انجمن افغانها در سویدن | په سویدن کی دافغانانو ټولنه | Afghanska Föreningen i Sverige

وضعيت افغانستان

حمله انتحاری در کابل '۱۶ کشته' برجا گذاشته است

مقامات افغان اعلام کرده اند که حملات انتحاری به دو مهانخانه در مرکز شهر کابل ۱۶ کشته و ۳۸ زخمی برجای گذاشته است و طالبان مسئولیت این حملات را به دوش گرفته اند

 

حدود ساعت هفت بامداد روز جمعه، ۷ حوت/اسفند (۲۶ فوریه)، در نزدیکی چهارراه انصاری، در مرکز شهر دست کم دو انفجار و تیراندازی روی داد.

ازمری بشری، سخنگوی وزارت داخله/کشور افغانستان در نشست خبری پس از این حملات گفت که در این حادثه ۱۶ تن کشته و ۳۸ نفر دیگر زخمی شده اند.

آقای بشری در این نشست گفت که در میان کشته شدگان سه مامور پلیس، یک شهروند ایتالیایی، یک غیرنظامی افغان هستند و هویت ۱۱ نفر دیگر هنوز مشخص نشده است.

آقای بشری همچنین گفت که زخمیان این حادثه شامل شش مامور پلیس، هشت شهروند خارجی و ۲۴ غیرنظامی افغان است.

اما کارگر نوراوغلی، سخنگوی وزارت صحت (بهداشت) به بی بی سی گفت این زخمیان، که بیشتر آنان در بیمارستان چهارصد بیستر ارتش تحت درمان هستند، شامل ۱۰ هندی، یک پاکستانی و ۲۵ افغان می شود.

سخنگوی وزارت صحت وضعیت سلامتی شماری از زخمیان را ”وخیم” خواند.

آقای نوراوغلی همچنین گفت که سه تن از کشته شدگان هم هندی هستند.

به گفته او، شهروندان هندی که در این حادثه کشته و زخمی شدند، پزشکان بیمارستان کودکان اندیرا گاندی در کابل هستند.

گفته می شود هدف اصلی این حملات شهروندان هندی بودند که در این دو مهانخانه اقامت داشتند.

محل انفجار

 

پیشتر از این عبدالغفار سیدزاده، رئیس تحقیقات جنایی پلیس کابل در توضیح چگونگی این حادثه به بی بی سی گفته بود که در این حادثه ابتدا یک بمبگذار انتحاری، موتر/خودرو بمبگذاری شده خود را به در ورودی یک مهمانخانه کوبید.

به گفته آقای سیدزاده، بیشتر مهمانان این مهمانخانه شهروندان هندی بوده اند.

این مقام پلیس کابل افزود که پس از این انفجار، یک بمب گذار دیگر یک مهمانخانه دیگر در را نزدیکی مهانخانه اولی در چهارراه انصاری هدف قرار داد.

به دنبال این انفجارها تا بیشتر از دو ساعت صدای تیراندازی از محل حادثه شنیده می شد و پلیس خیابانهای منتهی به محل حادثه را مسدود کرده بود.

اهدافی که در این حملات هدف قرار گرفت، غیرنظامی است. در نزدیکی این مهمانخانه ها یک مرکز خرید بزرگ، یک نمایندگی بانک و چند مرکز تجارتی و فروشگاه موقعیت دارد.

هتل چهار ستاره ”صافی لاندمارک” هم در جوار یکی از این دو مهمانخانه قرار دارد که بیشتر شهروندان خارجی در آن اقامت دارند.

شیشه های بسیاری از ساختمانهای نزدیک به محل انفجار شکسته است.

ازمری بشری، سخنگوی وزارت داخله گفت که مهاجمان سه تن بودند که دو نفر از آنان با انفجارهای انتحاری کشته شدند و یک تن دیگر در تیراندازی ماموران پلیس از پای درآمد.

اما ذبیح‌الله مجاهد، سخنگوی گروه طالبان گفته که این حملات را پنج مهاجم وابسته به این گروه به اجرا گذاشتند.

این نخستین باری نیست که پایتخت افغانستان شاهد حملات افراد مسلح و کشته و زخمی شدن شهروندان در این حملات است.

ماه گذشته، افرادمسلح در یک عملیات گسترده چند ساختمان در مرکز شهر کابل را برای چند ساعت اشغال کردند و به تبادل آتش با ماموران امنیتی پرداختند.

این حملات که همزمان با برگزاری مراسم ادای سوگند اعضای هیات دولت افغانستان روی داد دوازده کشته و بیش از هفتاد زخمی برجای گذاشت

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/02/100226_l03-k02-kabul-attack.shtml

آلبوم عکس: حمله انتحاری در کابل.

کشته شدن دو افسر سويدنی در افغانستان

روز گذشته در غرب مزار شریف در افغانستان دو افسر ارتش سويدني مستقر در این کشور به ضرب گلوله از پا در آمدند

 

 

Foto: Johan Engman / SCANPIX

 
 در این تیراندازی، مترجم نیروهای سوئدی مستقر در افغانستان نیز کشته و یک سرباز سوئدی دیگر مورد هدف گلوله قرار گرفت و زخمی شد. گفته می­شود نیروهای سوئدی در نزدیکی یک پاسگاه پلیس و به وسیلۀ فردی مورد هدف قرار گرفتند که لباس پلیس افغانستان بر تن داشت.
اجرای عملیات پیادۀ نیروهای سوئدی بود که آنها را در معرض گلوله قرار داد. استن تولی­فورش وزیر دفاع سوئد عملیات این چنین را برای ایجاد امنیت در منطقه لازم می­داند. وزیر دفاع سوئد در پاسخ به رادیو سوئد در این باره می­گوید:
«به این دلیل که ما فقط در همراهی با شهروندان افغان است که می­توانیم در منطقه امنیت برقرار کنیم.» تولی­فورش می­افزاید «بطور کلی ما رابطۀ خوبی با مردم منطقه داریم و آنها در بسیاری از عملیات با ما همراهند. بنابراین با احترام و ایمنی که سربازان سوئدی از طرف مردم برخوردارند، نمی­توانند برای انجام عملیات فقط در خودروهای محافظت شده بنشینند.»
تولی­فورش امکان خارج­سازی نیروهای سوئدی از افغانستان در پی این تلفات رد می­کند و به رادیو سوئد می­گوید:
«در این صورت به دشمنان این علامت را می­دهیم که اگر شما تلفات بیشتری بگیرید، ما نیروهای خود را خارج می­کنیم. در حالی که مسئله این است که ما در افغانستان هستیم برای انجام مأموریت­مان.و این مأموریت بسیار اهمیت دارد.»
دکتر غلام احمد، کارشناس افغان علوم سیاسی در دانشگاه لوند نیز تقریبا همین نظر را با کلمات دیگر تأئید می­کند:
 وزیر دفاع سوئد در مورد لز.م حضور نیروهای نظامی سوئد در افغانستان می­افزاید:
«بطور کلی شهروندان افغان در مناطقی که ما حضور داریم، ابدا از طالبان پیروی نمی­کنند. اما در این مناطق هم رگه­هائی از مقاومت وجود دارد و در عین حال بزه­کاری­های مرتبط با قاچاق مواد مخدر و نظایر آن در منطقه دیده می­شود و وظیفۀ سربازان سوئدی مقابله با آنهاست. چنین وظایفی، برای مردم منطقه، و نیز برای امنیت سربازان سوئدی، وظایفی اساسی است.»
وجود رگه­های مقاومت در شمال افغانستان از نظر دکتر غلام احمد، کارشناس افغان علوم سیاسی در دانشگاه لوند نیز مورد تأئید است. غلام احمد در گفتگو با پژواک بر حضور سه عامل خطرناک در این مناطق تاکید می­کند؛ یکی نیروهای جنگ­سالار که وجودشان همانقدر خطرناک است که حضور نیروهای طالبان، دوم باندهای بزه­کار و قاچاقچیان مواد مخدر و عامل سوم حضور نیروهای اطلاعاتی همسایه­های افغانستان و از میان نیروهای اطلاعات امنیتی جمهوری اسلامی ایران.
کشته شدن سربازان سوئدی در شمال افغانستان بار دیگر بحث حضور یا خروج نیروهای سوئدی از افغانستان را دامن خواهد زد. همان طور که آگاهی دارید جز حزب چپ سوئد هر ۵ حزب دیگر پارلمانی دیگر با حضور نیروهای نظامی سوئد برای برقراری امنیت در افغانستان موافق هستند. لارش اولی رهبر حزب چپ سوئد با وجودی که تاکید دارد تلفات اخیر ارتش سوئد در افغانستان تغییری در دیدگاه این حزب بوجود نمی­آورد در گفتگو با رادیو سوئد می­گوید:
«جنگ افغانستان را نمی­توان با اهرم نظامی برد. این جنگی است تهاجمی از سوی آمریکا. چنین شرایطی، باعث ناامنی و بی­ثباتی بیشتری می­شود و به عقیدۀ من افزایش حملات اخیر نشانه­ای از این امر است.»
رهبر حزب چپ در پاسخ به این پرسش رادیو سوئد که در صورت خروج نیروهای نظامی سوئد در افغانستان چه پیش خواهد آمد گفت:
«باید این پرسش را طرح کرد که حضور ما در آنجا چه چیز را بهتر می­کند؟ و پاسخ من این است که دلایل کمی در دست است که نیروهای بین­المللی به توسعۀ مدنی افغانستان و فراهم آوردن شرایط صلح در این کشور، که وظایفشان است، کمک می­کنند.
اما برای بالا بردن ضریب ایمنی در افغانستان و به ویژه در شمال این کشور که قرارگاه نیروهای سوئدی است چه می­توان کرد. غلام احمد: (به فایل صوتی ضمیمه مراجعه کنید)

 گزارش: طاهر جام برسنگ

 منبع : سايت پژواک

راه خروج از افغانستان

روزنامه مشهور سويدن” داگنس نيهيتر” در سرمقاله امروزي خويش ( 28 جنوري 2010) پيرامون کنفراس لندن در مورد افغانستان پرداخته است .
ترجمه از نسيم سحر
امروز کنفراس  افغانستان در لندن آغاز ميگردد. هيچ سياستمدار ارشد از ترک کردن اين کشور سخن نخواهد گفت. در نهايت يک مسئله کليدي هنوز هم در آنجا وجود دارد. چگونه ميتوانيم يک راه خروج پيدا کنيم ؟


کارل بيلدت وزير خارجه سويدن بروز دوشنبه درزمان نشست وزراي خارجه کشور هاي اتحاديه اروپا در بروکسل اعلام کرد که ” هرگونه صحبت در مورد” استراتيژي خروج ” باعث تشويق طالبان خواهدشد. ميگوئل انگيل موراشونوس ،همتاي هسپانوي او با همين روال توضيح داد که در حال حاضر  يک ” استراتيژي گذار” ( استراتيژي انتقالي ) مورد نياز است ، نه يک استراتيژي خروج. 
خروج فوري قوا به معني عهد شکني با افغانهاست . هر آنکه سربازاني را به کشور هاي ديگر فرستاده اند، مسووليت دارند که بعد از خروج خويش چي را باقي ميگذارند.  ،
  داشتن یک استراتژی برای تحویل تدریجی مسئولیت های امنیتی به ارتش و پولیس ملي ضروری است.
خطراتي  برای تعيين تاریخ خروج قوا و عملکرد آنها وجود دارد. اگر طالبان بدانند که قواي خارجي  تا یک نقطه معینی عملکرد دارند، آنها می توانند پس از آن ، جنگ خود را وفق دهند. همزمان آنعده  افغان هائيکه با قواي خارجي همکاري مينمايند ممکن است  از لحاظ مورال  تضعیف شوند ، در صورتيکه نیروهای خارجی در غرب تصریح کنند که آنها  صرفنظر از اینکه  وضعیت امنیتی چگونه انکشاف ميکند ، آنجا را ترک مي گويند.
اما این چقدر حساس است نسبت به گفتن در مورد استراتژی خروج ، در حال حاضر این تنها راه خروج است که جستجو ميشود. زمانی که بارک اوباما ، افزايش 30000 سرباز در قواي خود در افغانستان را اعلام  نمود ، پيام اين نبود : ما هرگز تسليم نمي شويم. بر خلاف . اوباما  افزایش قدرت نیروهای نظامی را به عنوان آخرین تلاش های گسترده برای بهبود وضعیت امنیتی و سپس بعد از یک و نیم سال امکان آغاز خروج قشون مطرح کرد.
هنگامی که آلمان ، فرانسه و انگلستان ابتکار کنفراس بزرگ افغانستان را که امروز در لندن گشايش مي يابد ، بدست گرفتند ، اهداف مشترکي داشتند. همزمان  جنگ افغانستان به طور فزاینده در اروپا غيرمحبوب ميگردد.
 
رهبران کشورهای عضو اتحادیه اروپا  که با ارسال سربازان بيشتر به اين جنگ کمک کردند ، آماده نيستند که از آن صرف نظر نمايند. اما آنها مانند اوباما  به دنبال یک استراتژی هستند که اميدواري را در  موفقيت آنها زنده نگه دارد و همزمان آغازي باشد براي خروج ازين مرحله .
وضعيت  چندان خوبي به نظر نميرسد .در طول سال گذشته ، نه تنها وضعیت امنیتی بدتر شد. تقلب   سیستماتیک رژيم کرزي در انتخابات رياست جمهوري برعلاوه به اين باور صدمه رساند  که همکاران ( شرکاي ) قابل اعتماد در افغانستان وجود دارد.

