی نیروهای بین­المللی ایساف  که در این اواخر بیشتر و بیشتر مورد حملۀ مسلحانه قرار می­گیرند به عهدۀ کشورهای گردانندۀ این پیمان است.
مسئلۀ افغانستان تا به حال مهم­ترین چالش در سیاست خارجی بارک اوباما، رئیس جمهور ایالات متحده بوده است. این کشور با مجموع ۷۰۰۰۰ سرباز، بیشترین شمار سربازان خارجی در منطقه را داراست. از این گذشته آمار تلفات سربازان ایالات متحده با ۸۷۸ کشته، نسبت به سربازان دیگر کشورها بالاترین است.
بارک اوباما در تاریخ ۲۷ مارس سال جاری خطوط اساسی یک استراتژی جدید در افغانستان را تعیین کرد و بدنبال آن فرماندۀ نظامی آمریکا و پیمان ناتو در منطقه یعنی استانلی مک­کریستال  به تحلیل آینده حضور ناتو در افغانستان پرداختند.
بدنبال این تحلیل گزارش فرماندۀ ناتو در افغانستان به کاخ سفید گزارشی همه­جانبه و انتقادی بود. مک کریستال در ضمیمۀ محرمانۀ گزارش خود خواستار ۴۰۰۰۰ نیروی فوق­العاده شد. اعزام چنین نیرویی از سوی ریاست جمهوری ایالات متحده مورد تردید است.
از طرف دیگر یک مقام بالای آمریکائی در مصاحبه­ای با روزنامۀ صبح سوئد، سونسکاداگبلادت گفته است که ایالات متحده از افغانستان روی بر نمی­گرداند و اجازه نخواهد داد که این کشور باز به منطقۀ آزادی برای عملیات تروریست­ها تبدیل شود.
گزارش نظامی جنرال مک­کریستال موضوع اصلی اجلاس امروز وزاری دفاع ناتو و کشورهای درگیر با مسئلۀ افغانستان در پایتخت اسلواکی خواهد بود. میکائیل هولمستروم  خبرنگار ویژۀ سیاست امنیتی روزنامۀ سونسکاداگبلادت در این مورد در شمارۀ امروز جمعه ۲۳ اکتبر این روزنامه می­نویسد: اجلاس امروز ناتو ۵ مسئلۀ پیچیده و اساسی را باید به بحث بگذارد:

۱- افزایش سربازان ناتو:
نیروی ایساف کشورهای عضو ناتو در حال حاضر بالغ بر ۷۱۴۰۰ سرباز می­شود که ۳۸۴۰۰ نفر آنها سربازان آمریکائی هستند. یک مقام ناتو

 :در این مورد به سونسکاداگبلادت گفت

«اکنون باید اوباما در مورد افزایش نیروی نظامی در افغانستان تصمیم بگیرد؛ این افزایش شامل ۱۰ تا ۶۰ هزار سرباز می­شود. امیدواریم در اجلاس امروز، روبرت گیتس وزیر دفاع آمریکا در این مورد اشاره­ای دقیق داشته باشد.»

۲:- تغییر تاکتیک

بر اساس ارزیابی وزارت دفاع ایالات متحده تاکتیک جنگی فعلی یعنی حمله با هواپیماهای جنگی و زره­پوش فاصله­ای فیزیکی و روانی را با

 مردم افغانستان باعث می­شود. تاکتیک مطلوب مک­کریستال فرماندۀ آمریکائی پیمان ناتو در افغانستان، جنگ ضدچریکی است که در آن

 سربازان ایساف در کنار مردم باشند. توضیح این که چنین تاکتیکی مورد مخالفت اعضای اروپائی پیمان ناتوست. به گفتۀ یک منبع ناتو در بروکسل این اعضا بیشتر خواهان ارتباطات انسانی­تر با مردم هستند تا پیشبرد حمله­های ضدچریکی.

