انجمن افغانها در سویدن | په سویدن کی دافغانانو ټولنه | Afghanska Föreningen i Sverige

فرهنگي

فلم برنامه تجلیل از روز استقلال و عید

فلم کوتاه از برنامه انجمن افغانها بمناسبت 93 ـ مین سالگرد استرداد استقلال افغانستان و عید سعید فطر در شهر استاکهولم مورخ 19 اگست 2012 در لوکال تنستا تریف 

 این فلم شامل چند آهنگ ، نمایشنامه و اتن ملی میباشد 

گزارش این برنامه قبلاٌ در سایت افغانها نشر شده ودر لینک زیر آنرا میتوان مطالعه نمود

گزارش محفل تجلیل از عید سعید فطر و نود و سومین سالروز استرداد استقلال افغانستان

http://www.youtube.com/watch?v=iXOSEBHKmyM

 

اتن ملی

گوشهء از محفل انجمن افغانها بمناسبت 93ـ مین سالگرد استقلال و عید سعید فطر

"نگاهی به رمان "از هرات تا تهران

اثری از: محسن نکومنش فرد

نگارندۀ سطور آتی نه رمان نویس است و نه منتقد ادبی فقط دیدگاه یک خواننده کتاب رمان « از هرات تا تهران » را به روی صفحۀ تحریر درج کرده است. البته نویسنده رمان و خوانندگان عزیز، کمی ها و کاستیهای در متن این نوشتار را به بزرگواری خود مورد بخشش قرار دهند
مختصری در مورد پیشینه مهاجرت افغانها به ایران
فصلنامه مهاجرت افغانها به ایران اولین بار در زمان ریاست جمهوری محمد داود، اولین رئیس جمهور افغانستان که پس از سقوط نظام سلطنتی در افغانستان به قدرت رسید بین سالهای 1352 تا 1357 خورشیدی آغاز گردید

