انجمن افغانها در سویدن | په سویدن کی دافغانانو ټولنه | Afghanska Föreningen i Sverige

گنجينه

مادر

شعر زیبا زیر عنوان ” مادر ” از جناب اکبر پروانی

مـــــــــادر
طفلکی بـرخـواست هــنگام نــماز
کـرد با مـــــادر چـــنین راز و نیاز
گفت ای مادر خـــــدای من تویی
خـــــالق من همنوای مــــن تـویی
من که در آغــــوش تو پرورده ام
کَی خــــدای دیگری را دیده ام
مــــن که در بطنت چـو بار آهنین
هـــــر کجا رفـــتی نپنداشتی چنین
روز زادن رنــــج دنـــیا دیده ای
هیچ گـــــاه بر روی من ناورده ای
آمـــدم خــوابت ربودم روز و شب
نی تو راحت بوده ای نی در طرب
لقمهء نانی که درمــــــان تو بود
تو به من دادی چو احـسان تو بود
بار دوشـــت بوده ام هنگام کار
تو پذیرفـــــتی مـــرا ای بُرده بار
تو گذاشـــتی حرف در لب ها مرا
صـــبح زود و روز و در شبها مرا
حـــــرف اول در لبم نـام تـو بـود
این کلام مهـــــــر پیــغام تو بود
گر در آغوشت بودم یا روی پشت
هرگزم نامدبه گوش حرف دُرشت
گــــام اول من نهادم ســـوی تو
چون خداوند چهره شـد در روی تو
گفتم این است آنکه من را آفـــرید
چون صدا کردم به پا و ســـر دوید
هرکجا رفتم دو چشمت سوی مــن
دسـت مهرت شانهء گیسویی مـن
گر زمین خوردم چنان فریاد شـد
زاشک چشمت ســـیل ها بنیاد شد
آمـــــدی بُردی در آغوشــت مرا
بود هر دم هر نفس هوشت مـــرا
گـه در آغوش گاه دســتم به دست
گاه در قید نگاهــــت خیز و جست
پروریدی تو مــــرا مثل گـــــلاب
تشنه گر گفتم بدستت جــام آب
گـــر نبودم پیش چشـــمانت گهی
پیــــش در بنشسته میدیدی رهی
تا که مـــیدیدی مـــرا از راه دور
میدَمید در صورت و چــــشم تو نور
حـــرف ها و قــصه هـــــای ناز تو
همچو قــــرآن است به دل آواز تو
گفت من را خاک پایت سجده گاه
تو خدایی این نه سهو است نی گناه
اکبر

ناله افغان

سروده ”ناله افغان ”از جناب هوشنگ شیوا

شاه امان الله خان و استرداد استقلال افغانستان

 

غرض مشاهده عکس های زمان اعلام استقلال و جلوس امان اله خان به اینجا کلیک کنید

استرداد استقلال افغانستان با نام امان اله خان ارتباط ناگسستنی دارد. امان الله خان یکی از شاهان مشروطه خواه و آزادی طلب بود. او از اغاز سلطنت موضوع استقلال افغانستان را در صدر برنامه های کاری اش قرار داد. امان الله خان زمانیکه در ۳ مارچ ۱۹۱۹ تاج شاهی را به سر می کرد، چنین اعلام نمود

 به آن شرط این تاج و تخت را می پذیرم که شما با اندیشه ها و افکار من همکاری کنید. حکومت افغانستان باید از نگاه داخلی و خارجی

کاملاً مستقل و آزاد باشد

در رابطه مقاله زیر پیشکش میگردد

استقلال سياسي افغانستان محصول و ثمره قريب بيك قرن مبارزات قهمرانانه و مقاومت جان بازانه فرزندان اين مرز بوم است كه در نتيجةجان فشاني هاي هزران شهيد گمنام اين سرزمين بدست آمده است. در اثر همين مقاومت و مبارزات بود كه ملت ما به تمام جوامع تحت سيطره و در بند بهترين نمونه والگوي آزاد منشي و عشق به ميهن و استقلال ثابت شده است