قبل از کنفرانس لندن ، دولت آلمان اعلام کرد که آن کشور قواي خود را به تعداد 500 سربازورزرف 350 تن  در افغانستان افزايش می دهد  . در عین حال تأکید نمود که به مرکز ثقل  مأموریت خويش بخاطر آموزش  بیشتر سربازان وپوليس افغانها  تلاش خواهد نمود.
با توجه به اسناد پیش نویس کنفرانس که افشاء گرديده  طرحهایی وجود دارد که  طي  سال روان   مسئولیت امنیتي در برخی از مناطق افغانستان  به نیروهای داخلی انتقال گردد.
در میان پاراگراف ها در پیش نویس همچنین نظريه ايجاد يک صندوق کمک غرض جلب  طالبان که تغيير جهت دهند و به دولت بپيوندند، وجود دارد.  پیشنهاد متذکره هفته گذشته  توسط رئيس جمهور افغانستان حامد کرزی مطرح شد  وانتظار ميرود که  کشورهای غربی در کنفرانس لندن به ارائه کمک های مالی از آن حمايت نمايند .
در مطبوعات انگليس در مورد جستجو براي يک راه حل منطقوي گمان زني صورت ميگيرد . دست کم تنشهاي ميان پاکستان وهند تاثير سوء را بالاي وضعيت افغانستان گذاشته است. رهبران کشور هاي بزرگ اتحاديه اروپا مانند رئيس جمهور اوباما آماده اند تا براي اقدامات زمان بيشتري بدهند . اما دقايق حقيقت نزديک شده ميرود . ، گامهاي بعدي  چگونه خواهد بود ، در صورتيکه عليرغم اقدامات عظيم ، وضعيت امنيتي درطول مدت تا تابستان  سال 2011 بهتر نشود؟
اين درست است که نبايد با شتاب زدگي افغانستان را رها نمود. اين هم درست است که به اسرع وقت که ممکن باشد، تلاش گردد تا مسووليت امنيتي را براي خود افغانها واگذار نمود . شانس براي موفقيت خوب نيست . اما در هر حال  اشتباه  خواهد بود که اگر سعي صورت نگيرد.


DN 28/1 2010
http://www.dn.se/opinion/huvudledare/utvag-ur-afghanistan-1.1034719

انتخابات پارلمانی افغانستان به تاخیر افتاد

کمیسیون انتخابات افغانستان برگزاری انتخابات پارلمانی این کشور را که قرار بود در بهار سال آینده برگزار شود، تا چهار ماه به تاخیر انداخته است

Afghanska valet skjuts upp

Afghanskt parlamentsval skjuts upp

 

دلیل این تصمیم، مشکلات امنیتی و کمبود هزینه برای برگزاری انتخابات اعلام شده است.

یک عضو ارشد کمیسیون انتخابات افغانستان گفت که تاریخ جدید برای برگزاری انتخابات پارلمانی، بیست و هفتم سنبله/شهریور (هجدهم سپتامبر) است.

جامعه جهانی و سازمان ملل متحد پیش از این، برای پیش گیری از بروز تقلب در انتخابات پارلمانی افغانستان، خواستار اصلاحات در ترکیب کمیسیون انتخابات بودند.

انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در ماه آگوست، با موارد گسترده تقلب همراه بود.

کمیسیون انتخابات افغانستان پیش از این گفته بود که جامعه جهانی پنجاه میلیون دلار از جمع 120 میلیون دلاری را که برای برگزاری انتخابات لازم است، پرداخت کند.

کمبود بودجه و نیاز به اصلاحات

نگرانی ها در مورد کمبود هزینه برای برگزاری انتخابات پارلمانی افغانستان، از ماه ها پیش مطرح بوده است.

کمیسیون انتخابات از جامعه جهانی درخواست کرده تا هزینه های برگزاری انتخابات را فراهم کنند، اما آنگونه که فضل احمد معنوی، از اعضای کمیسیون انتخابات می گوید، تا حالا به این درخواستها جواب روشنی داده نشده است.

مجلس نمایندگان افغانستان نیز اخیرا با تاکید بر آوردن اصلاحات در کمیسیون انتخابات، از تصویب بودجه برگزاری انتخابات با استفاده از منابع داخلی، خودداری کرد.

بدنبال بروز تقلب در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان در ماه آگوست، نهادهای مختلف داخلی و بین المللی، بر نیاز اصلاحات در کمیسیون انتخابات تاکید کرده اند.

سازمان ملل متحد گفته است که آوردن اصلاحات در کمیسیون انتخابات برای برگزاری انتخابات ”شفاف و منصف” ضروری است.

صدیق علیم، یک سخنگوی سازمان ملل متحد در کابل اخیرا گفت: ”اصلاحاتی که به نظر ما باید در نهادهای انتخاباتی وارد شود، از بالا به پایین است و شامل برکناری و یا تبدیلی افرادی می شود که در تقلب در جریان انتخابات ریاست جمهوری دست داشتند و یا نتوانستند مطابق خواسته های مردم عمل کنند.”

آقای علیم افزود: ”ما می خواهیم کمیسیون شفاف و منصف به میان آید تا انتخابات پارلمانی مثل انتخابات ریاست جمهوری همراه با تقلب برگزار نشده و بحران زا نشود.”

آمریکا و سایر کشورهای غربی واضحا گفته اند که بروز تقلب در انتخابات پارلمانی افغانستان، روند توسعه و تامین صلح در این کشور را تحت شعاع قرار خواهد داد.

تاخیر در برگزاری انتخابات پارلمانی افغانستان، در آستانه اجلاس لندن در مورد افغانستان اعلام می شود.

این در حالیست که مجلس نمایندگان افغانستان، دو بار اکثریت اعضای پیشنهادی کابینه را رد کرده است.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/01/100124_k01_af_election_postponed.shtml

حمله طالبان به کابل

از زمان آغاز حملات در صبح روز (دوشنبه، 28 جدی ) صدای چند انفجار در نقاط مرکزی شهر به گوش رسید و در پی آن، تیراندازی با اسلحه سبک تا بیشتر از یک ساعت ادامه داشت

 

 

محل درگیری در نزدیک وزارت عدلیه

بخشهای از یک فروشگاه در نزدیک وزارت عدلیه آتش گرفت

از زمان آغاز حملات در صبح روز (دوشنبه، 28 جدی / دی) صدای چند انفجار در نقاط مرکزی شهر به گوش رسید و در پی آن، تیراندازی با اسلحه سبک تا بیشتر از یک ساعت ادامه داشت.

بر اساس یک اطلاعیه وزارت دفاع افغانستان در این حملات دو نظامی افغان و سه غیر نظامی کشته شده اند. همین اطلاعیه می گوید در اثر این حادثه 63 نفر زخمی شدند که 35 نفر آنها غیر نظامی هستند.

در میان کشته شدگان دو مامور پلیس و سه غیرنظامی است؛ در حالی که بیست و هشت نفر دیگر از نیروهای امنیتی و حداقل سی و پنج غیرنظامی نیز زخمی شده اند.

علاوه بر این، مقامات امنیتی از کشته شدن ده مهاجم مسلح در نتیجه تیراندازی نیروهای امنیتی خبر داده اند.

طالبان مسئولیت اجرای این حملات را برعهده گرفته و ادعا کرده اند که گروهی از بمبگذاران انتحاری این عملیات را به اجرا گذاشته اند.

حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان با انتشار اعلامیه ای از ”بازگشت آرامش” به شهر اطمینان داده است.

در اعلامیه آمده است: ”حامد کرزی رئیس جمهوری اسلامی افغانستان به باشندگان کابل اطمینان می دهد که وضعیت امنیتی تحت کنترل است و امنیت دوباره در شهر تامین شده است.”

”رئیس جمهور کشور با تقبیح این حملات تروریستی به ارگانهای امنیتی هدایت داد تا تدابیر امنیتی را در شهر تشدید کرده، برای گرفتاری عاملین این حملات وحشیانه و ضد میهنی اقدامات جدی کنند.”

این حملات در حالی صورت گرفت که در فاصله چند صد متری، در درون کاخ ریاست جمهوری، چهارده وزیر کابینه جدید افغانستان مراسم ادای سوگند وفاداری یاد کردند.

حملات همزمان

عملیات روز دوشنبه با ورود افراد مسلح به ساختمان یک فروشگاه در نزدیکی ساختمان وزارت عدلیه (دادگستری) آغاز شد.

شاهدان عینی گفتند که افراد مهاجم، حداقل دو بمب دستی (نارنجک) را قبل از ورود به این ساختمان منفجر کردند و پس از آن درگیری با نیروهای امنیتی آغاز شد.

پس از درگیری شدید در اطراف این فروشگاه و وقوع انفجارها، بخشهای از ساختمان این فروشگاه آتش گرفت.

در پی این حمله، حداقل یک راکت به نقطه ای در نزدیکی بانک مرکزی افغانستان برخورد کرد و انفجار دیگری نیز در نزدیکی ساختمان وزارت خارجه روی داد.

محل حملات صبح دوشنبه کابل عمدتا در نزدیکی ساختمانهای وزارت عدالیه (دادگستری)، بانک مرکزی افغانستان، کاخ ریاست جمهوری و ساختمان وزارت خارجه گزارش شده است.

ماموران پلیس محل بروز حوادث روز دوشنبه را به روی رفت و آمد بسته اند.

 

'حمله به غیرنظامیان'

سازمان ملل متحد و فرستاده ویژه آمریکا برای افغانستان و پاکستان، این حملات را تقبیح کرده اند.

در اعلامیه ای که از سوی کای آیدی، فرستاده ویژه سازمان ملل متحد برای افغانستان منتشر شده، آمده است که این هدف قرار دادن محلات غیرنظامی، نمایانگر بی توجهی افراد مهاجم به زندگی غیرنظامیان است.

اعلامیه افزوده است: ”چنین حملات، بر اراده ای ما برای کمک به مردم و دولت افغانستان آسیب نمی رساند.”

افراد مربوط به گروه طالبان، در گذشته نیز حملات مشابهی را در کابل و سایر شهرهای افغانستان سازماندهی کرده اند.

در اکتبر 2009، در حمله به یک مهمانسرای مربوط به سازمان ملل متحد در کابل، پنج کارمند خارجی این سازمان کشته شدند.

این حملات در آستانه برگزاری اجلاس لندن در مورد افغانستان صورت می گیرد؛ اجلاسی که از برنامه های مهم مطرح در آن بحث مذاکره و آشتی با گروه طالبان است.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/01/100118_l15_kabul.shtml

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/01/100118_k01_kabul_blasts.shtml

 

زمان به نفع کرزي دلالت نميکند

 

بتاريخ بيستم اگست 2009 انتخابات رياست جمهوري افغانستان برگزار شد . قبل از اداي  سوگند رياست جمهوري توسط حامد کرزي ، تقلب گسترده در انتخابات رياست جمهوري باعث ضرورت انتخابات جديد گرديد که  تا 20 نوامبر به درازا کشيده شد. اما او ( حامد کرزي ـ م ) تا هنوزيک حکومت  تأئيد شده را که همرايش کار نمايد ، دريافت نکرده است