در زمان ریاست جمهوری محمد داود بدون اینکه تفاهم نامه ای رسمی میان دولتین افغانستان و ایران به امضا رسیده باشد در مقابل رفت و برگشت اتباع افغانستان که غرض جستجوی کار به ایران میرفتند کدام ممانعت جدی ایجاد نمیگردید. در آنزمان اقامت افغانها در ایران زمان بندی شده، مؤقتی بود و هیچ افغانی در ایران نیت ماندگاری نداشت و صرف انگیزه های اقتصادی باعث سرازیر شدن افغانها به کشور ایران میگردید
وقوع کودتای ثور(اردیبهشت) 1357 خورشیدی در افغانستان توسط چپگراهای متمایل به نظام سوسیالیستی شوروی آنزمان که پیامد آن اختناق، کشتار و جنگ داخلی در افغانستان بود، عرصه را برای کسانیکه از نگاه حکومت مارکسیستی تازه به قدرت رسیده در افغانستان غیرخودی پنداشته میشدند تنگ ساخت و ناگزیر اولین جرقه های مهاجرت افغانها بسوی ایران و پاکستان آغاز گردید و بعد از تجاوز ارتش سرخ در افغانستان این پروسه تشدید گردید و در زمان جنگهای داخلی میان تنظیمهای جهادی و متعاقب آن به قدرت رسیدن طالبان این پروسه ادامه یافت
به دنبال کودتای ثور در افغانستان تنها چند ماه بعد در 22 دلو(بهمن) 1357 خورشیدی در ایران هم انقلاب مردمی که خصوصیت ضد امپریالیستی داشت پیروز گردید. در اوایل طوری پنداشته میشد که به علت موجودیت خصوصیت مشترک ضد امپریالیستی میان هردو دولت نوپا در ایران و افغانستان نوعی تعامل و همکاری بین آنها به میان بیاید ولی قرار گرفتن سکان قدرت بعد از انقلاب مردمی ایران بدست آخوندها ومضاف برآن که قیام 24 حوت(اسفند) 1357 هرات، مداخله مستقیم آخوند های ایران در امور افغانستان تعبیر گردید، قبل ازینکه روابطی میان دو نظام ایدئولوژیک حاکم در دوکشور همجوار شرقی و غربی که هردو از عدالت و مساوات دم میزدند ایجاد گردد از ریشه منتفی گردید
تیره شدن روابط میان ایران و افغانستان به علت ماهیت درونی ایدئولوژی های سیاسی حاکم در دو کشور، در سوی افغانستان افزایش اختناق، کشتار بی رویه و تجاوز قوای شوروی وقت را بدنبال داشت و در سوی ایران هم اشتیاق حکومت آخوندی به صدور انقلاب اسلامی و وقوع جنگ طولانی میان ایران و عراق نیاز مبرم ایران به نیروی کار که بتواند در صورت لزوم هم پشتوانه نیروهای رزمی در جبهه ها باشند و هم جایگزین مناسب نیروی کار عادی و روزمره گردند، از ورود افغانها به ایران استقبال گردید. این رویکرد حکومت اسلامی ایران سیلی از مهاجرین را که عمدتا شیعه مذهب بودند از مناطق مرکزی، شمالی و غربی افغانستان به سوی ایران سرازیر کرد و بعد از اندک زمانی شمار آنها به بیشتر از دوملیون و سه ملیون نفر رسید. حمایت و کمک مالی سازمان ملل متحد به ایران بابت اسکان مهاجرین افغان و هم چنان ایده ای صدور انقلاب اسلامی که توسط آیت الله خمینی ابداع گردیده بود و افغانهای مهاجر نیروهای خوبی برای پیاده کردن این ایده در افغانستان تلقی میشدند دولت ایران را تشویق میکرد به مهاجرین افغان تسهیلات اولیه را فراهم نماید و نحوه ای برخورد در مقابل مهاجرین چه از جانب دولت و چه از جانب مردم ایران ملایم و قابل قبول بود
با پایان یافتن جنگ ایران و عراق، تاریخ مصرف افغانها ( به تعبیر اداره اتباع خارجی ایران «افاغنه») از جانب دولت ایران به انقضا رسید و از جانب دیگر بازگشت نیروهای کاری از جبهه های جنگ بر سر کار های شان که مشاغل شان در زمان جنگ توسط مهاجرین افغان مشبوع گردیده بود خطر جدی را بر ادامه وضعیت نسبتا خوب مهاجرین ایجاد کرد
افغانهای مهاجر بعد از سپری کردن هشت سال در ایران دیگر آن کسانی نبودند که تازه از دهات و روستا ها به شهر آمده باشند و هیچ چیزی را ندانند بلکه در کارهائیکه به آنها سپرده شده بود به آدمهای خبره مبدل گردیده بودند
داشتن تخصص و صداقت کاری و ارائه خدمات ارزان، جایگاه افغانهای مهاجر را به عنوان یک نیروی مورد پسند در میان صاحبان شرکتهای خصوصی ایرانی تثبیت کرده بود و طبعا به ایزای هر افغان شاغل یک ایرانی بیکار میشد و ادامه ای این رویکرد هم برای دولت و هم برای افراد جویای کار مشکل ایجاد میکرد
دولت با پیش گرفتن سیاستهای مزورانه و جدید از نگاه تأثیرات روانی بر افکار عمومی جامعه، به نهادینه کردن افغانی ستیزی پرداخت و در عمل هم با محدود کردن دسترسی بدون تبعیض بچه های افغان در مدارس و نهاد های تحصیلی و وضع سایر قوانین تبعیض آمیز زمینه را برای پایین آوردن و بد معرفی کردن وجه مهاجرین افغان در میان مردم عادی مهیا ساختند
موجودیت فرهنگ تفوق طلبی و حقیر پنداشتن بیگانه های ضعیف در متن جامعه، به تصویر کشاندن افزایش دیاگرام تصاعدی حضور افغانها در ایران، وقوع اتفاقات جرمها و بعضا جنایتها توسط یک کتل
ه ای محدودی از مهاجرین و تعمیم دادن آن به کل افغانها، افغانی ستیزی را بطور بی رویه در ایران تشدید کرد که رمان از« هرات تا تهران » بطور مفصل و دقیق به این موضوع پرداخته است