طوريكه تاريخ گواه است، مردم كشور ما نود وشش سال پيش از امروز حقانيت راه و عاليترين احساس پاك وطن دوستي و عشق به ميهن را طي سه جنگ خونين افغان و انگليس «جنگ اول افغان و انگليس» جنگ دوم افغان و انگليس و جنگ سوم افغان و انگليس» به جهانيان به نمايش گذاشتند و اين جنگ هاي نا برابر و طولاني را كه از سال 1839 م الي 1919 م ادامه پيدا كرد كه بالاخره به نفع مردم افغانستان در امر حصول و كسب آزادي سياسي از بريتانيا كبير كه آفتاب در قلمروش غروب نميكرد پايان يافت انگليس ها وادار به قبول استقلال سياسي افغانستان گرديد.
در جريان مذاكرات راولپندي كه بين علي احمد خان وزير داخلة وقت افغانستان و سر هملتن گرافت سكرتر امور خارجه هند برتانيوي در هند بوقوع پيوست انگليس ها استقلال افغانستان را مورد تأئيد قرار داند كه امضاي اين قرار داد تاريخي مصادف بود به 18 اسد سال 1297 هـ ش چند روزي را در بر گرفت تا اين كه اين سند در داخل كشور از طرف شاه امان الله خان توشيح و منظور گردد. به روز 28 اسد سال 1298 آخرين سند استرداد استقلال كشور در قصر زرافشان واقع بوستان سراي سابق كابل واقع پارك زرنگار امروز از طرف شاه امان الله خان منظور گرديد و شاه بعد از امضاي اين سند از مردم كشور خواست تا ااز اين روز بمثابهء «جشن ملي» استقبال نمايند.
امروز كه از استقلال كشور نودو شش سال سپري ميشود. نام اين شخصيت بزرگ ملي و فدا كار را مردم ما با تكريم و احترام بر زبان مي آونرد و مقام والاي اين آزاد مرد را شايسته ميدارند.
اعليحضرت شاه امان الله خان غازي، مردي روشنفكر، صاحب نظر و متواضع، انسان صميمي و مردم دوست و به استقلال و اعتلاي كشور سخت دلبسته و عاشق بود.
رفتار و پيش آمد او با مردم و روشنكفران و تحول طلبان حتي قبل از رسيدن به پادشاهي مورد توجه عامه مردم بوده و مردم و و او را محبوب القلوب همه ساخته بود. همين سجاياي عالي او بود كه عناصر آگاه و چيز فهم كشور بدور او كه با آنها علايق دوستانه و روابط داشت، حلقه زدند و او را به رهبري جمعيتي كه بعد ها بنام «جوانان افغان» يا «مشروطه خواهان دوم» ياد شدند، بر داشتند.
به همين مناسبت نام شاه امان الله غازي به نام «جوانان افغان» يا «مشروطه خواهان دوم» نيز پيوند ناگسستني دارد و هر كسي كه بخواهد تاريخ مبارزات مردم افغانستان را در سه دهة اول قرن بيست مورد پژوهش و بررسي قرار دهد، ناگزير است تا از مشروطه خواهان اول و دوم و در راس جمعيت «جوانان افغان» از شاه امان الله خان بمثابه شخصيت ترقيخواه، ميهن دوست و محصل استقلال كشور ياد آوري نمايد.
دكتور اسد الله حبيب در مقدمه رسالة «دوره اماني» نوشته است» «در حاليكه هر گز قصد بزرگداشت و آرايش رخداد ها را ندارم، نميتوانم فراموش نمايم كه براي امان الله خان نيز نمونه هاي ستم و بيداد معامله با انگليس وجود داشت و آن راه ها در تاريخ كشو ما كوبيده تر و هموار تر بود تا سنگلاخي كه او بر گزيد و سلطنت را بر آن گذاشت.» داكتر اسد الله حبيب مي افزايد: به نظر من امير موصوف مانند اسلاف خويش همه مساعي را براي بر انداختن رقباي سلطنتي صرف نه نمود، بلكه از حلقهء حفظ قدرت بيرون جست و به كار هاي بزرگي مانند استرداد استقلال، ترقي و پيشرفت كشور، رشد علوم و فرهنگ، فراهم آوري رفاه مدني معاصر براي مردم دست يا زيد. اما اقدامات وي با عادت ديرينه جوامع شرقي برابر نبود و هم به چشم دول غربي غير عادي و خشن مي آمد و شجاعت و عشق داغ او به پيروزي آرمان هايش بدون شك كينه انگيز بوده است.»
بدون شك هر گاه او بر ضد انگليس به خاطر استقلال كشورش مردم را به قيام و جهاد دعوت نميكرد و مانند اسلافش با انگليس كنار مي آمد، شايد تا زنده بود يعني تا 1960 م كه سال وفات او است. پاد شاه افغانستان باقي ميماند و تا وقتيكه انگليس نميخواست، هيچكسي براي جانشيني او قد علم نميكرد. اما او كه عاشق استقلال و سربلندي ميهن و آزادي مردم وطنش بود، و تاج و تخت را در قدم آزادي مردم وطنش گذاشت و در اولين هفته تا جوشي خود در نطق چند ساعته اش خطاب بمردم شرافتمند كابل در مسجد عيد گاه از استقلال عام و تام افغانستان سخن گفت و سلطنت خود را مشروع به كسب استقلال كامل كشور اعلان نمود و گفت: «اول بر همه رعاياي صديق ملت نجيب خود، اين را علان و بشارت ميدهم كه من تا سلطنت افغانيه را بنام استقلال و حاكميت داخلي و خارجي افغانستان به سر نهاده ام، سپس از مردم آزادهء افغان، طلب كرد تا او را در تحقق اين ارمان بزرگ ملي ياري و مدد رسانند. اعلطحضرت امان الله خان در يك نطق ديگر در مسجد عيد گاه خطاب به عساكر و مامورين شهر كابل در حاليكه دريشي سفر بري به تن داشت گفت: «ملت عزيز من:‌من اين لباس سر بازي را از تن بيرون نمي كنم تا كه لباس استقلال را براي مادر وطن تهيه نسازم.» من اين شمشير را در غلاف نمي كنم تا كه غاصبان حقوق ملتم را به جاي ننشانم. «اي ملت عزيز واي سربازان فدا كار من: بياييد: آخرين هستي خود را براي نجات وطن، بياييد تا كه سرهاي پرغيرت خود را براي خلاصي وطن فدا سازيم.
مردم مسلمان و استقلال طلب افغانستان نيز به اين نداي جان بخشاي پادشاه جوان خويش لبيك گفتند و با دادن سر و جان خود در راه كسب آزادي آماده پيكار با بزرگترين قدرت استعماري آن زمان يعني انگليس» گرديدند.
شاه امان الله خان با آغاز سياست ضد انگليس و مستقلانه خود روز تا روز در ميان مردم محبوبيت كسب ميكرد. مردم افغانستان به اين دعوت شاه امان الله خان لبيك گفتند و تا تاريخ 3 مي 1919 سپاه 60 هزار نفري متشكل از اقوام مختلف، ولي داراي احساسات بردرانه و آزادي خواهانه با سلاح كهنه ايكه طي جنگهاي اول و دوم خود با انگليس ها آنرا بدست آورده بودند، آماده نبرد شدند. چهار هزار توپچي تربيت ناشده با توپ ها كهنه و تجهيزات محدود اين سپاه پياده را همراهي ميكرد.
وسايل و مهمات اردوي افغانستان با اردوي برتانيا كه با مدرن ترين جنگ افزار ها و طيارات جنگي مجهز بود، به هيچ صورت قابل مقايسه نبود.
با وجود عدم تناسب كمي و كيفي نيرو هاي نظامي افغانستان در برابر متجاوزين مقاومت قهرمانانه از خود نشان داشدند.
قيام قهرمانانهء مردم افغانستان در نبرد با استعمارانگليس، بخاطر استرادد استقلال كشور، احساسات ملي و وطن دوستي مردم افغانستان را اوج تازه يي بخشيد و مردم ما توانستند كه با اراده آهنين در جنگ با انگليس ها فايق آيند و طلسم شوم استعمار را از سرزمين ما بر چينند و سهم خود را در بر چيدن سلطة استعمار از قاره آسيا ادا نمايند

 نویسنده : سیما رسولی

منبع سایت مجما

شب یلدا مرگِ تاریکی است

http://www.youtube.com/watch?v=cZHMmzskOBo
شب یلدا ( یا آخرین شب ماۀ قوس مطابق شب ٢٠/٢١ دسمبر) در فرهنگ کهن مشرق زمین مکان خاصی را احتوا می کند که به زعم خود از دیگرفرهنگ ها قابل تفکیک است

تا جائیکه به واقعیت طبیعی مربوط میشود شب یلدا نقطۀ عطفی است در مرز بندی فصلها که آغاز چلۀ زمستان و ختم فصل خزان میباشد. در شب یلدا نیم کرۀ شمالی زمین در دورترین فاصلۀ ممکن از آفتاب قرار میگیرد که سر از فردای آن عمر روز رو به درازا رفته و از عمر شب کاسته میشود. همین نکتۀ باریک به فوق العادگی این شب افزوده است چه اگر شب یلدا نمی بود هر روز عمر شب بیشتر می شد و تاریکی چیره تر و شاید تداوم این پروسه به یک تاریکی مطلق منجر می شد.
خوشبختانه شب یلدا مرگِ تاریکی است و ولادتِ نور و بی مناسبت نیست اگر بگویم که یلدا از ریشۀ ولادت مشتق شده و به معنی تولد دوباره نیز ثبت شده است. از فردای شب یلدا است که در هر شبانه روز حدودی یک دقیقه به عمر روز افزوده و از عمر شب کاسته میشود. لذا خواسته یا نا خواسته تجلیل از شب یلدا قدردانی از زمان نیز هست. اگر چه دقیقه مدتی بسیار کوتاهی است که به غفلت میگذرد ولی در دراز مدت دیده میشود که دقیقه ها چسان در سرنوشت طبیعت تاثیر میگذارند. بنابر ملحوظات فوق است که شب یلدا مکان خاصی را در فرهنگ ما احتوا کرده و در گذشته ها در شب یلدا فامیل ها و اقارب دور هم جمع شده و میکوشیدند شب را تا سحرگاه بیدار بمانند تا تولد دوبارۀ نور را به تجلیل نشسته باشند.
شب یلدا چنان مورد توجه مردم ما قرار دارد که آنرا به فال نیک گرفته کودکانشان را یلدا اسم میگذارند و از طرف دیگر شاعران و نکته بینان با ملاحت ظریفانه از معشوق شوخ چشم و بدخو گله کرده و آنقدر شکایت دارند که اگر شب یلدا را تا صبح به گله گذاری بنشینند کافی نخواهد بود ! و یا صبورانه به امید صبح نشسته چنین می سرایند:
ای شب، گر دست همتم رسد بدامان صبح
با تیغ آفتاب به خون می کشم ترا
آنچه بر فوق العادگی شب یلدا می افزاید بین المللی بودن آن است. طور مثال در قطب شمال شب یلدا دقیقاَ وقتی اتفاق می افتد که تاریکی به غلیظ ترین حد ممکن خود رسیده است. بعد از شب یلدا از غلظت شب کاسته شده و امید آمدن روز و سرزدن آفتاب هر روز بیشتر میشود. شب یلدا پیام آور روز و روشنایی است و به همین مناسبت در کشور های اروپای شمالی از شب یلدا به عنوان تولد روز و نور تجلیل میشود.
در عالم مسیحیت شب یلدا را به نحوی با ولادت عیسی مسیح ارتباط می دهند و اعتقاد مسیحیان بر این است که همانوریکه شب یلدا مرگ تاریکی را اعلام می کند، ولادت عیسی مسیح به عنوان سمبول نور و روشنایی، دنیای باطنی مردم را به صبح می رساند. [از آنجایکه تاریخ تولد حضرت عیسی مسیح در انجیل ذکر نگردیده بناَ تاریخ دقیق تولدش معلوم نیست. اما گفته میشود که قبل از پذیرش آئین مسیحیت به عنوان دین رسمی در امپراطوری روم، رومیان جشنی را بر پا میکردند برای تولد دوباره نور و روشنایی بنام (روز تولد خورشید شکست ناپذیر) که کرسمس یک شکل ”مسیحی شده” جشن مذکور است].
شب یلدا، تولد روز است و شروع کار. شب یلدا پیام آور بهاری است که در راه است و بالاخره شب یلدا پایان غم است و شروع امید و تجلیل از این شب، تجلیل از بهار است و روشنایی.
مجلۀ گلستان شمارۀ پنجم سال ١٩٩٣
همچنان در بارۀ شب یلدا گفته اند :
نظر به روی تو هر بامدادِ نوروزیست
شب فراق تو هر شب که هست یلداییست (سعدی)
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بود که برآید (حافظ)
روز عیشی خواستم زاید چه دانستم که چرخ
حامله دارد به سد ماتم شب یلدای من (وحشی)
قندیل فروزی به شب قدر به مسجد
مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا (ناصر خسرو)