زمانيکه حامد کرزي فهرست  وزراي پيشنهادي ( 24 نفره ـ م )  را معرفي نمود ، 17 نفر آن توسط پارلمان بطور غيرمنتظره رد گرديدند.  اکنون وزيران پيشنهادي جديد توسط پارلمان بررسي ميگردند ، اما تحليلگران در کابل اظهار ميدارند که  حد اقل يک هفته ديگر ضرور است تا حکومت جديد شکل بگيرد .
اندرش فينگه رئيس محلي کميته سويدن براي افغانستان که تجربه  وشناخت بيست ساله از افغانستان دارد ، در مورد مدت  طولاني تشکيل  حکومت نظر منفي دارد. او در تماس تيلفوني از کابل ميگويد که زمان به نفع کرزي نميباشد . مسايل اساسي براي آينده افغانستان اين است که  يک دولت مؤثر ايجادشود که در آن حکومت بتواند  امنيت و اعتقاد به آينده را براي مردم به ارمغان بيآورد. ضعف دولت در ارتباط با فساد و غير موثريت آن در حال حاضر بزرگترين اسلحه طالبان ميباشد.
فهرست جديد وزيران ، شامل برخي تغييرات ميباشد. يکي ازين ها عضويت سه زن با داشتن تجارب همکاري با نهادهاي بين المللي در فهرست پيشنهادي ميباشد. کرزي همچنان برخي وزيران را ازميان احزاب اپوزيسيوني پيشنهاد کرده  که به فهرست  کمي بيشتر شکل  يک حکومت مشارکت ملي را ميدهد.
اما همزمان کرزي با” پيشکش کردن” سه زن  ووزيران بدون پيشينه لکه دار به غرب ، اسم کسي را مطرح کرده که باعث نگراني جدي گرديده است. انگليسها واکنش بسيار منفي را بعنوان مثال در برابر پيشنهاد ضرار مقبل  بحيث وزير جديد مبارزه با مواد مخدر نشان داده اند. مقبل ( ضرار احمدـ م ) قبلاٌ وزير داخله بود . اما او به اساس شايعات شديد به فساد ؛ وقتيکه مقبل منجمله پست هاي ( مقام هاي )  پوليس را در معرض فروش قرارميداد ،  مجبور به استعفا گرديد.
در مورد اينکه مقبل چيزي مثبت را در مبارزه با يکي از بزرگترين معضله کشور ( افغانستان در حدود 90 در صد محصولات هيروئيني جهان را بعهده دارد) پيش ببرد ، تحليلگران در کابل آنرا ” کاملاٌ مضحک ” ميدانند.
اندرش فينگه ميگويد که بسيار مهم اينست که يک حکومت با اعتبار تشکيل گردد ، اما اين هم با اهميت است که وزيران ، کار هاي شانرا آغاز بکنند. اکنون يکنوع فلج کاري در دستگاه دولتي غيرموثرفعلي وجود دارد.
اما اگر اين فلج کاري در دستگاه حکومت افغانستان وجود داشته باشد ، در جنگ هاي روزمره  بيشتر رخ خواهد داد . در طي چندين سال فعاليتهاي جنگي در ايام زمستان پيوسته کاهش يافته ، از جمله برف مشکلي را براي طالبان ايجاد مينمايد تا آنها در مناطق غير قابل دسترسي گشت وگذارنکنند. اما امسال تفاوت چنداني در تعداد برخوردهاي مسلحانه  به مقايسهء تابستان بمشاهده نرسيده است . در روز دوشنبه گذشته ( 11 جنوري ـ م)شش  سرباز ناتو در سه حادثه جداگانه  کشته شدند.
يک دليلي که تعداد ( کشته شدگان ـ م) سربازان خارجي و بخصوص امريکايي افزايش يافته ، اينست که سربازان آنچه براي پيگيري طالبان انجام ميدهند، گسترده ترميگردد. همزمان طالبان  امکانات بيشتر درحمله به ” تابلوي نشانه گيري ”  پيدا ميکنند.  يک دليل ديگر اينست که طالبان بطور فزاينده به تکتيک انتحار کننده  و بمهاي  کنارسرک که وابسته به آب وهوا نبوده و تلاش ميورزند تا از برخوردهاي جنگي مستقيم با دشمنان برتر ازلحاظ تجهيزات تخنيکي اجتناب ورزند،  رجوع مينمايند.
زمانيکه بارک اوباما رئيس جمهور ايالات متحده امريکا در صحبت  قبل از کرسمس خود در مورد اينکه او چگونه به حضورآينده امريکا درافغانستان نگاه مينمايد ؛ درپايتخت افغانستان اين مطلب که امريکا به تعداد سي هزار سرباز خود افزايش ميدهد ، مورد توجه خاصي قرار نگرفت . اين اطلاعيه که ايالات متحده امريکا بعد از 18 ماه خروج قواي خود را از افغانستان آغاز مينمايد، مورد جلب توجه فراوان قرار گرفت.    
پس افغانستان بايد بطور فزاينده تضمين امنيت را بعهده بگيرد ودر مقابل پيشرفت طالبان ايستادگي نمايد.اما براي اين منظورنيازبه يک حکومت نيرومند ميرود و ازينرو زمان به نفع کرزي  که هنوز هم منتظر تأئيد فهرست وزيران خود است ، دلالت نميکند  

نويسنده جان بلومگرين
ترجمه از نسيم سحر
روزنامه سوينسکا داگبلادت، چاپ سويدن
مورخ 12 جنوري2010   
http://www.svd.se/nyheter/utrikes/tiden-talar-emot-karzai_4078705.svd
jan.blomgren@svd.se

نسيم سحر
ستوکهولم 13 جنوري 2010

 

شش سرباز خارجی در افغانستان کشته شدند

مقام های سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) گفته اند شش سرباز بین المللی در افغانستان کشته شده و به این ترتیب دوشنبه خونین ترین روز برای نظامیان خارجی در این کشور طی دو ماه گذشته بوده است

 

نیروهای ناتو در افغانستانپیش بینی می شود سال 2010 نیز دستکم به اندازه سال پیش برای نیروهای ناتو در افغانستان خونین باشد

به گفته ناتو این کشته ها شامل سه آمریکایی و یک فرانسوی می شود. ملیت دو سرباز دیگر هنوز اعلام نشده است.

این خبر در حالی منتشر می شود که یک نظرسنجی انجام شده توسط بی بی سی و چند موسسه دیگر حاکی از این است که مردم افغانستان نسبت به وضعیت کشورشان خوشبین تر هستند.

از 1500 پاسخ دهنده افغان 70 درصد گفته اند معتقدند افغانستان در مسیر صحیحی در حرکت است.

سال پیش این رقم تنها 40 درصد بود.

به گفته سرهنگ وین شنکس سخنگوی ارتش آمریکا سربازان این کشور در جریان ”عملیات گشت زنی” در جنوب افغانستان کشته شده اند.

به گفته مقام های فرانسوی یک سرباز این کشور نیز در حین گشت زنی با نظامیان افغان در دره ای واقع در شمال شرق کابل کشته شده است.

این منطقه در کنترل گروه های شبه نظامی است.

دفتر نیکلا سرکوزی رئیس جمهور فرانسه با صدور بیانیه ای گفته است: یک سرباز فرانسوی جان خود را در راه تعهد این کشور به صلح و امنیت مردم افغانستان فدا کرده و یک نظامی دیگر نیز به شدت مجروح شده است.

ناتو اعلام کرده است یک سرباز دیگر در جنوب و یکی نیز در شرق افغانستان کشته است. اما این سازمان از اعلام ملیت آنها خودداری کرد.

به گفته مارک دامت خبرنگار بی بی سی در کابل به این ترتیب شمار کشته های سربازان خارجی در افغانستان در طی سال جاری به پانزده نفر می رسد.

احتمال می رود سال 2010 نیز دستکم به اندازه سال پیش خونین باشد.

این در حالیست که سال 2009 مرگبارترین سال برای نظامیان خارجی از آغاز تهاجم آمریکا به افغانستان در سال 2001 بود.

به گفته خبرنگار ما افزایش کشته ها ناشی از تغییر تاکتیک شبه نظامیان و استفاده از بمب های قوی تر است.

او می افزاید دلیل دیگر این است که نیروهای خارجی در افغانستان نیز افزایش یافته اند.

با اعزام 30 هزار نیروی اضافی به افغانستان شمار سربازان آمریکایی در این کشور به 100 هزار نفر می رسد.

ژنرال استنلی مک کریستال فرمانده نیروهای آمریکایی در افغانستان اخیرا در یک مصاحبه تلویزیونی گفت این افزایش نیرو وضعیت طالبان را دشوارتر خواهد کرد.

اما به گفته تحلیلگران، طالبان که تاکنون در جنوب و شرق افغانستان فعال بوده اند اکنون به مناطق آرام شمالی و غربی نیز نفوذ کرده اند.

اوایل ماه جاری یک بمبگذار انتحاری هفت مامور سیا در افغانستان را کشت

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/01/100111_u03-nato-soldiers-death.shtml.

حضور نظامي و يا اشغال ؟

نگاهي کوتاه به مشروعيت حضور نظامي دو ابر قدرت بزرگ دنيا در دو مرحله متفاوت در افغانستان وپيامد هاي آن