اما از هرات تا تهران چه گذشت؟
قصه ای انسان های مسافر همیشه قصه ای جابجا شدن بر روی جاده ها و دریاها نیست و قصه ای یک مهاجر افغان هم قصه ای از جایی به جای دیگر شدن نخواهد بود. قصه ای یک پناهجوی افغان قصه انکار هویتی است که نسل فرار کرده از جنگ به آن روبروست
رمان « از هرات تا تهران » نوشته محسن نکومنش فرد، داستان چنین انسانهاییست. انسانهای درگیر سفر بر روی زمین و معلق در سفری در درون خویش
رمان « از هرات تا تهران » دومین رمان منتشر شده از محسن نکومنش فرد، اثری از یک نویسنده انسانگراییست که پیشینه ای ایرانی دارد و در حال حاضر شهروند کشور سویدن(سوئد) میباشد. نکومنش فرد هم اکنون، بعنوان معلم ریاضی و کامپیوتر در یکی از لیسه ( دبیرستان ) های شهر استکهلم شاغل است و در عین زمان عضویت بورد رهبری کمیته سویدن ـ افغانستان را نیز دارا میباشد
محسن نکومنش فرد با پرداختن به رمان « از هرات تا تهران » دین و مسئولیت فردی را ادا کرده است که برخلاف دیدگاه دیگر هم تبارانش علیه خصلتهای مستکبرانه ای معمول در جامعه و سیاستهای بیگانه ستیزانه حکومت کشورش عصیان نموده است که بهتر است انگیزه ای نگاشتن این رمان را از نوشته ای خودش نقل قول نمایم
از همون روز اول، دست کم از روزی که من یادم هست انگار برای این به دنیا آمده ای که به قول خودت اعتراض به بی عدالتی را از کرنای حنجره ات فریاد کنی. معلوم هم نیست که با کدام ترازوی عدالت این بی عدالتی ها را اندازه میگیری و هنوز نفهمیده ام که این مسئولیت سنگین را کی به عهده ای تو گذاشته؟
نویسنده رمان، شیوه ای نگرش یک جانبه و انتزاعی گذشته ای خویش را نسبت مسایل پیرامون اش به انتقاد می نشیند و معنای واقعی این مسئولیت سنگین را که نمیدانسته است کی به عهده اش گذاشته است در برخورد با یک شهروند سوئدی متوجه میگردد.
میتوانی به با سواد شدن بچه های «کشور سابقت» ایران کمک کنی
و تو که ابتدا غیرت ملی ات از شنیدن ترکیب « کشور سابقت » به جوش آمده بود در یک آن به شیوه ای اعجازگونه و ناخودآگاه شیرنی اثباتی را که در نفی پیر مرد مستتر بود در دل احساس کردی و به خود آمدی که او پیش از آنکه در فکر نفی ملیت ایرانی ات باشد ملیت سوئدی ات را به رسمیت شناخته است
پیر مرد سوئدی میگوید: بچه های ایرانی زیادی از امکان تحصیل محرومند
بچه های ایرانی؟
آره، مثلا بچه های ایرانی که پیشینۀ افغانی دارند
میخواستی بگوئی آنها که ایرانی نیستند که یک دفعه پژواک زنگ اخطار تأکید چند ثانیه پیش پیرمرد بر ملیت سوئدی خودت در جمجمه ات پیچید و گفتی:
آره، درست میگی
مباحثه ای نسبتا طولانی که تنها فرازهایی از آن در بالا ذکر شده است باعث میشود که محسن نکومنش فرد با کمیته سویدن ـ افغانستان همکاری را آغاز نماید و در نهایت به نگارش رمان « از هرات تا تهران » بیانجامد
رمان « از هرات تا تهران » که تازگی در اواخر سال 2011 توسط انتشارات آرش ـ استکهلم به چاپ رسیده در 308 صفحه، سی و یک فصل و در اخیر کتاب یک پیوست نگاشته شده است. این رمان که پس از اولین اثر محسن نکومنش فرد یعنی رمان « دوردستهای مبهم » به دست نشر سپرده شده است دومین اثر داستانی از موصوف میباشد.