منبع 

http://ranga-rang.blogspot.se/2013/12/blog-post_752.html

یادوارۀ سعدی

 

اول اردیبهشت(ثور) روز سعدی شیرازی یکی از شعرا و عرفای با نام ادب فارسی و اندیشه اسلامی است و ما هم به همین بهانه خواستیم از او یادی کرده باشیم
شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی شاعر خوشنامی است که بعد از فردوسی آسمان زیبای ادبیات فارسی را با نور خود روشن ساخت و او نه تنها یکی از نامورترین شعرای پارسیگوی است بلکه از بزرگترین سخنوران جهان میباشد، که شعر او سر درب سازمان ملل را آزین کرده است؛

”The children of humanity are each other’s limbs”
”That shares an origin in their creator”
”When one limb passes its days in pain”
”The other limbs cannot remain easy”
”You who feel no pain at the suffering of others”
”It is not fitting you be called human”

بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمي

سعدی متولد شهر شیراز کشور ایران و خانواده اش از عالمان دین بوده اند
:ژکفر حسینی شاعر معاصر افغان در صفحه فیسبوک خود در مورد سعدی چنین نوشته است
« سعدی شاعریست که بیشترین نقش را در تثبیت لحن و زبان پس از فردوسی داشته است. سعدی آبشخور بسیاری از رویدادها و جریانهای ادبی پس از خویش است. در سبک هندی میتوان رد پای سعدی را مشاهده کرد. در واقع بسیاری از صنایع معنوی موجود در سبک هندی از غزلیات و دیگر آثار سعدی نشأت گرفته اند
یا مثلاً نوع نگاه متفاوتی که در مکتب وقوع به معشوق دارند در غزلیات سعدی به چشم می‌خورد… این نوع نگرش تا پیش از سعدی سابقه ندارد. در ادبیان کهن همواره معشوق را در اوج می‌دانسته‌اند و حتا خطاهایش را با دیدۀ منت می‌پذیرفته‌اند. سعدی‌ست که در اوج این نگاه‌های اغماض‌آمیز این چنین می‌نویسد

 

ای لعبت خندان لب لعلت که مزیده‌ست؟
وی باغ لطافت به رویت که گزیده‌ست؟

نیکوتر از این میوه همه عمر که خورده‌ست؟
شیرین‌تر از این خربزه هرگز که چشیده‌ست؟

ای خضر حلالت نکنم چشمۀ حیوان
دانی که سکندر به چه محنت طلبیده‌ست

این خون کسی ریخته‌ای یا می سرخ است؟
یا توت سیاه‌ست که بر جامه چکیده‌ست

با جمله برآمیزی و از ما بگریزی
جرم از تو نباشد گنه از بخت رمیده‌ست

نیک است که دیوار به یک بار بیفتاد
تا هیچ‌کس این باغ نگویی که ندیده‌ست

بسیار توقف نکند میوۀ پر بار
چون عام بدانست که شیرین و رسیده‌ست

گل نیز در آن هفته دهن باز نمی‌کرد
و امروز نسیم سحرش پرده دریده‌ست

رفت آن که فقاع از تو گشاییم دگر بار
ما را بس از این کوزه که بیگانه مکیده‌ست

سعدی در بستان هوای دگری زن
وین کِشته رها کن که در او گله چریده‌ست…»

:شهرت سعدی معلول چند خاصیت است
اول او زبان شیوای خود را وقف مدح و احساسات عاشقانه نکرده است
دوم اینکه او یک شاعر جهانگرد بود و گرم و سرد روزگار را چشیده و تجارب خود را برای دیگران به زیبائی و شیرینی بیان کرده و همچنین وی در سخنان خود چه از نظر نظم و چه از نظر نثر از امثال و حکایات دلپذیر استفاده نموده است
و سوم اینکه سعدی به شاعر شوخ طبع و بذله گو معروف است که خواننده را مجذوب میکند
همه اینها دست بدست هم داده و سبب شهرت او گردیده است
یاد این شاعر تکتاز و عارف بی بدیل گرامی و روزش مبارک باد
این هم یکی از اشعار سعدی در مورد تلاش در زندگی تقدیم شما باد!

هر دم از عمر می رود نفسی                چون نگه می کنم نماند بسی
ای که پنجاه رفت و در خوابی              مگر این پنج روزه درﯾابی
خجل آن کس که رفت و کار نساخت             کوس رحلت زدند و بار نساخت
خواب نوشین بامداد رحیل                باز دارد پیاده را ز سبیل
هر که آمد عمارتی نو ساخت                   رفت و منزل به دیگری پرداخت
نیک و بد چون همی بباید مُرد                 خُنُک آن کس که گوی نیکی بُرد
برگ عیشی به گور خویش فرست                     کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

 

سید خدادا فطرت

غزنه از جهانی بودن تا جهانی شدن

نویسنده : سید خداداد فطرت

شش سال پیش در سال 2007 شهر غزنی درنشست وزرای فرهنگ کشورهای اسلامی بعنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2013 نامزد شد. این امر به روز شنبه 24 حمل سال 1392 خورشیدی به تحقق پیوست، و سر انجام جشنواره معرفی غزنی بعنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام برگزار شد و شهر غزنی «مرکز تمدن و فرهنگ» جهان اسلام نام گرفت
دورۀ جهانی بودن غزنی:ـ