در مورد مشروعيت و صبغه  قانوني حضور نظامي امريکا و ناتو بحث هاي فراواني صورت ميگيرد ، بعضي آنرا ماموريتي از جانب ملل متحد ميدانند و برخي آنرا اشغال . اين بحث ها درآستانه  سي سالگي هچوم ارتش سرخ بالاي افغانستان داغتر شده وبگونهء رنگ آميزي خواهد شد .
درين اوضاع و احوال دستگاه هاي تبليغاتي دولت اسلامي در حاليکه خاطره لشکر کشي شوروي را به ياد مردم زنده نگهميدارند همزمان  به ناچار از نگراني مردم از حضور مهمانان  جديد نيز چشم پوشي کرده نميتوانند . گرچه زراد خانه هاي تبليغاتي بنوبه خود تلاش خواهند ورزيد تا قواي شوروي و رژيم تحت حمايت و نهاد هاي همدست داخلي  آنرا مقصر اصلي فاجعه کنوني محسوب بدارند وتمام جنايات امروزي رابيشرمانه تلک گردن ديروز نمايند .  اين ارزيابي ها در زماني انجام خواهد يافت که حدود صد هزار سرباز در حال افزايش از چهل کشور بيگانه  زير نام ائتلاف بين المللي در افغانستان حضور نظامي  دارند . اکنون پرسشي مطرح ميگردد که آيا  اين دو حضور نظامي ، دولشکر کشي ، دو هجوم ويا دو اشغال  که در مقطع هاي  زماني متفاوت  به بهانه هاي مشابه ويا گوناگون  انجام شده ،  وجه مشترک و يا  تفاوت هاي دارند ؟
آري ، ميان حضور نظامي نيروهاي شوروي از يکسو و نيروهاي امريکا ، ناتو و  نيروهاي بين المللي از سوي ديگر ،مشابهات و تمايز هاي  وجود دارد . ابتدا به جنبه هاي مختلف حضور ويا هجوم نيروهاي خارجي  نگاهي کوتاه صورت ميگيرد وسپس به مشروعيت و صبغه قانوني آن از ديدگاه اصولگرايان ملل متحد ( منشور ملل متحد و قطعنامه هاي شوراي امنيت ملل متحد ) و پيآمد هاي آن پرداخته ميشود.
زمينه هاي لشکر کشي ها به افغانستان
ـ  لشکر کشي شوروي سابق به افغانستان توجيه ايدئولوژيکي داشت . ايدئولوژي مسلط شوروي آنوقت حمايت از جنبشهاي مترقي و کشور هاي چپ دموکراتيک بخاطر تعقيب راه رشد غير سرمايه داري بود . رهبران کلاسيک ايدئولوژي مترقي ، سرنوشت آينده بشريت را با جامعه فارغ طبقات و استثمار انسان توسط انسان و اعمار جامعه سوسياليستي پيوند ميدادند . ايدئولوژي مسلط  شوروي آنوقت اين بود که کشور هاي چپ دموکراتيک  روبه انکشاف با تعقيب راه رشد غير سرمايه داري با سمتگيري سوسياليستي ميتوانند  به کمک سيستم جهاني       سوسياليستي زير نام ” انترناسيوناليزم ” (کمکهاي اقتصادي ، سياسي ، نظامي ، فرهنگي و در حالات خاص لشکر کشي نيز )  از مرحلهء سرمايه داري خيز بزنند و جامعه عادلانه نوين را اعمار نمايند. اکنون که اين  پشتوانهء  بزرگ جهاني که ميخواست به کشورهاي روبه انکشاف و عقبمانده جهان در جهش از مرحله سرمايه داري ياري رساند ، خود فروپاشيده و عملاٌ وجود ندارد ؛ نهاد هاي سياسي چپ اين کشورها را  در يک خلاي ايدئولوژيکي و فکري و سردرگمي قرار داده است . در شرايط تغييريافته جو سياسي جهاني کنوني ، برخي از نهاد هاي معتقد به انديشه هاي چپ دوران چند دههء گذشته  هنوز هم مصمم اند که  از مرحله طولاني سرمايه داري خيز بزنند اما اينبار تک وتنها و بدون جامعه.                                                                                             
ـ لشکر کشي ارتش سرخ به افغانستان توجيه امنيتي  و سياسي نيز داشت
هجوم شوروي سابق به افغانستان بخاطر تأمين امنيت سرحدات جنوبي  آن کشور و اقدامات پيشگيرانه نيز انجام يافت (  امريکا نيز بعنوان اقدامات پيشگيرانه گويا بخاطر  نابودي اسلحه کيمياوي در سال 2003 به عراق حمله نمود و آنکشور را اشغال کرد، اما هيچ کسي و هيچ نهادي  به اين ادعاي کاذب امريکا مهر تائيد نگذاشت ) .   رشد بنياد گرايي اسلامي در سرحدات جنوبي شوروي اسبق مايه تشويش و نگراني بود . زيرا اتحاد شوروي سرحدات طولاني با افغانستان داشت و پيروزي اسلامگرايي در مرز هاي جنوبي آن ، امنيت جمهوريت هاي آسياي ميانه را که اکثريت مردم آن مسلمان بوده و 20 در صد نفوس آنکشور را تشکيل ميداد ،  تهديد ميکرد . واقعيت هاي سالهاي اخير بعد از بقدرت رسيدن مجاهدين در افغانستان و آغاز جنگهاي داخلي در تاجکستان ، ازبکستان و قرغزستان اين ادعا و نگراني هاي آنزمان شوروي را مورد تأئيد قرار ميدهد .
  جمهوريت هاي آسياي ميانه و بويژه  ترکمنستان وازبکستان با داشتن ذخاير سرشار نفتي از لحاظ اقتصادي جايگاه خاصي را در چارچوب شوروي سابق  داشتند . ازين لحاظ حراست از امنيت  جمهوريهاي آسياي ميانه يک وظيفه بزرگ ملي براي آنکشور بود .
ـ   اما  تهاجم کشور هاي ناتو به افغانستان  زير عنوان  جنگ علیه ” تروریزم ” و مقابله با طالبان وريشه کن ساختن تروريزم  آغاز گرديد. سپس حضور کشور هاي ناتو با  آزادي زن ، دموکراسي و اعمارمجدد افغانستان  ربط داده شد . امريکا و ديگر کشور هاي ائتلاف بين المللي  مدعي شدند که افغانستان را از شر بنياد گرايي طالبي ، قهقرايي و استبداد قرون اوسطايي نجات داده واعمار مجدد افغانستان را در دستور کار خود قرار ميدهند . امريکا و ديگر کشورهاي ناتو مانند شوروي سابق ادعا نمودند که به کمک مردم افغانستان شتافته اند.
اما برخي منتقدان آنرا خلاف حقيقت دانسته و معتقد اند که  اشغال افغانستان ربطی به دموکراسی ، آزادی زن و دموکراسي   نداشته و به باور آنها  دلايل اصلی تجاوزنظامی در  موقعيت جغرافیایی و جيوپولیتیک افغانستان  درمنطقه نهفته است
تهاجم ها در شرايط  و جو هاي سياسي بين المللي متمايز انجام يافت
بعد از فروپاشي شوروي و بلوک سوسياليستي شالوده نظام دو قطبي از ميان رفت وجايشرا نظام تک قطبي گرفت و شرايط جديد در صحنه جهاني مسلط شد. در شرايط چند قطبي (قبل از جنگ دوم جهاني ) و جهان دو قطبي (بعد از جنگ دوم جهاني ) کشور هاي ديگر جهان به ناچار بايد در زير چتر حمايتي  ابر قدرت هاي بزرگ جهان قرار ميگرفتند .
شوروي در شرايط  تسلط جهان دوقطبي و جو جنگ سرد  به افغانستان لشکر کشيد که با مخالفت شديد قطب رقيب ، کشور هاي اسلامي و همسايه هاي افغانستان ( پاکستان ، ايران و چين ) مواجه گرديد . لشکر کشي به افغانستان  در اسامبله عمومي ملل متحد(نه در شوراي امنيت ) به اکثريت آراء تقبيح شد.
در همين شرايط ويتنام به کامبوج لشکر کشيد و رژيم پالپوت را سرنگون کرد که درين روزها بخشي از رهبران ”خمر هاي سرخ” بعد از گذشت سي سال در محکمه تحت حمايت ملل متحد مورد مجازات قرار ميگيرند
کيوبا در همين دوران  به کشور انگولا قشون فرستاد  و به آن کشور ، کمکهاي فراوان نظامي نمود
امريکا به گرينادا حمله کرد . اسرائيل به لبنان و فلسطين لشکر کشيد …
ـ  اما امريکا و کشور هاي ناتو در شرايط تسلط جهان تک قطبي و شرايط خاص مبارزه با تروريزم  به افغانستان تهاجم نمود . درين اوضاع يعني بعد از حملات تروريستي 11 سپتمبر 2001 ، شوراي امنيت ملل متحد متکي به ماده 51 منشور ملل متحد براي امريکا حق دفاع خودي را داد واين حق دفاع خودي در قطعنامه شماره 1368 شوراي امنيت ملل متحد بازتاب يافت.
ايالات متحده امريکا در جو سياسي جديد در عرصه بين المللي  و بويژه  به بهانه حملات تروريستي  11 سپتامبر 2001، بسیاری از اصول منشور ملل متحد راتفسير خاصي نمود و ازين قطعنامه هاي جديد استفاده اعظمي کرده و توانست در امور  کشورهاي ديگر مداخلات نظامي نمايد  .
شوراي امنيت ملل متحد طي بند اول قطعنامه 1368 خويش ضمن تقبيح شديد حملات تروريستي 11 سپتمبر خاطر نشان ساخت که ”چنين حملات ، مانند ساير اعمال  تروريزم بين المللي ، تهديدي براي صلح  وامنيت جهاني تلقي ميگردد”. با وجوديکه حملات تروريستي تقبيح شد اما به گمان اغلب تاکنون تعريف دقيق ” تروريزم ” و ” تروريزم دولتي ” از ديدگاه  حقوق بين الدول داده نشده اشت ( در هر کشور ممکن تعريفي داده شده باشد ). من تلاش کردم تا تعريف حقوقي ( حقوق بين الدول ) اين اصطلاحات را بمفهوم کاربرد امروزي آن دريافت نمايم ، اما موفق نشدم . صرف دريافتم که در سال 1974 کنواسيون ملل متحد در مورد ” تروريزم ” بتصويب رسيده که توسط يکتعداد کشورها (  افغانستان شامل امضاء کنندگان نبود) به امضا رسيده بود . در مورد ” تروريزم دولتي ” در سالهاي  گذشته در اسامبله ملل متحد تلاشهاي صورت گرفت تا تعريفي ازين اصطلاح را بدهند ، اما اين تلاشها ناکام ماند ، زيرا در زمينه ديدگاه هاي متضادي وجود داشت.
 ” تروريستها ميتوانند، در مقطعي، به مثابه مبارزان آزادي مورد ستايش قرار گيرند ( مثلا در مبارزه عليه اشغالگران شوروي در افغانستان ) و در مقطعي ديگر به عنوان تروريست مورد تقبيح واقع شوند (که اغلب همان مبارزان و با همان اسلحه هستند). معهذا، نبايد فراموش کنيم که در مورد تشخيص ملي يا بين المللي بودن تروريسمي که تاريخ الجزاير ، ايرلند شمالي، کرس و يا اسرائيل و فلسطين را تحت الشعاع قرار داده است، با مشکلات فراواني روبرو خواهيم بود”.(1)
در قطعنامه 1373 شورای امنیت، حمایت از گروه هاي تروریستی ممنوع قرار داده شد و تذکر داده شد که کشور هاي ناقض  برطبق قطعنامه  هاي  تصويب شده شوراي امنيت مورد مجازات قرار خواهند گرفت . در قطعنامه 1378 برای اولين بار بود که  شورای امنیت‏ ملل متحد یك گروه را به‏عنوان گروه تروریستی معرفی نمود و در قطعنامه ديگر ممنوعيت کمک به سازمان ” القاعده ” که بعنوان يک نهاد تروريستي شناخته شده ، صادر گرديد . وبهمينگونه چندين قطعنامه ديگر…
صدور چنين قطعنامه ها از جانب شوراي امنيت در دوران نظام دوقطبي و جنگ سرد سابقه نداشت که اين همه مظهر دوران جديد ، تک قطبي و  يکه تازي  قدرت بلامنازع آمریكا  است. امريکا همچنان اين قطعنامه ها را به دلخواه خود و مطابق منافع خود تعبير و تفسير مينمايد.
با تغيير جو سياسي جهان ، شعار هاي تبليغاتي نيز تغيير يافتند . بطور نمونه ، با هجوم شوروي سابق به افغانستان در زير شعار  ” اسلام در خطر است ” مخالفت عليه قواي شوروي در افغانستان آغاز شد. اما با لشکر کشي قشون ناتودر افغانستان ، اسلام ديگر در خطر نبود و حضور امريکايي ها در عربستان سعودي نيز، اسلام را از خطر نجات داد !!
    در جو سياسي جديد جهاني ،  اوضاع منطقوي نيز دگرگون شده است . متاسفانه چه در اوضاع گذشته وچه حال ، فاکتور هاي بيروني نقش تعيين کننده را در سرنوشت افغانستان بازي کرده اند .  مواضع کشور هاي همسايه ، منطقه و درگير در افغانستان در رابطه با حضور نيروهاي خارجي در گذشته مشخص و روشن بود . اکنون اين مواضع  چند جانبه ، متضاد و پيچيده بوده و به پيچيدگي و سردرگمي وضع در افغانستان افزوده است . در حال حاضر کشور پاکستان نقش دوگانه ايفا ميکند ، از يکسو در مبارزه با تروريزم با امريکاست و از جانب ديگر بعنوان ايجادگر طالبان حامي آنها ميباشد و تازمانيکه اين معما حل نشود و لانه هاي تروريزم در پاکستان نابود نگردند، آرامي نصيب افغانستان نميشود . امااين ماموريت خيلي دشوار است . زيراآنهائيکه اين آتش را روشن کرده  و شعله ور ساخته اند ،امروز خود در آن ميسوزند.
ايران نيز برخورد شفاف در قضاياي کنوني افغانستان ندارد و موضع اش چند بعدي است ؛ از يکسو با حکومت کنوني افغانستان روابط دوستانه داشته ولي با امريکا که يک دليل حضورش در افغانستان  کنترول داشتن  بالاي اين کشور است ،  دشمني دارد ؛  درگير بودن امريکا در افغانستان و عراق به نفع اش ميباشد و ازينرو  گمان ميرود که همدست طالبان باشد.
اکنون روسيه نيز سياست دوگانه رادر قبال افغانستان دنبال مينمايد . از يک جانب طرفدار مبارزه جدي عليه بنيادگرايي اسلامي است ، چون خود درگير باافرادگرايي اسلامي در مناطق مسلمان  نشين چچين وداغستان  است و ازينرو در نابودي آن ذينفع ميباشد .طوريکه  آندرس فوق راسموسن سرمنشي  ناتو به بی بی سی گفته است: ”روسها متوجه هستند که اگر ما افغانستان را رها کنیم و اگر افغانستان یکبار دیگر به پناهگاه تروریست ها تبدیل شود، آنها (روسها) هم متضرر خواهند شد زیرا تروریستها از افغانستان به آسیای مرکزی و روسیه پراکنده می شوند…کرملین گفته است خواستار پیروزی ناتو در افغانستان است و به آن کمک می کند”
از جانب ديگر موفقيت امريکا در افغانستان منافع روسيه را درجمهوري هاي آسياي ميانه که مناطق ”منافع حياتي ” روسيه محسوب ميگردد ، تهديد خواهد نمود. طبق خبر بي بي سي مورخ 17 دسامبر 2009 ”آندرس فوق راسموسن دبیر کل ناتو موفق نشده است همکاری روسیه را در مبارزه با شورشیان طالبان در افغانستان کسب کند .” (2)
در شرايط تغيير يافته اوضاع سياسي بين المللي ، آيا  بسيار عجيب به نظر نميرسد که سه رئيس جمهور  دوکشور  مقتدر جهان  ( جيمي کارتر ، ميخائيل گرباچوف و بارک اوباما ) که در عقب جنگهاي داخلي افغانستان قرار داشته اند ، مفتخر به دريافت جوايز صلح نوبل گرديده اند؟
چگونگي مشروعيت حضور نظامي شوروي در افغانستان
ـ  شوروي سابق بر طبق قرارداد دوستي ميان افغانستان و شوروي که در سال 1978 توسط رهبران دو کشور ( نورمحمد تره کي و بريژنيف ) امضاء شده بود ؛ ثبت ملل متحد هم بود ؛ به اساس درخواستهاي مکرر حکومت قانوني افغانستان قطعات نظامي  به افغانستان فرستاد که در مطبوعات جهان بنام ”اشغال افغانستان ” شهرت يافت . به عقيده برخي محققين ، قطعات کوچک نظامي شوروي  مدتها قبل از  اعلام رسمی ورود آنها به افغانستان يعني 27 دسامبر 1979، در افغانستان  حضور داشتند. اما رهبران هر دو کشور، اين حضور نظامي را در افغانستان در مطابقت کامل با ماده 51 منشور ملل متحد  بمنظور دفاع خودي و طرد مداخلات خارجي ميدانستند.
”پس از آنکه مردم هرات در ۲۴ حوت ۱۳۵۷ خورشیدی علیه دولت به رهبری حزب دموکراتیک خلق برخاستند، نور محمد تره کی و حفیظ الله امین از مقامات شوروی درخواست اعزام نیروی نظامی به افغانستان کردند”( 3)