رمان « از هرات تا تهران » رمانی انسانگرایانه و ادب شناسانه ایست که در آن دو عنصر تخیل و واقعیت با هم تلفیق یافته است و به تشریح زوایای پیدا و پنهان رنجهای نسلی میپردازد که در میان از خود و بیگانه، نا خودی پنداشته میشود. نسلی که نه در مکان خود مجال استقرار یافتن دارد و نه در جای دیگری برایش فضای امنی برای زندگی وجود دارد، نسل همیشه مسافر در جغرافیای زمین و نسل سرگردان میان از خود و بیگانگی
رمان « از هرات تا تهران » امتزاجیست از تجارب شخصی و تصویر سازی نویسنده، که نگارنده رمان با استفاده از جغرافیا و تاریخ وقوع داستان، شخصیتها و فضاسازی های مؤفقش توانسته رمانی خلق کند، متفاوت و درخور تحسین
از مهمترین نوآوری های این رمان، نثری است که نویسنده با ذوق و تجربۀ هنری خویش محملی از گل واژه ها را انتخاب نموده بگونه ای که بطور همزمان به بیان چندین بعد از یک مطلب واحد پرداخته و بدسترس خواننده مشتاق خواندن قرار داده است. اگرچه استفاده از واژه های غلیظ فارسی مانند «مورچه خورت »، « دندون گرد »، « ضربدری » و … ممکن است خواننده افغان این رمان را در فهم مطالب دچار مشکل سازد
رمان « از هرات تا تهران » را میتوان از منظرهای مختلف واکاوی نمود
یکی از شخصیت های تأثیرگزار در داستان، لطیفه است. نویسنده با وارد کردن لطیفه در رمان کوشیده است دغدغه ها و ترسهای یک زن را در مراحل مختلف زندگی از زبان خودش بیان نماید. زمانیکه لطیفه به یاد دوران کودکی اش میافتد و شیرینی عشق کوتاه مدت و زود هنگامی را که با عادل پسر همسایه بسر رسانده بود به خاطر میآورد؛
« تو اونجا ماندی و من به این گوشه دنیا پرتاب شدم کی فکرش رو میکرد، حتی تصور دوری از تو و عمارت برام کابوس بود اونم شاید برای همیشه »
اما عشق دوران کودکی لطیفه به ثمر نمیرسد، بزرگ میشود و با نور محمد ازدواج میکند. تحولات زندگی او را به دیار بیگانه پرتاب میکند و در گوشه ای از دیار مهاجرت تحقیرها و نا مهربانی ها را میشنود و میبیند ولی تحملش بر او طاقت فرسا میگردد؛
« ب
ازم اینجا کنار پنجره نشسته ام. دوست دارم، اینحا کنار پنجره رو دوست دارم. راهی به بیرون دارم ازینجا و چه حس خوبی داره نگاه از بالا به آدم هایی که همیشه از بالا به من نگاه کرده اند. و چقدر کوچیک دیده میشند این آدم ها ازین بالا. »
در طول رمان با دیگر شخصیتهای داستان از طریق راوی آشنا میشویم: نورمحمد همسر لطیفه، کامران پسر لطیفه، کریم دوست نورمحمد، مرجان همسر ایرانی کریم، منوچهر پدرزن کریم، فرامرز برادرزن کریم، حاج حبیب صاحب کار کریم و الهام شهروند سوئدی ـ ایرانی فعال حقوق بشر
داستان طوری شخصیت پردازی شده، اتفاقاتی که برای شخصیتهای داستان و یا پیرامون آنها میافتد راویت صرف یک خاطره و یا یک حادثه نیست بلکه در بعد دیگر عاملی برای تحلیل چند بعدی وقایع، شناساندن آدمهای قصه و همچنین مشخص ساختن پیشینه و خاستگاه آنان نیز هست
چنانچه نورمحمد با مشاهده واکنشی که مردم در مورد تیتر درشت روزنامه های ایران: « مرد افغان زنی را در بیابانهای اطراف تهران پس از تجاوز به قتل رساند » از خود بروز داده بودند، گذشته خودش را به یاد می آورد