شهر غزنی زمانی شهرت جهانی یافت که در سال 341 هجری ـ خورشیدی بعنوان پایتخت سلسله غزنویان انتخاب شد. در قرن 11 میلادی غزنی یکباره درخشید و یکی از مهمترین مراکز فرهنگ و ادب پارسی در منطقه گردید. در عهد غزنویان از آنجا در یک زمان در مشرق تا هندوستان و در مغرب تا بغداد حکم راانده میشد
نام غزنی با نام سلطان محمود غزنوی پسر سبکتگین بنیانگذار دودمان غزنویان عجین شده است
گویند سلطان محمود پادشاه ادب دوست و شاعر پرور بوده است و در زمان حکومت او و سلطان مسعود پسرش شعرا و فیلسوفان پارسیگوی چون ابوریحان البیرونی، فردوسی، مسعود سعد سلمان، سنایی، ابوالفضل بیهقی، عبدالحی گردیزی، عنصری و فرخی سیستانی در غزنی زیست میکرده اند و یا هم رفت و آمد داشته اند
در زمان سلطنت محمود بیشتر از هزار مکتب در شهر غزنی فعالیت داشته است و گرد تختگاه سلطان محمود مملو از شاعران، ادیبان، فیلسوفان و اهل علم و معرفت بوده است
دورۀ 212 ساله حاکمیت غزنویان از (975 ـ 1187 م) و به ویژه سدۀ یازده میلادی اوج اقتدار غزنی به شمار میرود و بعد از فروپاشی سلسله غزنویان شهرت جهانی غزنی هم رفته، رفته رو به افول گذاشت
غزنه از پیش از اسلام مرکز زابلستان بوده وزابلستان در شاهنامه فردوسی مهد پرورش پهلوانان ذکر شده است و از دوران پس از اسلام نیز شهری بزرگ در خراسان بوده، و از جمله آبادترین و زیباترین شهرهای آسیا به شمار می آمده است
غزنی در عهد باستان:ـ
نام غزنه از واژه «گنزک» در زبانهای «پهلوی» قدیم به معنی گنج بوده است و نام غزنه پس از تغییر و تحولات آوایی به مرور زمان به شکل کنونی درآمده است
غزنه، غزنین و یا غزنی کنونی زمانی در قرن ششم میلادی در تصرف شاهان هخامنشی و در قرن هفتم یکی از مراکز آیین بودائی در آسیای مرکزی بود
به گفتۀ «کلادیوس بطلیموس» دانشمند رومی ـ یونانی مقیم مصر، غزنی در عهد باستان یک بازار کوچک بود. در قرن ششم قبل از میلاد «سیروس دوم» پادشاه وقت خاندان هخامنشی غزنی را تصرف کرد و آن را شامل قلمرو امپراتوری «پارس» کرد
:بنابر روایت دیگر، در مقاله ای زیر عنوان «غزنی تا عهد غزنویان» که در سایت «نقش قدم» به نشر رسیده چنین آمده است
« برای نخستین بار که از غزنی ذکری در تاریخ بعمل آمده، هنگام کشورگشایی (کوروش کبیر) پادشاه هخامنشی بوده است. کوروش پادشاه هفتم هخامنشی از سال (545 تا 539 ق م) در افغانستان که فاقد دولت مرکزی بوده، جنگ کرده و مردم غزنی شش سال تمام در برابر سپاه کوروش مقاومت نمودند. در جمله سایر نقاط شامل افغانستان کنونی یکی هم «گزگه» یعنی غزنه و دیگری (سیتاگیدیا) یا هزارجات بود که اکنون جزء ولایت غزنی است و کوروش آن را به کشور خود منضم کرد.»
:در ادامه این مقاله چنین آمده است
«هنگام هجوم سکندر مقدونی به افغانستان از سال 330 ق م سپاه او با قیام مسلحانه مردم افغانستان در طوس و هرات، غزنه و بلخ مواجه شده و مدت چهارسال با مردم این مناطق در پیکار بود
خط السیر سپاه سکندر مقدونی از اسکندر یه به اراکوزی شهر کهنه قندهار بسمت غزنی به اساس نظریه باستان شناسان از دامنه کوه هاییکه بطرف شمال جاده موتر رو موجوده غزنی تا قندهار افتاده، تعیین گردیده است. باستان شناسان ایتالوی که در تپه سردار غزنی حفریات نموده اند، عقیده داراند که در حوالی شهر موجوده غزنی نیز شهر یونانی باید ساخته شده باشد 
باوجودیکه تاکنون اثری از آن بدست نیامده است ولی مرکزیت جغرافیایی غزنی چنین نظریه را تایید میکند
از سال 425 تا 566 میلادی هیاطله یا یفتلی ها در تخارستان به تشکیل دولت پرداختند. از قبایل یفتلی مشهورتر از همه (زاولی) است که در ساحه متصل ولایت غزنی ساکن شده و آن علاقه به نام ایشان (زابل) یا زابلستان مسما گردید. مولف تاریخ سیستان در 304 هجری قمری زابلستان ناحیه ای را دانسته که غزنی قصبه مرکز آن بوده و بعد ها آباد گردیده و پایتخت سلاطین غزنوی شده است. محمود غزنوی را بدین جهت محمود زابلی خوانده اند.»
تا سدۀ هفتم میلادی غزنی یکی از مراکز مهم آیین بودائی در آسیای مرکزی بود و با تجاوز اعراب یکی از کانون های مقاومت در مقابل اعراب بوده است و زمانیکه لشکر اعراب شکست خوردند «یعقوب لیث صفاری» از زرنج به این شهر هجوم آورده و با توسل به زور آئین اسلام را در میان مردم این شهر جاری ساخت
موقعیت جغرافیائی غزنی:ـ
غزنی در عهد قدیم مسیر عبور کاروانهای «راه ابریشم» بوده و در ادوار اسلامی در موقعی که غزنه مرکز «آل ناصر» و بامیان مقر «شنسباینها» بود را ه مستقیمی بین این دوشهر وجود داشت که احتمالن از پای شهر ضحاک، دره کالو، کوتل حاجیگک، گردن دیوال، اونی و وردک به غزنی وصل میشد و رفت و آمد کاروانهای بزرگ تجارتی آسیای میانه بین هند، چین و ایران در حیات اقتصادی، هنری و مذهبی این دو شهر اهمیت به سزایی داشته است
شهر غزنی در حال حاضر در مسیر شاهراه بزرگ کابل ـ قند
هار قرار گرفته و از دیدگاه اقتصادی و داشتن آثار تاریخی با ارزش، بسیار ویژگی خاص به آن بخشیده است و به لحاظ همین اهمیت تاریخی و فرهنگی این شهر بوده که لقب «پایتخت فرهنگی» جهان اسلام را به خود اختصاص داده است
آبدات تاریخی غزنی:ـ
چنانچه گفته آمد غزنی یکی از شهرهای تاریخی افغانستان است که دارای تاریخ کهن میباشد و به همین جهت مکان های تاریخی زیادی از آن زمان به جا مانده است که مشهور ترین آنها در آتی ذکر میگردد
ـ ارگ غزنی
ـ مناره های غزنی
ـ قصر سلطان مسعود غزنوی
ـ مقبرۀ سبکتگین بنیانگذار دودمان غزنوی
ـ مقبرۀ سلطان محمود غزنوی
ـ مقبرۀ حکیم سنائی غزنوی
ـ مقبرۀ ابوریحان البیرونی
ـ تپۀ سردار
ـ از مکانهای تفریحی که در زمان سلطنت سلطان محمود آباد بوده است مانند «باغ پیروزی»، « باغ صدهزار»، «باغ محمودی» و «باغ هزار درخت» آثاری باقینمانده است

بعد از زوال حکومت دودمان غزنوی شهر غزنی هم از توجه ویژه حاکمان افتاد و آثار تاریخی آن هم حفظ نشد و رو به تخریب شدن گذاشت که اکنون مخروبه ای بیش نیست

آفت آثار تاریخی همیشه جنگ و بودجه های کلان نظامی بوده که از یک جانب اولویت به جنگ داده شده و از جانب دیگر عمده تخریبات آبدات تاریخی در جریان جنگها صورت گرفته است
در قدم دوم عدم آگاهی مردم از ارزش آثار تاریخی باعث شده است که یا بصورت غیر عمدی توسط مردم تخریب شوند و یا هم حد اقل توجهی به حفظ آنها صورت نگیرد