 

 افغان­سازی منطقه( افغان سازي نيروهاي نظامي در افغانستان  ـ ن.س)ـ 3


راه برون­رفت نیروهای خارجی از افغانستان، برخوردار کردن افغان­ها از منابع بیشتر به منظور این است که خود آنها به تدریج کنترل کشور را بدست گیرند. برای رسیدن این هدف در نظر گرفته شده است که تا سال ۲۰۱۱، قریب ۴۰۰ هزار افغان  آموزش داده شوند( توجه زياد به قدرت محاربوي و آموزش قواي مسلح افغانستان صورت گيرد و برنامه اينست که تاسال 2011 به تعداد 400 هزار افغان با يونيفورم نظامي از جمله 260 هزار سرباز و 160 هزار پوليس افغان تربيه گردد ـ گرداننده سايت افغانها) امری که هزینه­ای سنگین برای جهانیان دارد اما این موضوع در دراز مدت نسبت به حضور سربازان خارجی در افغانستان هزینه­ای کمتر خواهد داشت.

 

۴- مؤثرسازی کمک­های نظامی-غیرنظامی


هماهنگی و مؤثرسازی همزمان کمک­های غیرنظامی و نظامی خارجی به افغانستان. بدون چنین هماهنگی­ای، کمک­رسانی در هر دو زمینۀ نامبرده ناکارامد خواهد شد. در این مورد یک مقام بالای آمریکائی در افغانستان به روزنامۀ سونسکاداگ­بلادت گفته است:
«بدون امنیت، مسئلۀ بازسازی افغانستان ناممکن است. نمی­شود وضعیت زندگی روستائیان افغان را بدون امنیت به­سازی کرد.»

 

۵- یک دولت مسئول در افغانستان


در افغانستان باید دولت و نهادهائی مسئول باشند که بتوانند کنترل کشور را بدست گیرند. این دولت همچنین باید در قبال رشوه­خواری و فساد نیز مسئولیت بعهده گیرد.

وزرات دفاع سوئد و معضل افغانستان: Foto: Markus Dahlberg / SCANPIX /

استراتژی ایالات متحدۀ آمریکا در مورد افغانستان مورد استقبال استن تولی­فورش وزیر دفاع سوئدقرار گرفته است. تولی­فورش که امروز برای شرکت در اجلاس وزرای دفاع ناتو به براتیسلاوا سفر کرد در گفتگوئی با روزنامۀ سونسکاداگبلادت گفت:
«این نکته که آمریکا بدون اولویت دادن به کشتن افراط­گرایان، بلکه با تمرکز بر بدست آوردن اعتماد مردم، در صدد حل معضل افغانستان است، نکته­ای است مثبت.»
وزیر دفاع سوئد همچنین گفت تاکید بر کمک­های غیرنظامی به منظور بازسازی این کشور و تاکید بر مسئولیت­پذیری خود افغان­ها نیز امری است مطلوب.
به باور وزیر دفاع سوئد، پیشنهاد جنگ ضدچریکی ایالات متحده به مواضع سوئد نزدیک است. او می­گوید از تابستان گذشته نیروهای نظامی سوئد در افغانستان چندین بار با آگاهی به خطرهای برخی مناطق افغانستان در چنین مناطقی با خطر روبرو شده­اند. استن تولی­فورش گفت:
«این انتخاب ماست که در مناطق پرخطر مانور دهیم. برخی از کشورها با توجه به افزایش خطر در این مناطق سعی می­کنند از عملیات در چنین مناطقی خودداری کنند، امری که باعث افزایش مشکلات می­شود. ما می­دانیم که با گروه­های فعال طالبان در این مناطق رو در روئیم و حضور در این مناطق در کوتاه مدت باعث افزایش خطرات می­گردد، اما در عین حال حضور ما تنها راه حل این مشکلات در درازمدت است.»
روز گذشته دولت سوئد پیشنهاد تمدید حضور نیروهای این کشور در افغانستان را تقدیم پارلمان کرد. سال گذشته شمار نیروهای نظامی سوئد در افغانستان ۳۶۰ نفر بود که این شمار در سال جاری به ۴۰۴ نفر رسیده است و در دسامبر پیش­رو قرار است ۴۹۵ نیروی تازه­نفس جایگزین نفرات فعلی گردند. این نفرات روز گذشته در استان گوتلند تمرین­های نظامی خود را آغاز کردند.
اوربان آلین سخنگوی سیاست خارجی حزب اپوزیسیون سوسیال­دمکرات سوئد روز گذشته از سفر افغانستان به خانه بازگشت. این عضو حزب سوسیال دمکرات هم نگرشی مثبت به مواضع استراتژیک ایالات متحده در قبال افغانستان دارد و از پیشنهاد دولت ائتلاف بورژوائی برای حل معضل افغانستان استقبال کرد و هر گونه نظر مبنی بر بازگرداندن نیروهای سوئدی از این کشور را رد.