« اما بپذیر که عامه مردم اهل ساده سازی اند و بهترین شیوه برای ساده کردن موارد پیچیده تعمیم دانسته ها، ولو دانسته های محدود و معدود است. راستی اگر خودت هم بر صندلی قاضی نشسته بودی چه حکمی صادر میکردی؟ در آن روزها که دادگاه به دست همرزمان قدیمت افتاده بود چه احکامی صادر کردید؟ مگر کسانی را که دست شان به دهان شان میرسید ستونهای سرمایه داری خطاب نکردید؟ مگر یادت رفته تازه در آن روزها انتقادت به عوامل کودتا نرمش در مقابل عوامل سرمایه داری جهانی و فئودالهای افغان بود؟ تازه فهمیدی که حکم کلی دادن میتواند به چه فجایعی ختم شود شاید ازین جهت که امروز خودت در مظان اتهام و مورد تهدید قرار گرفته ای!»
نویسنده خواسته است که با تحلیل جامعه شناسانه حوادث پیرامون نورمحمد در گذشته و حال پدیده ای تعمیم « ار جزء به کل رفتن » را به چالش بکشد
وارد شدن مرجان دوشیزۀ ایرانی که با مرد افغان ازدواج میکند و منوچهر پدر مرجان در داستان، قدری از تراجیدی مقدرات نوشته و نا نوشته برای افغانها می کاهد و طرز تفکر حاج حبیبی و بیرام نفتی دو تن دیگر از شخصیتهای داستان را زیر سئوال میبرد و نشان میدهد که در هیچ جامعه ای همه یکسان فکر نمیکنند و ایران هم ازین قاعده مستثنی بوده نمیتواند.
الهام یکی دیگر از شخصیتهای داستان به راوی داستان کمک میکند که وقایع را به شکل فرامنطقه ای و فراملیتی نگاه کند و از جانب دیگر نشان دهد که احساس تفوق نژادی نه تنها در ایران و افغانستان بلکه در پیشرفته ترین کشورهای جهان هم وجود دارد
« اولین بار در مهد کودک بود که یکی از بچه ها اورا ” کله سیاه احمق” خطاب کرده بود، که اصلا معنیش را هم خوب نمی فهمید. خودش هم تا مدتی بعد از دست هرکسی عصبانی میشد به او ”کله سیاه احمق” میگفت. در مواقع عصبانیت حتی در مقابله با بچه های بور و سفید سوئدی هم همین اصطلاح را به کار میبرد! بالاخره هم وقتی یکروز مادرش را با همین اصطلاح مورد خطاب قرار داد او برایش توضیح داد که این یک لفظ نژادپرستانه است که بعضی سوئدی ها در بارۀ خارجی های مومشکی استفاده میکنند و استفاده ازین اصطلاح هم بسیار کار زشتی به حساب میآید »
گویا کودکی الهام و کامران از دو اتفاق مشابه بهم آغاز شده است، با اصطلاح « کله سیاه احمق » و « افغانی کثافت ». اما الهام؛
« از همان روز به این نکته حساس شد که چرا رنگ مو و پوست او با بچه های سوئدی فرق داشت تا مدتی از مادرش میخواست که موهایش را رنگ موهای بچه های سوئدی بکند »
ولی کامران چی؟
« من نمی دونم ولی من نمیخوام که هرروز مسخره بشم و کتک بخورم. منو به جایی بذارین که پدر و مادرم را نشناسند، بگین شهرستانی هستیم. من که لهجه افغانی ندارم که بفهمند افغان هستم »
الهام و کامران را یک درد مشترک به هم پیوند میدهد ولی الهام « کله سیاه » فقط یک درد دارد و کامران « افغانی » رنجهای بیشمار
در یک نگاه کلی نویسندۀ رمان « از هرات تا تهران » با شناخت دقیقی که از فرهنگ سه جامعه ایرانی، افغانی و سوئدی داشته است با خلق داستانهائی پیرامون الهام و لطیفه و مرجان، نورمحمد و بایرام نفتی، کریم و حاج حبیب، کامران و کاظم، یوسف و صفر و همچنان منوچهر و فرامرز توانسته است ریزترین قضایا را در مورد مهاجرت افغانها به ایران موشگافی کند و از دیدگاه فلسفی و جامعه شناسی به تحلیل بپردازد.
رمان « از هرات تا تهران » روایتگر ناگفته هائیست که تا حالا از دید خیلی ها پنهان مانده بود