مشروعيت حضور کشور هاي ناتو در افغانستان از ديدگاه اصولگرايان ملل متحد
ايالات متحده امريکا و ناتو نيز به اتکاي ماده 51 منشور ملل متحد به افغانستان لشکر کشيد
درين بخش مشروعيت حضور کشور هاي ناتو در افغانستان از ديدگاه اصولگرايان ملل متحد به بررسي گرفته ميشود که اصول کلي آن برمشروعيت نيروهاي شوروي در افغانستان نيز صدق مينمايد . در اينجا به زبان  تبليغات  سياسي وولگار نه ، بلکه  به زبان حقوق بين الدول ( قطعنامه ها و اسناد ملل متحد )  سخن گفته ميشود وبر بنياد آن ماهيت و تمايز اين دو لشکر کشي روشن ميگردد.
ايالات متحده امريکا به پشتوانه قطعنامه شماره  1368 مورخ 12 سپتمبر2001 شوراي امنيت ملل  متحد زير نام  ” دفاع خودي ” بتاريخ 7 اکتوبر2001 به افغانستان تهاجم نمود که مشروعيت آن  توسط بعضي متخصصين حقوق بين الدول زير سوال قرار گرفت.
قطعنامه 1368 شوراي امنيت ملل متحد در حاليکه حملات تروريستي 11 سپتمبر را شديداٌ تقبيح نموده يکبار دگربه  حق دولتها بخاطر  دفاع خودي بطور انفرادي ويا کلکتيفي مطابق منشور ملل متحد تاکيد کرد . نيروهاي ائتلاف بين المللي به رهبري ايالات متحده امريکا به پشتوانه قطعنامه شماره 1368  شوراي امنيت ملل متحد به افغانستان لشکر کشيد. از ديدگاه اکثريت متخصصين حقوق بين الدول ( نه همه )  حضور اين نيرو ها براي مدت کوتاه در افغانستان مشروعيت داشت .  اما  لارش گونرليليسترند رئيس يکي از انجمن هاي حقوقدانان در سويدن نظريات خود را بگونهء ديگري ارائه ميکند که در نبشته کنوني از آن استفاده ميشود . به عقيده ايشان  در قطعنامه 1368هيچ اشارهء به افغانستان نگرديده و هيچ وکالت وماموريتي به ايالات متحده داده نشده تا به افغانستان لشکر بکشد. درقطعنامه  متذکره به قطعنامه شماره 1269 سال 1999 اشاره ميشود که در آن نيز نام افغانستان گرفته نشده است( 4).
نورمن پيچ(5) پروفيسور حقوق بين الدول و سخنگوي حزب چپ در پارلمان آلمان به  قطعنامه شماره 1373 شوراي امنيت  که بتاريخ 28 سپتمبر به تصويب رسيد و به آن اتکا ميشود ، نظر انداخته ميگويد که درين قطعنامه نيز براي هيچ کشوري حق استفاده از خشونت  داده نشده  و از افغانستان نيز نام برده نشده است.(6)
از اناليز نورمن پيچ نتيجه حاصل ميشود که شوراي امنيت ميخواهد که با تروريزم با وسايل ديگر غيرنظامي مبارزه صورت گيرد و به هيچ کشوري ماموريت و وکالتي نظامي داده نشده است .
قطعنامه شماره 1368 يکي ازقويترين قطعنامه هاي شوراي امنيت است که در مبارزه بر ضد تروريزم بتاريخ 12 سپتمبر 2001  در 4370 ـ مين جلسه  شوراي امنيت ملل متحد بتصويب رسيد. درين قطعنامه هيچگونه حمايت صريح وروشن از حمله امريکا به افغانستان صورت نگرفته است . در قطعنامه بطور عام گفته ميشود که از تمام وسايل بر ضد تروريزم بين المللي استفاده شود.
نخست اينکه ملل متحد بايد اعضاي خود را از خشونت پرهيز بدارد. ثانياٌ ، تمام نزاع هاي بين المللي از طريق شوراي امنيت و اسامبله عمومي ملل متحد حل وفصل شوند .ثالثاٌ ، کشور هاي ملل متحد ميتوانند بخاطر دفاع خودي بطور انفرادي و يا کلکتيفي در برابر ”حملات مسلحانه”  با استفاده از ماده 51 منشور متحد ، از خشونت استفاده کنند.
اما اووي برينگ(7)، پروفيسور حقوق بين الدول در انستيتوت نظامي ( سويدن ) دلايل ديگري به طرفداري از حق دفاع خودي امريکا در لشکرکشي آن به افغانستان دارد و آن عبارت ازحمايت کشور هاي غربي و ناتو ازتفسير و تعبير امريکا  از”حق دفاع خودي”  ميباشدوازين ديدگاه به آن صبغه قانوني ميدهد. اما اعضاي ديگر شوراي امنيت از آنچه بطور دقيق در قطعنامه درج ميباشد ، حمايت ميکنند.
لارش گونر ميگويد که حکومت امريکا حملات تروريستي 11 سپتمبر را ” تجاوز مسلحانه ” مينامد. اما سوء قصد 11 سپتمبر از جانب يک گروه ( امريکا اين سوء قصد را به  بن لادن و گروه القاعده نسبت ميدهد ) صورت گرفت و نه از جانب افغانستان و يا کدام کشور ديگر. اصطلاح ” حمله مسلحانه ” ميان کشور ها استفاده ميشود و  اساس  ”حق دفاع خودي ” را تشکيل ميدهد که امريکا نميتواند ازين حق استفاده کند،  وقتي از بن لادن  وسازمان  القاعده سخن بگويد.
گريگور نول پروفيسور حقوق بين الدول در پوهنتون لوند سويدن در 19سپتمبر2001 نوشت  که اگر امريکا ميخواهد که سازمان بن لادن را بدست بيآورد ، بايد امريکا از کشور ميزبان تقاضاي تسليمي آنرا را نمايد. اگر افغانستان ، ميزبان است از لحاظ حقوق بين الدول مکلفيت دارد تا تروريستها  را تسليم نمايد. اما اگر افغانستان ازتسليمي آنها خودداري نمايد ، بازهم امريکا حق مداخله نظامي را ندارد … امريکا بايدتلاش نمايد تا شوراي امنيت   قطعنامه ء را به تصويب برساند که براي امريکا ماموريت حمله نظامي  را زيرنظرملل متحد بدهد(8).
در اينجا بايد خاطر نشان ساخت که رژيم طالبان آمادگي شانرا بخاطر تحويلي اعضاي القاعده به يکي از کشور هاي اسلامي ونه امريکا  نشان داد   . اما حکومت امريکا آمادگي طالبان را رد نمود(9)
سعيد محمودي  پروفيسور حقوق بين الدول در پوهنتون ستوکهولم ( اکنون رئيس فاکولته حقوق ) اظهار داشت که امريکا قصداٌ نخواست که مسئله حمايت مداخله را در شوراي امنيت مطرح بسازد . امريکا راه ديگري را انتخاب کرد تا زمينه  مسبوق به سابقه ( پريوديکات )   را براي آينده بوجود نياورد. قدرتهاي بزرگ زماني از حقوق بين الدول استفاده ميکنند که به اهداف شان سازگاري داشته باشد و نميخواهند پابند اصول حقوق بين الدول در تمام حالات باشند(10)
به عقيده لارش گونرليليسترند، اگر ايالات متحده امريکا بازهم  اشاره به قطعنامه شوراي امنيت ميکند و قبول ندارد که شوراي امنيت برايش ماموريت دخالت نظامي در افغانستان  نداده است ، بايد گفته شود که استفاده از حق دفاع خودي در برابر دولتها صورت ميگيرد و نه در برابر اشخاص منفرد وسازمانها .  بايد خاطر نشان ساخت که  دفاع خودي بايد متناسب ( پروپورسيون ) با حمله  و مقيد به  زمان بعنوان  پاسخ عاجل به تجاوز باشد. اما جنگ امريکا در افغانستان به پيمانه بزرگ و دوامدارميباشد  .
 طوريکه  جهانيان حملات يک سال قبل قشون اسرائيلي را به مناطق فلسطيني و عمليات قشون روسي در گرجستان را که غير متناسب بودند،  تقبيح کردند. در يک کلمه اين حق دفاع خودي نبايد بدون ” حد وحصر ” باشد .
با قطعنامه شماره  1373 شوراي امنيت پيرامون تعزيرات در مورد اشخاص و سازمانهاي تروريسـي ، حق دفاع خودي امريکا نيز پايان مي يابد.
بتاريخ 5 دسامبر 2001 به  ابتکار ايالات متحده امريکا و انگلستان کنفراس بن ،  نه در زير نظر( ريجي )(11) ملل متحد بلکه تحت حمايت (اگيد )(12) ملل متحد تشکيل شد که در آن به تعداد چهار گروه از افغاني (اتحاد شمال ، گروپ
روم  ، گروپ قبرس و گروپ پشاور  ) ، لختر ابراهيمي ، نماينده سرمنشي ملل متحد ، جيمز دابس سفير امريکا و زلمي خليلزاد نماينده قصر سفيد امريکا  اشتراک داشتند . فورمول اين بود که يک حکومت موقت براي مدت کوتاه ( ششماه ) با صلاحيتهاي محدود تشکيل شود. بعداٌ به اساس لويه جرگه حکومت انتقالي تشکيل و قانون اساسي را تصويب کند و سپس انتخابات برگزار گردد. ( به گفته زلمي  خليلزاد اين فورمول ازجانب  ملل متحد داده شده بود که مورد تائيد چهار گروپ متذکره قرار گرفته شد). مصاحبه خليلزاد با تلويزيون صداي افغان پيرامون کنفراس بن(13)(14) 
طبق توافقات بن  قرار شد تا حکومت موقت بتاريخ 22 ماه دسامبر 2001 آغاز بکار نمايد و بعد از ششماه حکومت انتقالي توسط لويه جرگه براي دوسال ايجاد گردد . در کنفراس بن از شوراي امنيت تقاضا بعمل آمد تا قواي  موجود در افغانستان را با ماموريتي  از جانب ملل متحد منظور نمايد ، که بعداٌ اين قوا بنام  ايساف(15) مسما گرديد. رهبري قواي ايساف را انگليسها بعهده گرفتند که صرف براي امنيت  کابل در نظر گرفته شده بودند.
کولين پاول وزير خارجه اسبق امريکا در يک مصاحبه گفت که او به نماينده خويش وظيفه داده تا به افغانها اجازه ندهند که جلسه را ترک گويند. ”  آنها را در آنجا نگهداريد. اگرضرورت باشد آنها را قفل کنيد.  ما نميخواهيم که انها از کنترول ما خارج گردند ”( 16)
اين همان تکرار قصه قفل کردن  رهبران تنظيمي در خانه خدا  توسط پادشاه عربستان سعودي و صدراعظم آنوقت پاکستان است.
  در کنفراس بن رياست حکومت موقت  به حامد کرزي که  کانديد امريکا بود ، سپرده  شد . به عقيده  لارش گونرليليسترند،  انتخاب حامد کرزي درين پست مشروعيت نداشت . اوتوسط اشغالگران به کرسي نشانده شد ؛ بالاي تمام ساحه کشور کنترول نداشت ؛  شرايط و معيار هاي حقوق بين الدول را براي برسميت شناختن پوره نميکرد.
شوراي امنيت ملل متحد بتاريخ 6 دسامبر 2001 طي قطعنامه شماره 1383 توافقات بن را  مورد تائيد قرار ميدهد. در اين قطعنامه در مورد سوء قصد 11 سپتمبر حرفي بميان نمي آيد و بعوض آن شوراي امنيت تاکيد ميکند که ميخواهد به درگيريهاي غم انگيز در افغانستان پايان بدهد وپايگاه هاي تروريستي را نابود بسازد.
قطعنامه  1386 مورخ 20 دسامبر 2001 حضور قطعات ايساف را بادر نظرداشت موجوديت تهديد عليه صلح  وامنيت جهاني منظور نمود. قطعنامه هاي شماره 1386 و 1383 به ايساف ماموريتي تامين امنيت براي حکومت موقت و پرسونل ملل متحد داده وهيچگونه ماموريت آزاد و نامحدود براي آنها نمي سپارد. قطعنامه همچنان هيچگونه مشروعيتي به حملات گذشته امريکا در افغانستان نميدهد.
قطعنامه شماره  1510 شوراي امنيت از اول  ماه اکتوبر 2003 ساحه فعاليت  قواي ايساف(17) را از شهر کابل به تمام ولايات افغانستان گسترش ميدهد. قطعنامه 1386 ماموريت ايساف را براي ششماه تعيين مينمايد . اکنون قواي ايساف و”عمليات آزادي پايدار”(18) در تمام ساحه افغانستان حضور دارند .
حضور نظامي  به اساس دعوت حکومت افغانستان