غزنه ای که ما می بینیم:ـ
غزنی کنونی در مرکز شرقی افغانستان واقع شده و این شهر مرکز ولایت غزنی است. غزنی از طریق شاهراه کابل ـ قندهار شهرهای شمالی را به شهرهای جنوبی افغانستان وصل میکند

شهر غزنی که زمانی زبانزد خاص و عام بوده در حال حاضر در نمای یک شهر قدیمی و توسعه نیافته باقیمانده و حتی نامزدی آن به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2007 هم کمکی در تغییر سیمای این شهر نکرد و شش سال زمان بازسازی به هدر رفت
عدم جدیت ارگانهای دولتی در بازسازی شهر و آثار تاریخی غزنی موقعیت غزنی را در نزد سازمان همکاریهای کشورهای اسلامی « ایسیسکو» به خطر انداخته بود
برگزاری جشنواره غزنی 2013 در سطح محدود و نه چندان وسیع حاکی ازین موضوع است که از یک جانب تهدیدات امنیتی جدی در شهر غزنی وجود دارد و از جانب دیگر عقب افتادن از پلانهای شهری که قبلن تصمیم گیری شده بود توجه مردم را به این جشنواره چندان جلب نکرده است
غزنی هم از دید فرهنگی ـ تاریخی، هم از نگاه پرورش نخبگان علمی و ادبی و سیاسی و هم از ناحیه پیداوار کشاورزی حایز اهمیت است و چه خوب است که این خطه فرهنگپرور با استفاده از شانسی که پیش آمده صورت توسعه و آبادانی را لمس کند

غزنی ظرفیتهای بالقوه ای برای انکشاف و اکتشاف دارد ولی به کسانی ضرورت دارد که این ظرفیتهای بالقوه را با استفاده از مهارت خود به فعلیت برساند
در عین حال چالشهای فراوانی در فراراه توسعه غزنی وجود دارد که باید با همکاری مسئولان و مردم راه حل برای رفع چالشها جستجو گردد
1 ـ بزرگترین و پرمخاطره ترین چالش تهدیدات امنیتی است که از جانب گروه های افراطی متوجه غزنی است. تا امنیت غزنی تأمین شده نتواند، پیشبرد برنامه های توسعوی هم به بن بست میخورد بنابرین همه کسانیکه خود را فرزند این آب و خاک میدانند چه طالبان محلی، چه اعضای حزب اسلامی و چه وابستگان دولت، اگر خود نمیتوانند غزنی را آباد کنند حد اقل مانع کمک کشور های اسلامی نگردند. برای طالبان و حزب اسلامی هم مایه ننگ خواهد بود که در مقابل اقدام خیرخواهانه جهان اسلام بایستند زیرا آنها با ادعای حفاظت از اسلام به حملات مسلحانه و دهشت افگنی مبادرت میورزند لی اکنون در مقابل آنها جهان اسلام قرار دارد نه کفار و بدخواهان و یا آمریکای مسیحی و یا اسرائیل یهودی
2 ـ فساد اداری:ـ
فساد اداری در میان قوای سه گانه افغانستان هم به یک چالش جدی و گره کور تبدیل شده است که هم دولت، هم نیروهای خارجی و حتی خود مردم درین امر نقش دارند. فساد اداری سرطان کشنده ایست که پیکر افغانستان را از درون تخریب میکند و حتی خطرناکتر از بکار گرفتن اسلحه گرم و جلیقه های انتحاری است بنابرین پاسخگوئی دولت و اگاهی مردم دو فاکتور مهم است که جلو فساد اداری را خواهد گرفت
3 ـ عدم آگاهی مردم از استفاده به موقع فرصتها:ـ
از فرصتها به موقع و زمان مناسب استفاده کردن فاکتور دیگر پیشرفت است و این مسئولیت نخبگان جامعه است که نگذارند هیچ فرصت خوبی را در جهت تأمین منافع ملی و منطقوی خود از دست دهند

خواب دوباره جهانی شدن نام غزنی به تحقق پیوست:ـ

خبر اسم گذاری شهر غزنی بعنوان «پایتخت تمدن و فرهنگ» جهان اسلام برای همه هموطنان ما هم خوشحال کننده بود و هم مایه افتخار
البته حق مردم غزنی بود که دوباره نام شهر شان برسر زبانها بیافتد و جهانشمول گردد و کشورهای اسلامی هم بدون جهت تصمیم نگرفته اند تا ارزش سابقه غزنی را به این شهر باز گردانند
این امر افتخار بزرگی است و باید ملت افغانستان دست به دست هم دهند و صرف به نامگذاری اکتفا نکنند بلکه سیمای شهر غزنی را برای دوربینهای مداربسته جهان قابل روئیت و مورد پسند سازند

:پانوشتها
روزنامه هشت صبح
سایت نقش قدم
ویکیپیدیا
سایت غزنی باستان
سایت قلم

 

چرا غزنی برای جهان اسلام اهمیت دارد؟

نامگذاری غزنی به عنوان پایتخت فرهنگی اسلام در آسیا در سال ۲۰۱۳، موضوع مهم برای غزنی، مردم افغانستان و جامعه ملل که سهمی در اشتراکات فرهنگی دارند از اهمیت بالایی برخوردار است
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر به چشم می‌خورد که به پرسش‌های پیش آمده جواب بگوی

 

پرسش‌های مانند اینکه آیسیسکو روی کدام دلیل غزنی را به این عنوان مفتخر ساخته است؟ یعنی غزنی از چه ویژگی‌های برخوردار بوده است تا در مرکز توجهات جهان اسلام قرار بگیرد؟ همچنین، این موضوع مشخصا برای غزنی و یا به طور کلی برای افغانستان چه اهمیت خواهد داشت

غزنی مرکز توجه جهان اسلام
یکی از دلایلی که غزنی را در مرکز توجه جهان اسلام قرار داده است، اهمیت تاریخی- فرهنگی غزنی است. چون غزنی در دوره امپراتوری‌های غزنوی و تیموری، در گسترش و انتقال علوم، معارف و فرهنگ اسلامی نقش بزرگی بازی کرده است

به نظر می‌رسد این تصمیم در واقع ارجگذاری به جایگاه فرهنگی و تاریخ درخشان غزنی است
معرفی غزنی به عنوان پایتخت تمدن جهان اسلام تصامیم بعدی ملی و بین‌المللی را نیز به دنبال داشته است

به طور مثال اعضای سازمان ایکو با اشتراک وزیران فرهنگ و اعضای بلند رتبه کشورهای عضو در کابل، به طور عمده روی بازسازی غزنی بحث کردند تا غزنی آن آمادگی را داشته باشد که با چهره بازسازی شده از مهمانان خود استقبال کند
بازسازی غزنی درواقع بازسازی هویت جمعی مردم افغانستان و همچنین بازسازی مشترکات فرهنگی ملل جهان است. دولت افغانستان نیز همواره روی بازسازی غزنی و آمادگی پذیرایی از روز بزرگداشت همت گذاشته است
وسعت ظرفیت‌های فرهنگی و فکری غزنی نه تنها اهمیت بومی داشته و دارد بلکه بخشی از تاریخ پر افتخار نظام‌های سیاسی در سطح دنیاست
نظام سیاسی یا سرزمینی که روزی فرهنگ و تمدن اسلامی را در سرزمین‌های دیگر انتقال داد، اکنون فرصت یافته است تا به عنوان میراث مشترک ملل دنیا غنا و ژرفای فرهنگی و تاریخی خویش را بنمایاند
عصر غزنویان عصر رشد فرهنگ بوده است. شهر غزنی در این دوره هزار باب مکتب داشته است. بزرگان فلسفه و علم، دانشمندان، نویسندگان و شاعران بزرگی چون ابوریحان بیرونی، حکیم ابوالقاسم فردوسی، ابوالفضل بیهقی، عبدالحی گردیزی، حکیم ابوالمج مجدود بن آدم سنایی، هجویری، مسعود سعد سلمان، عنصری و فرخی سیستانی در آن زمان در شکوفایی و رونق فرهنگی سهم بسزایی ایفا کرده اند
کتابهای مال الهند، کشف المحجوب و آثار الباقیه هم یادگار این دوره تاریخی فرهنگی است
غزنی فرهنگ و معارف اسلامی را در عصر محمود سبکتگین تا پنجاب و لاهور و هندوستان انتقال داده است. از شکوه و اوج عظمت تاریخی این دیار نزدیک به ۴۰ بنای تاریخی به یادگار مانده است
شهر غزنی قدمت ده هزار ساله دارد. از این دوره ده هزار ساله عصر غزنویان و تیموریان برای جهان اسلام از اهمیت خاص برخوردار است و از نظر فرهنگی و علمی جایگاه رفیع دارد