بدرود
سید خداداد فطرت
مسئول بخش فرهنگی انجمن افغانها

***

شناسنامه رمان:
نام کتاب: از هرات تا تهران
نوع نگارش: رمان
موضوع: زندگی مهاجران افغان در ایران
نگارنده: محسن نکومنش فرد.
آثار به چاپ رسیده از نویسنده ای این کتاب:
ـ رمان از هرات تا تهران سال 2011
ـ ترجمه ای سوئدی دوردستهای مبهم سال 2009Bleck tillvaroـ
ـ دوردستهای مبهم بزبان فارسی سال 2007
ایمیل آدرس:
mohsen_nekomanesh@hotmail.com
شماره تماس

نامه ای انتقادی محسن نیکومنش فرد‏

!با سلام به هموطنان عزیز خواننده ای متن آتی
نامه ایکه متن آن در زیر برای مطالعه ای شما به نشر میرسد نوشته یک نویسنده ای ایرانی الاصل شهروند سویدن است که به انتقاد از رویکرد نا مناسب خانم مسیح علی نژاد بعنوان کارشناس برنامه ای پرگار بی بی سی فارسی نسبت به مهاجرین افغان در ایران نوشته شده است
نویسنده ای این نامه آقای محسن نیکومنش فرد که اخیرا رمان « از هرات تا تهران » را نوشته است و در این رمان به نحوه ای زندگی افغانهای مهاجر در ایران پرداخته است، میباشد
من بعنوان فردی که این کتاب را تا اخیر مطالعه کرده ام نویسنده ای رمان یعنی آقای نیکومنش فرد را شخص معتقد به ارزشهای انسانی و عاری از ایده های تمایز گرایانه ای نژادی یافتم

 

آقای نیکومنش فرد در اثر از هرات تا تهران خویش کوشیده است که خود را به جای فرد و افرادی قراردهد که رنج مهاجرت و بی مهری هائی را که نسبت به یک مهاجر افغان در ایران روا داشته شده است قرار دهد. از نحوه ای چیدمان شخصیتهای داستان خواننده طوری احساس میکند که نویسنده ای داستان خود قربانی این خشونتها و بدرفتاریها بوده است 
بهر صورت برای خوانندگان عزیز نامه ای آتی، یک تصور مقدماتی نسبت به رمان « از هرات تا تهران » و نویسنده ای آن آقای محسن نیکومنش فرد بدست خواهد آمد 
اما در متن نامه چه آمده است؟
هموطنان عزیز مطلع هستند که روز سیزدهم حمل (فروردین) در فرهنگ ایرانی بنام « سیزده بدر » یاد میشود و همه کوشش مینمایند که روز سیزدهم نوروز را بیرون از خانه و یا در مسافرت سپری نمایند. برای آفغانهای مقیم ایران که نه هزینه ای مسافرت را دارند و نه اجازه ای آنرا که از یک نقطه به نقطه ای دیگر سفر نمایند، رفتن به پارکها مناسب ترین و ارزانترین گزینه است ولی امسال در شهر اصفهان ورود مهاجرین افغان در روز سیزده بدر در پارک صفه ای اصفهان ممنوع اعلام شده بود. این حادثه بسیار خبرساز شد و در تمام رسانه های خبری از جمله بی بی سی فارسی به آن پرداخته شد و همچنان اعتراض گسترده ای روشنفکران ایرانی، افغانها و همه انسانهای آزاده را در پی داشت. برنامه ای پرگار بی بی سی کوشیده بود به این موضوع بپردازد ولی خانم مسیح علی نژاد بعنوان کارشناس برنامه، این عمل زشت زیرمجموعه های آقای احمدی نژاد را که از سر دلسوزی بجای افغانها از قوتهای ناتو مطالبه ای غرامت مینماید ولی در حیطه ای حکمرانی خودش یک انسان مظلوم و مهاجر بی وطن از ابتدائی ترین حقوق انسانی اش محروم میشود، را توجیه نماید. نامه آقای نیکومنش فرد در اعتراض به همین رویکرد نوشته شده است

با تقدیم احترام
سید خداداد فطرت
بخش فرهنگی انجمن افغانها

 