اکنون ايالات متحده امريکا از دعوت حکومت افغانستان بخاطر حضور نظامي قواي خارجي سخن ميگويد. درين حالت حق دفاع خودي امريکا در اوايل ماه دسمبر 2001 ساقط ميگردد.
بتاريخ 14 اکتوبر 2001قطعنامه شماره 1378 شوراي امنيت ملل متحد بتصويب رسيد که از تلاشهاي مردم افغانستان بخاطر ايجاد يک حکومت عبوري به هدف تشکيل حکومت افغانستان با پايه هاي وسيع که از تمام مليتهاي افغانستان نمايندگي کرده بتواند، حمايت نمود. 
 کنفراس بن بتاريخ 5 دسامبر 2001 شروع شد ودر 22 دسامبر 2001 حکومت موقت رسميت پيداکرد . اين حکومت ميتوانست صرف  بعد ازتاريخ 22 دسامبر 2001 در مورد قواي خارجي ابراز نظر نمايد. اما در اينجا يک خاليگاه دو روزه  وجود دارد . قطعنامه  شماره 1386 شوراي امنيت در مورد اعزام قواي ايساف به افغانستان بتاريخ 20 ماه دسامبر 2001  صادر شد ، در حاليکه حکومت موقت بتاريخ 22 دسامبر 2001 رسميت واعتبارقانوني پيدا نمود ، ازينرو  نميشود گفت که اين قوا به اساس دعوت حکومت قانوني افغانستان اعزام شده است .  برعلاوه در قطعنامه شماره 1386 شورای امنیت هیچگونه اشاره به موجودیت نيروهاي ائتلاف  (او يي اف ، عملیات آزادی پایدار ) به استثناي  ” ایساف ” در افغانستان بعمل نيامده است.
 ايالات متحده امريکا ادعا دارد که موجوديت ”عملیات آزادی پایدار” ،  ابتدا به اساس دعوت حکومت موقت در سال 2001 وسپس حکومت منتخب در سال 2004 صورت گرفته و لذا موجوديت آنها در افغانستان  مشروعيت دارد .  اين ادعا توسط متخصصين حقوق بين الدول زير سوال قرار گرفته است . به دليل اينکه ،  حکومت موقت و حکومت  منتخب بالاي تمام کشور حاکميت نداشت و ازينرو مشروعيت آن زير سوال قرار داشت .
حضور ويا مداخله يک کشور بيگانه در کشور ديگر زماني ميتواند مشروع باشد که به اساس توافقنامه دو جانبه وبه اساس تقاضاي يک جانب بخاطر طرد” مداخله مسلحانه ” از بيرون انجام گيرد. نيروهاي نظامي کشور بيگانه حق ندارند در مسايل دروني و دردرگيريهاي دروني يک کشور دخالت نمايند و به نفع يکي از جوانب ، موضعگيري نمايند( هم شوروي سابق و هم ناتو و نيروهاي ائتلاف بين المللي دردرگيريهاي دروني فعالانه سهم گرفته اند که نقض اين اصل در هردو حالت مشهود است). برعلاوه يک کشور خارجي حق قبول دعوت بخاطر مداخله را ندارد ، در صورتيکه در کشور دعوت کننده جنگ داخلي در جريان باشد و يکي از جوانب بالاي تمام کشور حاکميت نداشته باشد . درين حالت مداخله نقض اصول منشور ملل متحد ماده يک بند دوم بوده و مطابق اين ماده ، مردم در مورد سرنوشت خود ، خود تصميم بگيرند(19)
حکومت فعلي افغانستان در موقعيتي نيست که کنترول بالاي عمليات نيروهاي خارجي در افغانستان داشته باشد . حامد کرزي پيوسته از نيروهاي خارجي تقاضا نموده  که عمليات شانرا با نيروهاي داخلي هماهنگ بسازند و از کشتار افراد غير نظامي جلوگيري نمايند، اما گوش شنوا وجود ندارد . و حتي ” رئیس جمهوری افغانستان جامعه جهانی را متهم کرد که در کنار دولت افغانستان، دولت دیگری بوجود آورده است که سبب افزایش فساد اداری در این کشور شده است”(20)
بدين اساس حاکميت ملي زير سوال قرار دارد.
OEF och ISAF
گفتني است که” عملیات آزادی پایدار” توسط نیروهای ائتلاف به رهبری ایالات متحده از 7 اکتبر سال 2001 به پشتوانه قطعنامه شماره 1368 شورای امنیت ملل متحد ، به اجرا گذاشته شد. هدف این عملیات اجرای عملیات های ضد تروریستی علیه القاعده، طالبان و دیگر گروه های مخالف می باشد.
عملیات ” آیساف ” در 16جنوري سال 2002 برای تأمین امنیت در داخل و اطراف کابل و به منظور حمایت از دولت انتقالی افغانستان و بنا بر توافق بن و قطعنامه ی شماره 1368 شورای امنیت ملل متحد راه اندازی شد. تعهد ایساف، عملیات های ضد تروریزم را شامل نمی شود(21)
تا سال 2004 اسمي از نيروهاي ائتلاف بين المللي در قطعنامه هاي شوراي امنيت ملل متحد  در مورد افغانستان گرفته نميشد. اما در اکتوبر در آستانه انتخابات قطعنامه شماره 1563 بتاريخ 17 سپتمبر بتصويب رسيد که در مورد ماموريت مشابه  ايساف و عملیات آزادی پایدار سخن گفت . در برابر هردو نهاد وظايف مشترک کمک  در برگزاري انتخابات در افغانستان قرار گرفت . در اغاز رهبري ايساف بعهده  يکي از کشور هاي ناتو سپرده شده  و بعد ها به  تعداد 1200 سرباز ناتو به ايساف پيوستند . در سال 2007 در راس ايساف يک جنرال  امريکايي قرار گرفت و اکنون 90 در صد نيروهاي ناتو در ايساف  ميباشند و صرف يک فيصدي ناچيز کشورهايکه  دريک  اتحادنظامي با امريکا نيستند، تشکيل ميدهد. در سالهاي اخير نيروهاي ايساف  درگيربرخورد هاي نظامي با نيروهاي طالبان شده اند.
نيروهاي ملل متحد در تفاوت با ايساف توسط شوراي امنيت وتحت مقررات ملل متحد فعاليت مينمايد. سرمنشي ملل متحد رهبري نيروهاي ملل متحد را پيشنهاد مينمايد و برنامه اجرائيوي صلح را پيشکش و گزارش مجدد آن به شوراي امنيت ملل متحد که چگونه عمليات تحقق مي يابد، ارائه ميگردد. ايساف با اين شرايط کار نميکند و نيروهاي ملل متحد نميباشند. ايساف از اغاز تحت قيادت ناتو بوده و دساتير ناتو را عملي ميسازد.
 بطور خلاصه ميتوان گفت که:

نيروهاي ائتلاف بين المللي به رهبري ايالات متحده امريکا به پشتوانه قطعنامه شماره 1368  شوراي امنيت ملل متحد به افغانستان لشکر کشيد. از ديدگاه اکثريت متخصصين حقوق بين الدول ( نه همه )  حضور اين نيرو ها براي مدت کوتاه در افغانستان مشروعيت داشت .
سپس قطعنامه شماره 1378 شوراي امنيت در مورد ايجاد حکومت موقت تصويب شد. به اساس پيشنهاد کنفراس بن که کنفراس ملل متحد نبود وتنها زير حمايت ملل متحد قرارداشت ، نيروهاي ايساف ايجاد گرديد. شوراي امنيت ملل متحد حضور نيروهاي ايساف را در افغانستان مورد تائيد قرار داد . سپس حکومت موقت از نيروهاي ايساف و ”عملیات آزادی پایدار” دعوت بعمل مي آورد که در افغانستان باقي بمانند. اما اين نيروها عملاٌ در افغانستان حضور داشتند زمانيکه تقاضاي حکومت عبوري صورت گرفت ، يعني دعوت بعد از حضور!

اما اصولگرايان ملل متحد ميگويند که اگر ملل متحد بگويد که اين حضور قانوني است درآنصورت قانوني ميباشد
اما شوراي امنيت ملل متحد براي بار نخست در سال 2003 در مورد حضور نيروهاي امريکايي و عمليات آزادي پايدار ابراز نظر ميکند ( قطعنامه شماره 1510 ) و تذکر ميدهد که نيروهاي ايساف  با عمليات آزادي پايدار همکاري نمايد. تا آنزمان هيچ حرفي در مورد نيروهاي امريکايي گفته نشده بود.
پس چگونه ميتوان گفت که ملل متحد تهاجم امريکا را مورد تائيد قرار داده است؟   

اما زماني ملل متحد از حضور نيروهاي امريکايي سخن گفت که اين حضور به يک واقعيت  انکار ناپذير تبديل شد ؛ ملل متحد اين واقعيت را صرف در سال 2003 برسميت شناخت و تلاش ورزيد تاوضعيت افغانستان را عادي بسازد که اين تلاشها درصدور قطعنامه شماره 1378 شوراي امنيت انعکاس يافت . از لحاظ تاريخي معمول اين بوده که زمانيکه ملل متحد داخل کدام کشور ميشود ، نيروهاي خارجي از آنجا خارج ميگردند ، همينطور در لبنان بود و سومالي وغيره کشور ها.