سالیان متمادی این شهر عالمان و ادیبان برجسته را تحویل جامعه بشری داده و برغنای علمی و ادبی افزوده است. هریک از شاهکارهای ادبیات فارسی مانند شاهنامه، تاریخ بیهقی، تاریخ گردیزی، حدیقه الحقیقه سنایی، دیوان عنصری و دیوان فرخی تحت حمایت غزنویان در غزنی پدید آمده است
برجسته کردن شکوه تاریخی غزنی در زمانی که افغانستان درگیر بدترین شکل نابسامانی های تاریخی جنگ و تروریست است برای مردم جهان این مسئله را خاطر نشان خواهد کرد که مردم این دیار دارای تاریخ غنی هستند
سرزمینی که روزگاری مهد آفرینش و مرکز فرهنگ، علوم و معارف بوده است، اگر فرصت بالندگی پیدا کند و از چنگال جنگ و تروریسم رهایی یابد می‌تواند نقش بسزایی در توسعه فرهنگ و معارف و علوم بازی کند
اهمیت دیگر موضوع در این است که توجهات نظام سیاسی افغانستان و مراجع بین‌المللی را در یک اجماع عام فراخواهد خواند. بدین معنا که جامعه ملل در یک دیدگاه مشترک به میراث مشترک جهانی اهتمام خواهد گذاشت
تمرکز روی این دیدگاه مشترک به آبادسازی و بازسازی شهر غزنی کمک خواهد کرد
اهمیت اقتصادی
از ارزش اقتصادی غزنی به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام نیز نباید چشم پوشید. بازسازی مراکز و مشترکات فرهنگی غزنی و تمرکز روی غزنی به عنوان میراث مشترک بشری جایگاه گردشگری غزنی را بیشتر مورد توجه قرار خواهد داد
در اثر این توجه جاذبه‌های گردشگری غزنی سهمی در شکوفایی اقتصاد افغانستان، انکشاف صنایع دستی و بخش خصوصی، بهبودی اقتصاد و معیشت مردم ایفا خواهد داشت

غزنی متعلق به تمام ملل جهان است. جزو دارایی‌های معنوی و مادی نه تنها جهان اسلام بلکه بشریت است. چون فرهنگ و دارایی‌های معنوی و مادی را نمی‌توان منحصر به سرزمین خاص و کشور خاص و مردم خاص دانست
دارایی‌‌های فرهنگی و هریک از آفریده‌ها و تولیدات فرهنگی و فکری مال مشترک همه ملل جهان است. اگر آیسیسکو به چنین تصمیمی اقدام کرده است یقینا روی تعلق غزنی به تمام جهان است
فقط این نکته قابل توجه است که دوره‌های درخشان تاریخی غزنویان و تیموریان و نوع حکومتداری، گسترش فرهنگی و حمایت منابع بشری فرهنگی و جذب و حمایت آنان، چه پیامی برای نظام سیاسی کنونی افغانستان و سیاستگذ
اران امروز افغانستان خواهد داشت
حکومت کنونی افغانستان از تجربیات تاریخی و دیرینگی فرهنگی غزنه چه تجربه‌ای برای توسعه فرهنگی در نظر خواهد گرفت؟ بعلاوه شرکای فرهنگی غزنه یعنی جهان اسلام در استمرار حمایت، نگهداری، حفاظت و مرمت و بازسازی غزنه چقدر اهتمام خواهد گذاشت؟

علی پیام

نویسنده

منبع : بی بی سی

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/2013/04/130412_k05_ghazni_2013_payam.shtml?s

رودکی سمر قندی پدر شعر فارسی دری

رودکی سمرقندی از گویند گان چیره دستی است که علاوه بر قوت طبع و قدرت شاعری از فنون موسیقی آگاهی کامل داشته و چنگ نوازی ماهر و خواننده یی شور انگیز بوده است۰
یکی از علل مهم اشعار وی آن بود که ترانه های شیوای خود را با آواز گرم و حزین خواند و با نوای چنگ آنها را توام می ساخت به طوری که در زمان ابو نصر سامانی بخارا پایتخت آل سامان بود۰ نصر در فصل تابستان پایتخت را به هرات نقل مکان میداد۰ و اما از فرحت وآرامش آن دیار فصلی به فصلی گذشت و ابو نصر چهار سال آنجا ماند۰

وزرا سربازان خدم و حشم که با پادشاه از بخارا به هرات آمده بودند دوری خانواده ها و یار و دیار باعث شد که از پادشاه بخواهند که به بخارا بر گردد ولی ابو نصر سامانی دلیلی می آورد۰
سر انجام از رودکی خوستند تا با زبان شعر ابو نصر را متیقین بسازد که به بخارا بر گردد۰ رودکی با زبان ساده دلنشین این شعر را سرود و پادشاه زیر تاثیر شعر بر اسپش سوار شد و تا چند فرسنگ لگام از دست فرو ننهاد۰

بوی جوی مولیان آید همی
یاد یار مهربان آید همی
ریگ آموی و درشتی راه او
زیر پایم پرنیان آید همی
آب جیحون از نشاط روی دوست
خنگ ما را تا میان آید همی
ای بخارا شاد باش و دیر زی
میر سوی تو شادمان آید همی
میر ماه است و بخارا آسمان
ماه سوی آسمان آید همی
میر سرو است و بخارا بوستان
سرو سوی بوستان آید همی
آفرین و مدح سود آید همی
گر به گنج اندر زیان آید همی

این ساده گی روانی و زبان مردم و نزدیکی زبان گفتاری مردم با زبان نوشتاری ادیبانه و منظم در سبک خراسانی میباشد که در شعر رودکی به وضاعت آشکار است۰
گر چه رودکی اولین کسی نیست که به فارسی شعر سروده ولی نخستین شاعر بزرگی است که اشعار نغز وعالی بسیار گفته و شعر فارسی دری به توسط او به سرحد کمال رسیده است۰
شعرای بزرگ و استادان مشهوری مانند عنصری ملک الشعرای در بار سلطان محمود غزنوی با همه قدرت طبع و بلندی مقام به قصور خود و استادی رودکی در فن غزل سرایی اعتراف کرده و گفته است۰

غزل رودکی وار نیکو بود
غزلهای من رودکی وار نیست

اشعار او در بلاغت اسلوب و رقت معانی و انسجام و استحکام کلام ممتاز است۰ سبک و شیوه او دلکش و لطیف است و در عین حال استواری خاصی دارد که کمتر شاعری بدان مایه رسیده است۰
رودکی به کثرت شعر در زمان خود مشهور بود و رشیدی سمرقندی مدعی است که شعر او را برشمرده و از صد هزار متجاوز بوده است
و در عین باب میگوید۰