متن نامه ای آقای محسن نیکومنش فرد به برنامه ای پرگار بی بی سی فارسی

با سلام به شما خانم صفورا صارمی در برنامه پرگار
برنامه دیشب پرگار را دیدم و نسبت به گردانندگان این برنامه به شدت دلسرد شدم. اجازه بدهید رک و پوست¬کنده حرف بزنم و محتوای این نامه را ابداً شخصی تلقی نکنید. علت اینکه به شما می¬نویسم این است که شما یکبار پاسخ نامه مرا داده¬اید و گفته بودید که نامه مرا به مسئولین داده¬اید و من از آنجا که دستم به این «مسئولین» نمی¬رسد به شما می¬نویسم تا لطف کرده و هر چه زودتر این نامه را به دست آنها برسانید. محتوای این نامه را به اندازه مسئولیت خود خطاب به خودتان تلقی کنید و نه بیشتر و آنرا تا آخر بخوانید 
من نمی¬فهمم چرا شما خانم مسیح علی¬نژاد را در برنامه این هفته¬تان داشتید؟ شخصاً ایشان را و نظراتشان را بسیار قبول دارم اما فقط در حوزه¬هایی که تخصصی دارد و نه در هر زمینه¬ای. با این کارتان هم به اعتبار برنامه¬تان لطمه زدید و هم به اعتبار ایشان، که تا آنجا پیش رفت که خانم خدیجه عباسی را وادار کرد به او بگوید که،بعنوان افغان، نیازی به ترحم او ندارد. به نظرم او تلاش کرد بدرفتاری¬ها و اعمال زشت هموطنان ”بزرگوارمان” با افغانها را توجیه کند. کاری که به نظر من بسیار زشت است، به همان اندازه زشت که کار تحقیرکنندگان افغانها
من در نامه¬ای در اوایل دسامبر برایتان از انتشار رمانم ”از هرات تا تهران” نوشته بودم و از محتوای آن که دقیقا محتوای برنامه دیشب شما بود. و شما گفته بودید که نامه و نام مرا به مسئولین پرگار داده¬اید. با این حساب من نمی¬فهمم اگر قرار است تجربیات و اطلاعات من در رابطه با شرایط افغانها در ایران و درموارد دیگر مربوط به افغانها در برنامه¬ای مثل برنامه دیشب شما به کار نیاید پس در کجا می توان این اطلاعات را به کار گرفت؟ ممکن است این تصور پیش بیاید که من دوست دارم در رسانه¬ها مطرح شوم و یا برای خود جایی باز کنم. به این تصور می توانم مثل آقای پینوشه جواب بدهم که در سوال خبرنگاری که به او گفت شما در زمان زمامداری خود حقوق بشر را رعایت نمی¬کردید پاسخ داد: «چه زمامداری رعایت می¬کنه که ما رعایت کنیم»، به عبارت دیگر همه افراد دوست دارند در رسانه¬ها جایی باز کنند
اما به صورتی دیگر هم می¬توان به این تصور احتمالی پاسخ داد. آن وقت باید تعارف و فروتنی¬ کلیشه¬ای را که یادآور ادا و اطوارهای زهدفروشانه آخوندهاست و در باطن خود حامل کبر محض است کنار بگذاریم. سه سال است که من درگیر نوشتن و پرداخت این رمان بوده¬ام و می¬توان گفت هر روز، چه آن روزهایی که نوشته¬ام و چه آن ر
وزهایی که نتوانسته¬ام دست به قلم ببرم به مسئله اوضاع اسف¬انگیز پناهندگان افغان در ایران فکر کرده¬ام و کلمه به کلمه رمانم را با بغض در گلو و خون جگر نوشته¬ام. و این کار را گاه در همه ساعات شبانه روزانجام داده¬ام. بارها در مرورهای مکرر نوشته¬های خود و آنچه بر قهرمانان داستانم روا داشته شده اشک ریخته¬ام