استيفان ليندگرين نويسنده و افغانستان شناس مشهور سويدن ( دوست شخصي نگارنده ) ، يکي از بناينگذاران کميته سويدن براي افغانستان که درسال 1980 در مخالفت با لشکر کشي شوروي درسال 1979 به افغانستان بخاطربيداري افکار عامه ايجاد گرديده ؛ اکنون بعنوان بنيانگذار  انجمن همبستگي با افغانستان خواستار اخراج فوري اشغالگران امريکايي از افغانستان بوده و معتقد است که اين اشغال از اشغال گذشته تفاوتي ندارد . به عقيده او  ،روسها براي لشکر کشي يک قرار داد نيز داشتند ، درحاليکه امريکايي ها آنرا نيز در اختيار ندارند. او عقيده دارد که  تمام نيروهاي خارجي جايشانرا به نيروهاي ملل متحد ( آبي کلاه ها ) واگذار نمايند. همينطور يان ميردال نويسنده ، مورخ وافغانستان شناس  مشهور سويدن که با خانم گذشته خود ( متوفي ) در سالهاي شصت طي يک سفري  به افغانستان  کتاب ” سفر به افغانستان ” را نوشته کرده بود ؛  خواستار خروج فوري نيروهاي ناتو وائتلاف بين امللي از افغانستان ميباشد 
پيامدهاي حضور نظامي نيروهاي خارجي در افغانستان
درنتيجهء مداخله قواي شوروي رژيم ديکتاتوري حفيظ اله امين سقوط نمود و قدرت سياسي به حزب دموکراتيک خلق افغانستان ( هردو جناح ، پرچمي و خلقي ، منفي باند امين )  انتقال داده شد . زندانيان سياسي رها شدند وعفو عمومي اعلام گرديد . تدابير جدي براي رفع اشتباهات گذشته اتخاذ شد . آزادي بيشتر به مردم داده شد ، جبهه ملي پدر وطن بعنوان هسته حاکميت سياسي ايجاد گرديد امامتاسفانه  بنابر مداخله شورويها  اين طرح دموکراتيک تحقق نپذيرفت. 
دربازسازي کشور گامهاي فراوان برداشته شد . در بخش تربيه کادر هاي ملي با استفاده از امکانات داخلي و بورسهاي تحصيلي به خارج کشورکار هاي مفيد انجام يافت.
قواي مسلح افغانستان بطور بيسابقه  تقويه يافت و به يکي از نيرومند ترين قوا در منطقه تبديل شد. قواي مسلح با عصري ترين اسلحه و تجهيزات نظامي مجهز گرديد. در آن اوضاع که افغانستان از سه طرف مورد تهاجم قرار ميگرفت ،مبارزه با تروريزم و ستر سرحدات افغانستان بعنوان يکي از وظايف اساسي در برابر قواي مسلح  قرار گرفته بود . با عودت قواي شوروي ، دفاع مستقلانه سه ساله  نمونه درخشان از نيرومندي قواي مسلح بود. اکثريت رهبران و کارمندان حزبي دولتي در دوران حاکميت  پاک نفسي ، روحيه صداقت و رفتارو کردار عاري از فساد اداري رادر اجراي وظايف شان  بنمايش گذاشتند.
و اما اين مداخله پيامدهاي فاجعه آميز نيزبه همراه  داشت . اول ، اينکه قيام نظامي ثور ( کودتاي ثور)  فاجعه  ايجاد کرد  و لشکر کشي شوروي به افغانستان بخاطر نجات کودتاي ثور ،  فاجعه ديگر را آفريد . مداخله کشور هاي همسايه  و غربي و حمايت آنها از نيروهاي تاريک انديش وقرون اوسطايي ، بنيادگرا وتروريست اين فاجعه را عميقتر ساخت . اين فاجعهء ناتمام هنوز ادامه دارد و امروز خود کشور هاي غربي  در گير آن بوده و براي سرکوبي و نابودي دست پرورده هاي خود ، بن لادن ، القاعده و طالبان  لشکر کشيده و خود را در نقش اشغالگران ديروز آزمايش مينمايند .  در آنزمان افغانستان به  مرکز رقابتهاي نظامي  بين دو ابر قدرت تبديل گرديده بود و انتقامجويي هاي ديرينه به قيمت خون افغانها گرفته ميشد . درنتيجه صدها هزار انسان بيگناه کشته و معلول شدند و مليونها نفرديگر فراري.
در درون حاکميت فرهنگ ” مشاوربازي ” تقويه شد و مشاوران  شوروي بعنوان حاکمان اصلي حاکميت تبارز نمودند . آنها هر زماني  که  مي خواستند، ميتوانستند که تغييرات را درادارات بياورند؛ در نصب و عزل حلقه هاي رهبري حاکميت دست باز داشتند ؛ رهبران حزبي و دولتي را به دلخواه خود، تغيير وتبديل ميکردند و سرانجام ،  آن حاکميت را در معرض معامله قراردادند . شوروي سابق باوجوديکه نيروهايش از افغانستان خارج شده بود اما بازهم شريان هاي اقتصادي کشور و حاکميت دموکراتيک را در دست داشت . با قطع شريان هاي اقتصادي حاکميت  توسط روسها،  زمينه سقوط جبري آن رژيم  فراهم گرديد وحکومت چپ به ناچار سقوط نمود و  مرحله نوين  فاجعه  که غم انگيزتر از همه فاجعه ها بود ، آغاز گشت.
شوروي با حضورخويش در افغانستان کمر خود رانيز شکستاند و دچار بحران شديد شد که زمينه فروپاشي آنرا مساعد ساخت . شوروي در جنگهاي افغانستان برعلاوه خسارات مادي ، 15000 سرباز خود را از دست داد .
و اما در مورد مجاهدين  در يک کلام بايد گفت که آنها نيز دچار بحران بزرگ بودند ؛ در وابستگي کشورهاي خارجي قرار داشتند؛  تضاد هاي قومي و مذهبي شان اوج گرفته بود که در جنگهاي قومي و فرقه يي بعد از کسب قدرت در کابل بنمايش گذاشتند ؛ هر آنچه زشت وغير انساني در ذهن داشتند و ميتوانستند ، انجام دادند ؛ درحقيقت جهنم روي زمين را براي شهريان کابل نشان دادند.
واما پيامدهاي  حضور نيروهاي بين المللي
نيروهاي ناتو رژيم قرون اوسطايي و ظالم طالبان را سرنگون نمودند و قدرت سياسي را مطابق کنفراس بن به چهار گروه ( اتحاد شمال ، تکنوکراتهاي وابسته به شاه سابق ، گروه هاي  پشاور وقبرس ) سپردند . کنفراس بن با همه نارسايي هايش ، غيردموکراتيک بودنش و شتابزدگي هايش پايه هاي يک نظام قانونمند را پي ريزي نمود.
 قانون اساسي کشور تصويب شد و زمينه براي انتخابات آزاد مساعد گرديد . اجلاس بن، افغانستان از ياد رفته  و رها شده در جنگ هاي تنظيمي را، به مرکز توجه جهان کشاند و مليارد ها دالر براي افغانستان غرض بازسازي تخصيص يافت که با کمال تاسف هشتاد در صد آن به افغانستان نرسيد و متباقي حيف وميل شد. قانون اساسي و قانون احزاب تصويب شد . آزادي نشرات وبيان بشکل بينظيري رشد يافت  . اقداماتي ناچيز بخاطر حقوق زنان صورت گرفت و افغانستان از امکانات تکنولوژي مدرن تيلي کمونيکشن مستفيد شد.
حضور نيروهاي خارجي پيامد هاي منفي نيز داشته که بارزترين آنها کشتار افراد ملکي ، صدمه به حاکميت ملي ، گسترش خشونت وناآرامي ، بمباران وحشیانه و بکارگیری اسلحه آلوده به رادیو اکتیو و اورانیوم رقیق شده ، اوج فساد اداري و کشت وقاچاق  مواد مخدر است . اوج فساد  و افزايش کشت و قاچاق مواد مخدر در افغانستان شهرت جهاني کسب نموده است . در گزارش سال 2009 ”سازمان  شفافيت بين المللي ” ، افغانستان  بخاطر داشتن سيستم اداري و مالي فاسد، حايز مقام دوم  در جهان  گرديده است. (22)
نود در صد مواد مخدر دنيا از افغانستان تهيه ميگردد ودرين قسمت افغانستان  مقام اول را  دردنيا  احراز کرده است.   دموکراسي بشکل نمايشي و مضحکه آن مروج شده است که برگزاري انتخابات رياست جمهوري اخيرکه با تقلب هاي مشهود  همراه بود ، ماهيت اين دموکراسي قلابي را برملا ساخت.
امريکايي ها باايجاد  زندانهاي مخفي  ، شکنجه هاي غير انساني و تلاشي هاي  خلاف عنعنات افغاني  ، آن اشتباهاتي را انجام ميدهند که روسها انجام ندادند.
زمير اِن کابولوف مقام عاليرتبه ي روسي که سي سال است در  امريکا  زندگي مي کند معتقد است که، «آمريکايي ها امروز دارند تمام اشتباهات ما را تکرار مي کنند بعلاوه ي اشتباهات تازه يي که «ما
مبتکر آنها نبوده ايم”(23)
سرنوشت محتوم ماجراجوئی های شوروی در افغانستان غالبا با سرنوشت آمريکا در جنگ ويتنام مقايسه می شود. همچنان براي امريکايي ها ،  درسهاي فراموش شده  ويتنام در افغانستان تکرار ميگردد . ويليام ر.پولک مينويسد :
”از سوي ديگر بايد به تشابهات کليدي دولت کنوني افغانستان و دولت ويتنام آنروز توجه کرد: هردو دولت مورد هراس و نفرت مردم هستند. فساد دولت ويتنام جنوبي افسانه يي بود. مقامات ويتنامي پولها و حتي مواد خوراکي را که ما تلاش مي کرديم به مردم برسانيم مي دزديدند؛ سلاح هايي را که براي جنگ با ويت-مين به آنها مي داديم به خود ويت-مين ها مي فروختند و بخش خطرناک کار را به ما واگذاز مي کردند…
حالا اينرا با افغانستان مقايسه کنيد: دولتي را که ما عملاً سر کار آورده و حمايت مي کنيم تا خرخره در قاچاق مواد مخدر فرو رفته است، مشاغل دولتي و پليس و ارتش را به مزايده فروش مي گذارد، در مسائل و دعوا هاي حقوقي به نسبت رشوه يي که دريافت مي کند قضاوت صادر مي کند، هرچيزي که بدستش مي رسد مي دزدد، و حتي در حال فروش مهمات و اسلحه به طالبان ديده شده است. در افغانستان همه چيز فروشي است. انتخاب دوباره ي حميد کارزاي(حامد  کرزي ) نه يک تمسخر، بلکه يک جوک واقعي بود…
تنها چيزي که افغانستان را از ويتنام متفاوت مي سازد وجود خوانين و سر دسته هاي جنگي است. آنها عملاً دولت را در کنترل دارند و بدون استثنا مورد ترس و نفرت توده هاي افغاني هستند”(24)
جنگ افغانستان براي امريکا بسيار پرخرچ تمام ميشود . همانطوريکه براي شوروي سابق اين جنگ  بسيار پرهزينه و کمر شکن بود و به گمان برخي تحليلگران  بقيمت فروپاشي آن تمام شد.
  جنگ هاي کنوني  افغانستان وعراق ، امريکا را با کسر مالي نه بليون دالر ( 9000000000000  ) مواجه ساخته است .  مصارف نظامي امريکا در سال 2007 در افغانستان در يک روز به صد مليون دالر رسيد . اما تمام کمکهاي جامعه جهاني به افغانستان از سال 2001 تا سال 2007 مبلغ هفت مليون دالر در روز را تشکيل ميداد(25)
هزينه  نظامي کشور هاي اتحاديه اروپا در سال 2007 در افغانستان به مبلغ 41641 مليون کرون سويدني ( يک دالر در حدود هفت کرون سويدني  که  5949 مليون  دالر امريکايي ميشود  ) ميرسيد. اما کمک غيرنظامي کشور هاي اتحاديه اروپا به افغانستان در سال 2007 مبلغ  8063 مليون کرون سويدني بودکه 19 در صد هزينه نظامي را نشان ميدهد . در حقيقت  هر سرباز از کشور هاي اتحاديه اروپا در افغانستان سالانه از يک ونيم الي دوونيم مليون کرون سويدني خرچ داشته است که با اين پول ( هزينه في سرباز ) ميشد که معاش 50 ساله يک معلم را پرداخت ويا مصارف سالانه 1400 شاگرد مکتب را تأمين نمود.(26)
قبلاٌ مليشه هاي هاي قومي و اکنون گاردهاي امنيتي خصوصي
در زمان حضور قواي شوروي و بعد از خروخ آن توجه زياد به ايجاد مليشه هاي قومي  ميشد . اين مليشه ها که در چوکات قواي مسلح افغانستان ( اردو ، څارندوي و خاد )  تشکيل شده اما اين مليشه ها استقلال خود را داشتند و تابع مقررات نظامي نبودند.