شعر او را بر شمردم سیزده ره صد هزار
هم فزونتر آید ار چونان که باید بشمری

محمد عوفی نیز در باب الالباب نقل کرده که اشعار رودکی در حدود یکصد دفتر بوده است۰
ولی متاسفانه از آن مقدار کثیر امروز جز مختصری باقی نمانده و بیشتر آثارش دست خوش حوادث گردیده است۰
یکی از منظومات رودکی کتاب کلیه و دمنه است۰
اینکه رخی از نویسند گان و صاحبان تذ کره پنداشته اند که رودکی کور مادر زاد بوده یا در طفولیت نابینا شده است درست نیست۰ زیرا اگر چنین مطلبی حقیقت داشت رودکی در قصیده بی مانند که در وصف پیری و فرو ریختن دندان خود گفته است به طور قطع و یقین از رنج نابینایی نیز سخنی می گفت و آن درد جانسوز را شرح میداد یا در سایر قطعات خود به این مطلب اشاره یی می کرد۰ در صورتی که راجع به نابینایی خویش هرگز شعری نسروده است۰
ولی مسلما در اواخر عمر از نعمت بینایی محرم گردیده و در موقع وفات کور بوده است۰
رودکی بزرگترین گوینده قرن چهارم هجری و استاد شاعران فارسی دری زبان است۰
وفات او در سال ۳۲۹ یا ۳۳۰ هجری قمری اتفاق افتاد۰

اینک منتخبی از اشعار وی

ریختن دندان
مرا بسود و فروریخت هر چه دندان بود
نبود دندان لا بل چراغ تابان بود
سپید صبح زده بود و درو مرجان بود
ستاره سحری قطره های باران بود
همی ندانی ای آفتاب غالیه موی
که حال بنده ازاین پیش برچه سامان بود
شد آن زمانه که رویم بسان دیبا بود
شد آن زمانه که مویم به رنگ قطران بود
نبید روشن ودیدار خوب و روی لطیف
کجا گران بد زی من هماره ارزان بود
بسا دلا که بسان حریر کرده به شعر
از آن سپس که به کردار سنگ وسندان بود
همیشه دستم زی زلفکان خوشبو بود
همیشه گوشم زی مردم سخندان بود
بدان زمانه ندیدی که زی چمن رفتی
سرود گویان گویی هزار دستان بود
عیال نه زن و فرزند نه مونث نه
ازین همه تنم آسوده بود و آسان بود
شد آن زمانه که شعر ورا جهان بنوشت
شد آن زمانه که او شاعر خراسان بود

شاد زی
شاد زی با سیاه چشمان شاد
که جهان نیست جز فسانه و باد
ز آمده شادمان نباید بود
و ز گذشته نه کرد باید یاد
من و آن مشک موی غالیه موی
من و آن ماه روی حور نژاد
نیک بخت آن کسی که داد و بخورد
شور بخت آن که او نخورد و نداد
باد و ابر است این جهان افسوس
باده پیش آر هر چه بادا باد

با تقدیم حرمت
محمد شفیع نجیم

زیر نویسها
آریانا برونمرزی
گلهای جاویدان

عشق

نوشته ای از محمد شفیع نجیم معاون بخش فرهنگی انجمن افغانها

سر دفتر عالم معانی عشق است
سر بیت قصیده ای جوانی عشق است
ای آنکه خبر نداری از عالم عشق
این نکته بدان که زندگانی عشق است

شروع سخن
عشق از نیازهای مبرم در حیات معنوی یک شخص، یک جامعه و حتی یک ملت بشمار میآید. عشق انسان را به مقام والای انسانیت میرساند، انسان را تحریک به کوشش و سعی و تلاش بی پایان وامیدارد. برای رسیدن به آرمانهای معنوی عشق را باید وسیله ساخت تا به آن نایل آمد. عشق است که برای انسان آرامش درونی را بار میآورد، همچنان عشق دارای ابعاد گوناگون و دایره ای آن خیلی وسیع است. فرد از راه ابراز عشق و مورد عشق قرارگرفتن موجودیت خود را اعلام میدارد. عشق چه در گونه ای جسمانی و چه در گونه ای عرفانی آن دقیقا از خطی میگذرد که با انبار ناآگاه رابطه میگیرد. عشق در مفهوم عرفانی آن گذشته از آنکه بیانگر اشتیاق پیوستن به نور آلهی است، بیانگر عشق مریدانه نیز است