گزارش: طاهر جام برسنگ

taher.jambarsang@sr.se

منبع : سايت پژواک

متن کامل مقاله به زبان سويدني در روزنامه سوينسکا داگبلادت در لينک زير

http://www.afghanskaforeningen.se/svenska-press/814-oedesuppdrag-pa-natos-bord.html

آموزش جنگی نیروهای اعزامی سوئد به افغانستان

Foto: Torbjörn F Gustafsson/InfoS/Försvarsmakten / SCANPIX /

گزارش: طاهر جام برسنگ

نیروی نظامی اف اس ۱۸، FS 18

سوئد برای انجام مأموریت خود در افغانستان در استان گوتلند مشغول آموزش نظامی است. به گزارش آلبریکو لیچینی خبرنگار اعزامی بخش بین­المللی رادیو سوئد به استان گوتلند، این نیرو در حال تمرین با تانک­های جنگی و مسلسل­های سبک است.
این تمرین­ها بخشی از آموزش نظامی است که سربازان پیش از اعزام به افغانستان باید انجام دهند. اعزام این نیرو به منظور جایگزین شدن با نیروی اف اس ۱۷، FS 17

است که در حال حاضر در افغانستان حضور دارد. اعزام آنها به مناطقی که اخیرا نیروهای طالبان در آنجا فعالیت خود را بیشتر کرده­اند، در نوامبر پیش­رو صورت خواهد گرفت. در این مناطق اخیرا به نیروهای سوئدی صدماتی وارد شده است.
سرهنگ کریستر تیس­تام که قرار است فرماندهی ۴۹۳ نفر سرباز سوئدی را در افغانستان به عهده گیرد در گفتگو با خبرنگار بخش بین­المللی رادیو سوئد گفت:

 کریستر تیستام: مسلما دلهرۀ این که اتفاقی برای ما روی دهد با ما همراه است…

«مسلما دلهرۀ این که اتفاقی برای ما روی دهد با ما همراه است. باید با این تشویش بسازیم و با تمرین­های دقیق و استفادۀ صحیح از ابزارهایمان از عهدۀ مأموریت خود برآئیم. در عین حال روحیۀ دوستانۀ خود را حفظ کنیم.»
سرهنگ کریستر تیس­تام می­افزاید:

 کریستر تیس¬تام: در صورتی که وارد درگیری شویم باید از موقعیت به شکل درست استفاده کنیم…

«در صورتی که وارد درگیری شویم باید از موقعیت به شکل درست استفاده کنیم. در مناطقی که قرار است اعزام شویم، همواره خطر نیروهای محلی را تهدید می­کند. چنین خطرهائی تا به اسارت گرفتن اهالی ساکن در محل می­تواند دامنه­دار شود.»
او می­افزاید: «باید به خاطر داشته باشیم که برای برقراری امنیت و کمک به افغان­ها، یعنی ارتش افغانستان، پلیس این کشور و دیگر نیروهای امنیتی است که به این مناطق می­رویم. و همان­ها هستند که در وهلۀ نخست باید برای تأمین امنیت منطقه بکوشند.»
سرهنگ تیس­تام تنها نگران جان سربازهای سوئدی نیست که به جمعیت غیرنظامی افغان نیز توجه دارد. از نگاه فرماندۀ نیروهای جدید سوئدی در افغانستان به خطر افتادن جان مردم غیرنظامی است که باعث شده است تا ايساف تغییری بنیادی در استراتژی خود بدهد.
سرجوخه دانیل یانسون  فرماندۀ عملیاتی نیروهای سوئدی نیز بر خطراتی که در مناطق درگیر افراد غیرنظامی محلی را تهدید می­کند تاکید دار. وی که رهبری عملیات پشتیبانی سربازان درگیر جنگ را بر عهده دارد به خبرنگار بخش بین­المللی رادیو سوئد می­گوید:

 دانیل یانسون: بخشی از مأموریت ما جنگ¬های ضدچریکی است و برای این کار…

«بخشی از مأموریت ما جنگ­های ضدچریکی است و برای این کار باید روش­های غیرمتعارفی چون آمیختن با غیرنظامیان، برای تأمین امنیت را بکار گیریم. این امر که نیروی متخاصم مانند جنگ­های کلاسیک صد سال پیش با اونیفورم در صحنه حاضر نیستند؛ مسلما مشکلاتی برای ما بوجود خواهد آورد. از جمله مشکلات این می­تواند باشد که برای مقابله با دشمن آمادگی پیدا کنیم اما بعد روشن شود که هدف نه دشمن که نیروهای غیرنظامی بوده است. البته مسلم است که تا آنجا که توان داریم از چنین مشکلاتی پرهیز خواهیم کرد.»
روز گذشته دولت سوئد با خواست وزارت دفاع مبنی بر افزایش شمار سربازان اعزامی به افغانستان مخالفت کرد. اما این امر برای سرهنگ کریستر تیس­تام جای نگرانی ندارد. به گفتۀ او باید نیروهای نظامی سوئد در افغانستان مأموریت خود را با نفرات و امکانات موجود متناسب کند.

 کاتارینا بک¬لین: احتمالا ملاقات¬های زیادی با افراد محلی و از جمله با زنان منطقه خواهم داشت…

آلبریکو لیچینی در تمرین­گاه نیروهای اعزامی سوئد به افغانستان در گوتلند با کاتارینا بک­لین  کشیشی که آماده است تا با این نیرو به افغانستان برود روبرو می­گردد. مأموریت این کشیش بر آوردن نیازهای روحی سربازان است. از این گذشته وظیفه او انجام عبادت و برگزاری مراسم مذهبی است. او نیز علاقمند است در مأموریت خود با مردم غیرنظامی افغان و بویژه زنان و کودکان ارتباط بگیرد. کاتارینا بک­لین به خبرنگار بخش بین­المللی رادیو سوئد می­گوید:
«احتمالا ملاقات­های زیادی با افراد محلی و از جمله با زنان منطقه خواهم داشت.» و می­افزاید: «به خاطر زن بودنم احتمالا ارتباط با زنان و کودکان محل برایم راحت­تر خواهد بود تا با سربازان مرد.»
او در پاسخ به این پرسش آلبریکو لیچینی که سفر به کشوری مسلمان برای یک کشیش مسیحی چه احساسی می­تواند ببار آورد می­گوید: «خدا، خداست!»
نیروهای تازۀ سوئدی اعزامی به افغانستان قرار است در هفته­های ۴۸ تا ۴۹ در افغانستان باشند. دولت سوئد مأموریت آنها را تا ۳۱ دسامبر ۲۰۱۰ تمدید کرده است. این نیروها قرار است چهار منطقه را در ولایت مزار شریف را زیر پوشش قرار دهند: بلخ، سمنگان، جوزجان و سرپل. مساحت کل مورد حفاظت نیروهای سوئدی در افغانستان مجموعا یک پنجم کل مساحت سوئد است.

taher.jambarsang@sr.se

ــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

گزارش راديو بي بي سي درين زمينه

موافقت وزیران دفاع ناتو با نیروی اضافی برای افغانستان

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

منيژه باختري سفير جديد افغانستان در اسکانديناويا

منيژه باختري سفير جديد افغانستان در اسکانديناويا