و اکنون نيروهاي خارجي در افغانستان  دست به ايجاد شرکتهاي  امنيتي خصوصي  زده است که اين شرکتهاي خصوصي ( گاردهاي  امنيتي ) در عراق بطور گسترده ايجاد شده و جاگزين نيروهاي امريکايي ميگردند. بتاريخ 17 سپتمبر 2007 يکي از گارهاي امنيتي امريکا بنام بلک واتر درجريان اسکورت ديپلومات هاي امريکايي دربين شهر بغداد در يک جاده پرازدحام  بالاي مردم ملکي فيرنموده و بسوي آنها نارنچک پرتاب کرده که در نتيجه 17 نفرکشته و 18 نفر ديگر زخمي شدند. حکومت عراق سال گذشته تصميم گرفت تا ليسنس( اجازه نامه فعاليت ) اين شرکت خصوصي را در عراق تمديد نکند.  اين شرکتهاي امنيتي  نام وحشت آوري کمايي کرده و هر آنچه در برابر آن قرار گيرد ، نابود ساخته و ميسوزانند. در حادثه سپتمبر 2007عراق ، گارد متذکره  به بهانه خطر حمله ويا جلوگيري از حمله بالاي اهالي ملکي آتش گشودند ، اما منتقدين آنرا يک عمل بچه گانه توصيف کرده و آنرا مطابق فرمول ” اول بريد و بعد پرسيد ” ميدانند.
برطبق يک منبع شرکتهاي امنيتي خصوصي ( گاردهاي خصوصي امنيتي )  بسياري وظايف نظامي نيروهاي خارجي را در افغانستان بعهده ميگيرند . قرار همان منبع ،  افراد مسلح اين شرکتهاي خصوصي امنيتي به شصت هزار نفر ( از آنجمله 15 الي بيست هزار آنرا افغانها تشکيل ميدهند ) ميرسد . بين 4000 الي 6000 نفر در دو شرکت خصوصي بنام هاي ” بلک واتر ”( اين گارد خصوصي امنيتي بعد از رسوايي کشتن اهالي بيگناه بغداد در سال 2007 نام خود را به اکس ييي( سرويس هاي زي ) تغيير نام داده است) (27) و ” داين  کورپ ” ( 28 ) کار ميکنند که يکي از وظايف شان آموزش دادن پوليس افغانستان است . در اينده کوتاه بتعداد 3500 اتباع خارجي درين عرصه کار خواهند نمود
”داين کورپ” در سال جاري مفاد زيادي کمايي کرده است . اين شرکت در جولاي امسال ، قراردادي به ارزش 5.9 مليارد دالر را بدست آورد که وظيفه تأمين معيشتي قشون امريکايي را در جنوب افغانستان  بعهده خواهد داشت . دينا کورپ بعنوان يکي از برندگان بزرگ در جنگهاي افغانستان و عراق رشد يافته است . اين شرکت به تعداد 9100 زبان شناس را بمنظور ترجمه در اختيار سربازان امريکايي در عراق قرار ميدهد.
 استراتيژي جديد
اکنون که استراتيژي جديد امريکا روشن شده وبرطبق آن 30 هزار سرباز تازه نفس (برعلاوه 70 هزار موجود )  به افغانستان اعزام ميگردند واز جانب ديگر خروج اين سربازان بعد از يک ونيم سال آغاز ميشود ؛ در مورد اين جدول زماني خروج شک وترديد هاي وجود دارد. از جانب ديگر وزراي دفاع  کشورهاي ناتو به علاوه چند کشور غير عضو ناتو بتاريخ 23 اکتوبر 2009 در براتيسلاو تشکيل جلسه داده و استرتيژي جديد را در قبال افغانستان اتخاذ نمودند ويکي از مشخصه اساسي آنرا افزايش سربازان ، تغيير تکتيک ، افغان سازي جنگ افغانستان و موثر سازي کمکهاي نظامي و غير نظامي تشکيل ميداد.
مطابق اين برنامه تاسال 2011 به تعداد 400 هزار افغان با يونيفورم نظامي از جمله 260 هزار سرباز و160
  هزار پوليس افغان تربيه گردد . مطابق بحث ها،  تدابير متذکره  امری است که هزینه¬ای سنگین برای جهانیان دارد اما این موضوع در دراز مدت نسبت به حضور سربازان خارجی در افغانستان هزینه¬ای کمتر خواهد داشت.(29)
در مورد تناسب ميان کمکهاي نظامي و غير نظامي در بالا توضيحاتي بعمل آمد اما اکنون ناتو تلاش مينمايد تا اين کمکها را موثر ساخته وبين کمکهاي غير نظامي و نظامي هماهنگي ايجاد کند که به نظر ميرسد ، کارآيي نخواهد داشت.
فرجام
آنچه گفتيم اينست که اين تهاجم مانند تهاجم گذشته مشروعيت نداشته و صبغه قانوني ندارد . پس چي بايد کرد ؟ مانند مجاهدين سابق و طالبان اسلحه گرفت و جنگ پارتيزاني را به راه انداخت ، خونريزي را بيشتر ساخت و افغانها را ازين هم بيشتر آواره نمود  و افغانستان را به يک قرن ديگر به عقب راند؟
در ضديت با اشغال نبايد متحد طالبان  شد. زيرا طالبان يک نيروي تاريک انديش اند که افغانستان را به قهقراه ميکشانند . از جانب ديگر اين امريکا بود که بنيادگرايان اسلامي  را تقويت نمود و آنها را به يک قدرت بزرگ مبدل ساخت. اين امريکا بود که از ايجاد و رشد طالبان حمايت سياسي نمود. و اکنون امريکا بايد اين دست پرورده هاي خود ، لانه هاي تاريک گرايي و بنياد گرايي را خود نابود سازد وتا زمينه براي وحدت ملي افغانها مهيا گردد.
من زماني درينباره مي انديشم ، بار بار به فکر موضعگيري بسيار اصولي کارل مارکس در رابطه به ” مبادله آزاد ” (بخشي از سخنراني در مقابل انجمن دمکراتيک بروکسل در ٧ ژانويه ١٨٤٨)
 فرو ميروم . اين مقاله جالب را براي دوستان غرض مطالعه  توصيه ميکنم
”اما تعجب آور آنست که مردمي که مي خواهند به زور به آنان نان ارزان بخورانند، بسيار ناسپاسگزارند. (..) مردم در اين افراد نيکوکار و خير، در اين جان بورينگ (Jhon Bowring)، در اين جان برايت(Jhon Bright) و ديگر همدستانشان، بزرگترين دشمنان خود و وقيحانه ترين دوروئي ها را باز مي شناسند. (…)
خلاصه کنيم : در شرائط کنوني جامعه، مبادله آزا د يعني چه ؟ يعني آزادي سرمايه. وقتي شما آخرين موانع ملي را که هنوز زنجيري براي بازار سرمايه بحساب مي آيد ،از ميان برداريد، تنها حوزه عمل آنرا وسيع تر کرده ايد. (..) آقايان، نگذاريد امري را با لغت تجريدي آزادي به شما تحميل کنند. آزادي چه کسي ؟ اين آزادي يک فرد در مقابل يک فرد ديگر نيست. اين آزادي سرمايه است براي له کردن کارگران. (…)
فکر نکنيد که با انتقاد از آزادي تجاري ما مي خواهيم از پروتکسونيسم ( حمايت گرائي اقتصادي) دفاع کنيم. ما اگرچه دشمن رژيم مشروطه هستيم، اما به اين دليل دوست رژيم سابق (استبداد غير مشروطه.م.) به حساب نمي آئيم.
اما معمولا در دوران ما، سيستم حمايت گرا محافظه کار هم هست، در حاليکه سيستم مبادله آزاد ويرانگر است. او آخرين ويژگي هاي کهنه ملي را نابود مي کند و تضاد بين بورژوازي و پرولتاريا را به اوج مي رساند. در يک کلام، سيستم آزادي تجارت، انقلاب اجتماعي را جلو مي اندازد. آقايان ، تنها در چنين تعبير انقلابي است که من به نفع مبادله آزاد راي مي دهم”(30)
ما در سه چهار  دههء اخير نظام هاي سياسي متنوعي را از سلطنت گرفته تا امارات اسلامي تجربه کرديم و اکنون هم نظام سياسي جديد را با قوت و حضور فعال دنياي متمدن آزمايش ميکنيم.
همزمان ما خوب بخاطر داريم زمانيکه افغانستان در فراموشي قرار گرفته بود  و درجنگهاي تنطيمي  رها شده  بود ، وطن و هموطنان  ما درچي حال قرار داشتندو چگونه افغانستان بطرف نابودي ، قهقرايي و تسلط حاکميت قرون اوسطايي کشانيده ميشد . درآن مرحله وروزگار آثار و ميراث فرهنگي چور وچپاول و نابود ميگرديد . حافظه ما شهادت ميدهد که در آن شرايط دشوار ، انسانهاي اين سرزمين بخاطر زنده ماندن خود ، جگر گوشه هايشانرا به فروش ميرسانيدند و حتي استخوانهاي مدفون ما نيز در معرض فروش قرار ميگرفت ودر يک کلمه افغانستان نه بسوي ترقي ، تمدن ، دموکراسي  وروشني پيش ميرفت ، بلکه بسوي عقب ماندگي ، وحشت ، استبداد و تاريکي به عقب برگشت ميکرد.
حال اينرا هم ميدانيم که يکي از عوامل اساسي بدبختي ما در عقب ماندگي ما نهفته است.
اکنون  بگذاريد که افغانستان به کمک جامعه جهاني از برگشت بسوي تاريکي نجات داده شود ؛ با کاروان ترقي و دموکراسي به پيش حرکت کند ؛ اساسات جامعه مدني در چارچوب قوانين تثبيت شود ؛ نظام سياسي به اساس قوانين چرخ بخورد ، حرکت کند و کارآيي پيدا کند ؛  به منزل مقصود برسد وسرانجام  به پاي خود ايستاده شود .
پژوهش ها نشان داده ، يک کشور  زماني ميتواند که در کاروان ترقي پيشقدم شود که  اهالي و نهاد هاي سياسي و اجتماعي  اش منافع ملي را بالاتر از منافع فردي و گروهي بدانند ؛ توليرانس ( تحمل ) داشته باشند ؛ منابع و ذخاير موجود باشد ؛ و سرانجام کادر هاي ورزيده و رهبري سياسي مدبرانه غرض تحقق برنامه ها داشته باشند. متاسفانه درين راستا ، راه پردرازي را پيشرو داريم. 
اکنون دو راه و دو انتخاب  در برابر مان قرار دارد . بد ويا بدتر ، سفيد ويا سياه ، اشغال ناتو ويا اشغال پاکستان . اگر انتخاب همين باشد و گزينه معقولتر ديگر ميسرنباشد ، من تا وقتيکه  افغانستان به پاي خود ايستاده نشود ،  به ادامه حضور نيروهاي ائتلاف بين المللي رأي ميدهم.  
مرا عقيده براين است که بعنوان يک روشنفکر ، يک دموکرات ،يک عدالتخواه ،  يک وطنپرست ويک چپي ؛ نه از روش مجاهدين سابق پيروي کرد ونه بدنبال طالبان رفت ؛ از کشتار افراد ملکي وبيگناه  ، بمباران وحشیانه و بکارگیری اسلحه آلوده به رادیو اکتیو و اورانیوم رقیق شده و ايجاد زندانهاي مخفي و اعمال غير قانوني کشور هاي متجاوز بايد انتقاد کرد ورعايت حقوق بشر و قوانين بين المللي را مطرح کرد . همزنان خواستار تحقق مکلفيتهاي کشور هاي مستقر خارجي را برطبق قطعنامه هاي شوراي امنيت ملل متحد در بازسازي افغانستان ، تحکيم پايه هاي جامعه مدني ، تقويه وآموزش قواي مسلح افغانستان  گرديد و جدول زماني خروج کشور هاي خارجي را در دستور روز قرار داد. زماني ما ميتوانيم که سرنوشت ملت و کشور خود را بدست خود بگيريم که ما منافع ملي خود را نسبت به  منافع شخصي و گروهي خود ترجيح بدهيم . به اميد آنروز! و آنروز فرارسيدني است!
نسيم سحر
استاکهولم ، سويدن
24  دسمبر 2009
http://www.afghanskaforeningen.se/2009-02-15-19-15-58/profile.html?userid=120
*****
منابع و ضمايم
http://ir.mondediplo.com/article264.html(1)
(2).( سايت بي بي سي مورخ 17 دسامبر 2009)
(3) ( بي بي سي 22 دسامبر 2009)
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2009/12/091222_a-jadi-6th-taraki-kasigeen.shtml
 (4)( افغانستان نيو ، شماره 4 ، سال 2007 )  
Afghanistan.nu ,
(5)Norman Peach
(6) ( افغانستان نيو ، شماره 1 سال 2008 ).
(7)Ove Bring
(8)
روزنامه سوينسکا داگبلادت 19 سپتمبر2001
(9) ( سي بي اس نيوز ، 25 سپتمبر 2001 ) 
(10) ( نشر يادگاري ، صد سالگي  فاکولته  حقوق ستوکهولم ، سال 2007 )
(11)UN regi ؛
(12)UN (”egid”).
(13)www.afghanasamai.com/Dscutions-poletical…-a-z/KhalilZad_1.mp3
(14)www.afghanasamai.com/Dscutions-poletical…-a-z/KhalilZad_2.mp3
(15)ISAF, International Security Assistance Force.

(16)Colin Powell i en intevju i FRONTLINE 7 juni 2002
(17)Operation Enduring Freedom (OEF)
(18)International Security Assistance Force
 (19) (اووي برينگ ، پروفيسور حقوق بين الدول در انستيتوت نظامي ، سويدن، افغانستان . نيو ، شماره 4 سال 2007 )  
(20)( بي بي سي  مورخ 15 دسامبر 2009)
(21)http://www.centcom.mil/fa/countries/coalition/turkey/
(22)http://www.afghanskaforeningen.se/2009-10-04-17-26-11/896-1388-08-27-17-45-18.html
(23) (لوموند ديپلواتيک)
http://ir.mondediplo.com/article1482.html
(24)http://ir.mondediplo.com/article1482.html.
(25) مقاله ماي ويشلمن تحت عنوان” 100 مليون دالر در روز ” نشريه ” افغانستان . نيو ” به زبان سويدني ، شماره 1 سال  چاپ سويدن 2008)
(26) (  توربيون پيترشون ، جنرال سکرتر کميته سويدن براي افغانستان ، مقاله تحت عنوان ” يک سرباز يا 1400 شاگرد” ، شماره سوم ، سال 2009 نشريه کميته سويدن براي افغانستان ، ” افغانستان نيت ” به زبان سويدني ) آدرس  انترنيتي
http://www.sak.se/liquidsite/content/18347/A-nytt3-09_webb.pdf
(27)Blackwater
اين گارد خصوصي امنيتي بعد از رسوايي کشتن اهالي بيگناه بغداد در سال 2007 نام خود را به اکس ييي( سرويس هاي زي ) تغيير نام داده است.
Xe.
http://www.sr.se/ekot/artikel.asp?artikel=3344385
(28) DynCorp
منبع
http://www.dyn-intl.com/press-releases.aspx
(29)http://www.afghanskaforeningen.se/svenska-press/814-oedesuppdrag-pa-natos-bord.html
(30)http://ir.mondediplo.com/IMG/pdf/Karl-Marx-Farsi.pdf

هشدار فرستاده سازمان ملل نسبت به اوضاع افغانستان

فرستاده ویژه سازمان ملل متحد برای افغانستان نسبت به غیرقابل کنترل شدن وضعیت در این کشور هشدار داده است

فرستاده ویژه سازمان ملل متحد برای افغانستان

آقای آیدی گفت که افغانها از برآورده نشدن تعهدات ناراضی هستند

کای آیدی در آخرین گزارش خود به شورای امنیت سازمان ملل متحد قبل از پایان ماموریت در افغانستان، گفت که نسبت به قدرت گرفتن شورشیان مسلح در افغانستان نگران است.

آقای آیدی گفت که افغانها از برآورده نشدن تعهداتی که به آنها داده شده ناراضی هستند و تاکید کرد که جامعه جهانی برای سپردن مسئولیت به خود افغانها، باید زیرساخت های لازم را در این کشور بازسازی کند.

حکومت افغانستان در واکنش به این اظهارات ارزیابی سازمان ملل متحد از اوضاع کشور را درست خوانده و جامعه جهانی را به بی توجهی به تلاش برای حکومت سازی و تقویت نهادهای امنیتی افغانستان مقصر دانسته است.

'مداخلات بین المللی'

کای آیدی که ماموریت او به عنوان فرستاده ویژه سازمان ملل متحد برای افغانستان در ماه مارس (مارچ) امسال به پایان می رسد، در گزارش خود گفت که نارضایتی مردم، بدتر شدن وضعیت امنیتی و ناهماهنگی در کمک های جامعه جهانی به افغانستان وضعیت را در این کشور از کنترل بیرون خواهد کرد.

آقای آیدی گفت: ”من از نا امیدی افغانها و از مشکلاتی که در نبرد با شورشیان وجود دارد، نگران هستم. اگر این این وضعیت به زودی در مسیر معکوس قرار نگیرد، کنترل اوضاع کار دشواری خواهد بود.”

آقای آیدی همچنین از ”مداخلات بین المللی” قبل و بعد از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان سخن گفت و تاکید کرد که اینگونه برخوردها باید متوقف شود.

حامد کرزی، رئیس جمهوری افغانستان، در پی انتخابات جنجالی ماه آگوست دومین دوره پنج ساله خود در مقام رئیس جمهوری افغانستان را آغاز کرده در حالیکه جریان این انتخابات با ادعاهای تقلب گسترده در در داخل و بیرون از افغانستان مطرح همراه بود.

فرستاده ویژه سازمان ملل متحد گفت افغانها فکر می کنند که به آنان بی حرمتی شده است و افزود ”لازم است تا این رفتار متوقف شود

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2010/01/100107_k01_un_af_concern.shtml.”

نگاهی به رد صلاحیت وزرا در مجلس افغانستان

 گفتگو با انور فرزام

از جمله پی آمدهای انتخابات پر سروصدای ریاست جمهوری درافغانستان که واکنش ها و اعتراضات تقریبا گسترده ای را نیز به همراه داشت، بحران مربوط به تشکیل دولت است. بنا بر برخی از خبرها صلاحیت حدود ۷۰ درصد از وزرای پیشنهادی حامد کرزای رئیس جمهور، در پارلمان رد شده است.    
تنها تعداد اندکی از وزرای معرفی شده توانسته اند رای اعتماد کسب کنند.
در این رابطه گفتگوئی داریم با انور فرزام آگاه به مسائل افغانستان و منطقه.   

اضافه کنیم که ولیعهد سوئد، ویکتوریا به همراه نامزد خود دانیل وستلینگ در روزهای یکشنبه و دوشبنه برای دیدار با سربازان سوئدی در منطقه ی مزار شریف، به افغانستان سفر کرد. ویکتوریا هنگام دیدار با سربازان سوئدی در افغانستان، ضمن ابرازخشنودی از ملاقات با آن ها و پر بارخواندن سفرش، اظهار داشت که ما تعداد زیادی هستیم که به شما فکر می کنیم و برای کارتان ارج فراوان قائلیم .

زینت هاشمی
zinat.hashemi@sr.se
منبع : سايت پژواک