ریشه ای پارسی واژه ای عشق
در گذشته پنداشته میشد که واژه ای عشق ریشه ای عربی دارد ولی عربی و عبری هردو از خانواده ای زبانهای سامی اند. دیدگاه جدید پزوهشگران اینست که واژه ای «عشق» از « اسکه» اوستائی به معنی خواست، خواهش و گرایش، ریشه میگیرد که آن نیز با واژه ای اوستائی «اس» به معنی خواستن گرائیدن، آرزو کردن و جستجو کردن پیوند دارد.
واؤه ای عشق
مهر، شیدائی، شیفتگی، دوستگانی، کامخواهی، به حد افراط و پریشانی دوست داشتن، از خود بیخود و در معشوق محو شدن میباشد.
عشق آفرین
آفریننده ای عشق، آنخه با جاذبه های شگفت انگیز یا با جلوۀ زیبائی خود در آن تولید عشق کند
عشق آمیز: با عشق درآمیخته شده
عشق افلاطونی
عشق است که روح انسان سودای آن را از دیدار زیبائی مطلق، جمال مطلق در عالم مجردات ، پیش از آمدن به دنیا با خود دارد و درین دنیا نیز همه به سودای عشق او از پی جاذبه های زیبائی میرود ولی چون در هیچیک از آنان کمال مطلق مثال مجرد را نمی یابد پس پیوسته آرزوی بازگشت به عالم مجردات و واصل شدن به آن معشوق ابدی را دارد.
عشق اکبر: اشتیاق به لقای حق و معرفت ذات و شهود و ویژگی های ذات مطلق است.
عشق اوسط: عشق حکما و فلاسفه به دانش.
عشق باختن: اظهار دلدادگی نیاز کردن.
عشقباز: عاشق پیشه، عاشق عشق.
عشقبازی: مهرورزی، عمل عشقبازی با معشوق
عشق حقیقی: عشق دیدار معشوق حقیقی کردن که ذات مطلق حق تعالی است.
عشق عقلی: عشق متوجه به ذات حق تعالی است
عشق نوازی: زمزمه ای عاشقانه، خواندن بر معشوق.
عشق ورزی: عشقبازی و اظهار نیاز به معشوق میباشد.
چون در بالا گفته امد که عشق دارای ابعاد مختلف و هم دایره ای آن خیلی وسیع میباشد. سپس نویسندگان، شعرا و فلاسفه هریک در مورد عشق و مفهوم آن طرز تفکر جداگانه دارند.
بقول مولانا جلال الدین بلخی رومی خداوندگار بلخ، عشق را رسیدن به خدا، مردن را توصیه میکند و در نظر مولانا مرگ انسان را از منجلاب با گرداب نفس و نیاز آزاد میکند و با پایان یافتن زندگی جسمانی روح انسان نزد خدا(ج) معشوق میرود.
بمیرید، بمیرید در این عشق بمیرید
درین عشق چو مردید، همه روح پذیرید
بمیرید، بمیرید وزین مرگ مترسید
کزین خاک برآیید، سماوات بگیرید
اما مولانا در جای دیگر نگاه کاملا زمینی به عشق دارد.
ای قوم به حج رفته کجائید کجائید
معشوق همینجاست بیائید بیائید
در بادیه سرگشته شما در چه هوائید
او وصیت میکند یعنی به خانه ای خدا نروید، معشوق حقیقی در به دیوار شماست.
مزلوی دانشمند امریکائی عشق را از بعد دیگر مینگرد یعنی پس از غذا و امنیت عشق را سومین نیاز انسان میداند، او معتقد است عشق و محبت و باهم بودن و متعلق به کسی بودن از نیازهای جسمی انسان سرچشمه میگیرد ولی نباید با آن همسان گرفته شود.
افلاطون 2400 سال قبل در مورد عشق چنین گفته بود:
افلاطون در کتاب مهمانی خویش مفهوم عشق را از زبان کسانی از جمله سقراط 3 و اریستوفانیس4 که برای بحث پیرامون معنی آن دور هم نشسته بودند، چنین بیان میدارد:
و عشق آتش میل پیوستن است…. هدف عشق آفریدن زیبائی و نیکوئی است و برای اینکه بتوان به این هدف دست یافت باید با زیبایی های جسمی آغاز کرد و سپس هر مرتبتی بالا رفت تا به مطلق رسید.
و این هم سخن چند از دالای لاما مرد مدیر و سیاستمدار چین باشنده ای شهر تبت که در مورد عشق چنین نگاشته است:
1 ـ به اجرا درآمدن تمامی ابعاد عشق در زندگی امری زمان گیر و دشوار خواهد بود، اما این سبب نمیشود که شما انگیزه ای تان را از دست بدهید، هر انسان که خواهان آزادی بشر است باید بداند که عاشقی تنها راه رسیدن به این هدف میباشد.
2 ـ عشق نقطه ای مرکزی زندگی انسان است.
عشق سرمنشأ رسیدن بشر به شادابی است و نیازدرونی ما به آن در بطن هسته ای اولیه ای زندگی مان نهفته است.
3 ـ قلب عاشق برخورداری از یک ذهن سالم و پسندیده، قلبی سرشار از محبت و نیکی و احساسات مثبت و گرم، مهمترین عوامل در مؤفقیت زندگی ما میباشند.
4 ـ عشق حقیقی
عشق حقیقی هرگز بر پایه ای وابستگی و دلبستگی های زود گذر استوار نمیباشد.
5 ـ عظمت عشق مادرانه
احساس مادر نسبت به فرزندش از بهترین و والاترین نمونه های عشق است. یک مادر برای امنیت، محافظت و سعادت ف
رزندش حاضر است به هر نوع فداکاری و ایثار در زندگی اش دست بزند.
باالاخره سخنان دالای لاما را با جملات دیگر که در مورد عشق چنین بیان فرموده است به پایان میرسانم.
عشق انسان را به همه چیز میرساند، عشق انسان را راهنمائی میکند تا به هر آنچه در زندگی وجود دارد دست یابد.
اگر بپذیرید که همگان در پی شاد زیستن هستند، براحتی با محبت کردن و عشق ورزیدن به بزرگترین دشمنان خود، افرادی که به آنان آسیب میرسانند و سختی که به ایشان روا میدارند غلبه خواهند کرد.
از نبشته های بالا بر میآید که عشق را در مفهوم وسیع آن نمیتوان در یک دایره محدود کرد. همینطور بیان و یا اشاره به عشق اسطوره ای در ادب شعر فارسی هم وصف زیبائی است و هم بنیان معنوی عشق را در گستره ای مفهومی اجتماعی برمیتاباند.  
 اشاره به عشق لیلی و مجنون، وامق و عذرا، خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد، ویس و رامین و یوسف و زلیخا ازین جمله اند. در متن تمامی اشارات شاعران به این عشقها نکات بسیار ظریفی نهفته است که هم بیانگر شور و احساس انسانی با درک زیبایی شناسانه است و هم در برگیرنده ای مفهوم ژرف فلسفی و عرفانی است.
همچنانکه عشق در مفهوم وسیع آن نمیتواند تنها به حیطۀ رابطه ای صرفا جسمانی و عشقبازی محدود ماند و یا آنکه صرفا نمیتوان آنرا در مفهوم عشق الهی محدود کرد، اشاره ای شاعران بلندپایه و متفکر فارسی در برگیرنده ای همین ادراک همه جانبه است.
چنین شاعرانی با نگرش فیلسوفانه از معنای عشق درک پربار اجتماعی و تاریخی و زیبائی شناسانه ای خود را با بیان لطیف شعر درآمیخته اند. به قول دوکتور سید حسین نصر اغلب شاعران ما دید فلسفی و عارفانه داشته اند. آنها فیلسوف به معنی عام اند.
از نوشته های فوق دریافتم که نایل شدن به عشق باید قلب را از وسوسه، غیبت، دروغ، تزویر و حیله مصفا و صیقل نمود، همچنان نهال عشق را باید در خانواده و وجود خویش غرس کرد.
در خانواده هائیکه نهال عشق غرس شده است بی تردید که اعضای آن خانواده بدون کینه، عقده و غیره در جامعه عرض اندام مینمایند.
هرگاه در خانواده هائیکه نهال عشق و محبت وجود ندارد، اطفال شان که مردان و یا زنان آینده ای جامعه میباشند، عقده مند، کینه توز و غیره بار میآیند.
سپس مایان باید تا حد امکان باید هریک نهال عشق را در کانون خانوادگی خویش غرس نمائیم تا آن با عشق حقیقی بارور شده و ثمر نغزی بدست آوریم. غرس کردن نهال عشق و محبت در یک جامعه و حتی ملت را باهمین شیوه که گفته آمد مصدق است.

نویسنده: محمد شفیع نجیم معاون بخش فرهنگی انجمن افغانها
زیرنویسها
1 ـ کتاب ژرف اندیشی
2 ـ آریانا بدون مرز

!به صفحهء" گنجينه "خوش آمديد

”گنجينه” يک صفحهء علمي ، ادبي و فرهنگي ميباشد که حاوي مقالات ، حکايات ، لطايف ، فکاهيات ، زندگينامه شخصيت هاي علمي  و فرهنگي ، طنز ها ، ضرب المثل ها ، پند ونصايح ، گفتار مهتران و وجيزه ها ميباشد که براي علاقمندان و دوستداران علم ، ادب وفرهنگ و بويژه هموطنان گرامي جوان  وارجمند که سالها درمهاجرت زندگي کرده وازمحيط فرهنگي وطن آبايي دور مانده اند تهيه شده تاهرچه بيشتر مورد استفاده قرار گرفته وسود بهتر از آن برده شود

 

 

اما قبل از آن يک مسئله را بايد خدمت علاقمندان و دوستداران صفحه اذعان نمود که چون صفحهء ” گنجينه ” در سايت افغانها جديداٌ به فعاليت آغاز نموده بناء اگر در نوشتار ، مقالات ، حکايات ، اشعار و مطالب ديگر کدام لغزش رخ ميدهد ، ما را معذور بدارند سپس لطف کرده با ما به تماس شده ممنون سازند تا ما آن نبشته را تصحيح نمائيم

صفحهء ” گنجينه ” از دوستداران و علاقمندان خود صميمانه تقاضا مينمايد که با ارسال مطالب علمي ، ادبي وفرهنگي به غناي صفحهء خود بيفزايند

ناگفته نبايد ماند که صفحهء ” گنجينه ” به تمام پيشنهادات سالم ، نظريات ارزنده و ديدگاه هاي سازنده علاقمندان و دوستداران ارج بزرگ گذاشته و آنرا در پيشبرد صفحهء ” گنجينه ” درنظر خواهد گرفت

گردانندگان صفحه از همکاري عزيزان  پيش از پيش ابراز امتنان مينمايد

!به اميد همکاري هاي هر چه بيشتر دوستان

با عرض حرمت

محمد شفيع نجيم

shafi.najim@hotmail.com