بله، باید طوری می¬نوشتم که بتوانم سرم را در میان هموطنانم بلند کنم و جرئت کنم بعد از انتشار رمانم در جمع آنها آفتابی بشوم. هم¬زمان باید حق مطلب را هم ادا می¬کردم و باصطلاح حقیقت را فدای مصلحت نمی¬کردم. در نگارش رمان اولم که شرایط پناهندگان و تبعیض و تحقیر آنها در اروپا را محور قرار داده بودم باید واقعیت را دراماتیک می¬کردم تا هیجانی به خواننده القا کنم. اما در نگارش ”از هرات تا تهران” باید از تراژدی واقعیت جاری در کشورمان کم می¬کردم و آن را به حداقل ممکن می¬رساندم تا شاید برای خواننده قابل پذیرش بشود. در این مورد متاسفانه واقعیت آن قدر تراژیک است که نمی¬توان آن را در قالب یک رمان ریخت
با این حساب من متعجبم که خانم علی¬نژاد شرایط افغانها در ایران را با شرایط ما در اروپا قیاس می¬کند و موصوع تبعیض گسترده و سیستماتیک علیه افغانها در ایران را تا حد یک بازپرسی از خودش در فرودگاه لندن تنزل می¬دهد. این مقایسه و حرفهای دیگر ایشان مرا هم عصبانی و هم متاثر کرد و از خود پرسیدم: برای چه کسانی نوشته¬ای داستان دردآلود مهاجران افغان را؟ اگر خانم علی-نژاد رنج کودکان افغان را نمی فهمد و رنج مادرانشان را که باید تحقیر روزمره و حتی ساعت به ساعت فرزندان خود را تاب بیاوردد، چه کسی می¬خواهد رنجها و مویه¬های ¬”لطیفه” را درک کند. و چه کسی بغض گلوی زینب بیوه را، که پسر دوازده ساله¬اش در روستای محل اقامتش مورد تجاوز قرار گرفته و دادگاه عدالت اسلامی هم علیه حقوق ابتدایی او و فرزندش رای صادر کرده است، خواهد دید؟ و چه کسی کریم را در خواهد یافت و طبع لطیفش را که در خشونت کشتار مرغها در کشتارگاه مرغ حاج حبیب هر لحظه با خودش و مسئولیت روزمره¬اش درگیر است و بر بخت خود لعنت می¬فرستد؟
برایتان نوشته بودم که من این رمان را، که به گفته منتقدان شناخته شده در ایران، و به گفته نویسنده بزرگ و صاحب¬نام افغان دکتر اکرم عثمان، در نوع خود کم¬نظیر و شاید بی¬نظیر است، منتشر کرده-ام. و گفته بودم که در کمیته سوئد و افغانستان فعالیت دارم و عضو شورای کمیته محلی آن در استکهلم هستم. سازمانی که با فاصله بسیار زیاد از سازمانهای مشابهش بزرگترین و معتبرترین ارگان خیریه در افغانستان است و نزدیک به شش هزار نفر از مردم بومی افغانستان را به استخدام خود درآورده و صد و بیست هزار دانش¬آموز در مدارس این سازمان در افغانستان مشغول به تحصیل هستند. و برایتان نوشته بودم که دخترم هم رساله فوق لیسانس خود را در ارتباط با وضع زنان شاغل افغان در ایران و بر مبنای مصاحبه عمیق با چهارده زن افغان در ایران نوشته که حاوی حقایق تکان¬دهنده¬ای است و واقعاً برای ما ایرانیها مایه بسی شرمساری است. همچنین نوشته بودم که همسرم هم در کمپ پناهندگی کار می¬کند که عمدتاً پذیرای افغانهای زیر هیجده سال است که اکثر آنها از سکوی ایران برای پرتاب به غرب استفاده کرده¬اند و از ”مهمان نوازی” مردم متمدن ما و سوابق درخشان تاریخی¬شان حکایتها دارند 
و حالا باید بگویم در گیرودار تاسیس انجمنی برای حمایت از افغانها در ایران هستیم، همراه با جمعی از افغانها که صابون زندگی در میان هموطنان ”بنی آدم اعضای یک پیکرند” و ”مهمان نوازمان” خوب به تنشان خورده است. ابتکار اولیه این انجمن البته با دوست افغانم آقای عارف فرمان بوده که خود اخیراً رمانی با عنوان ”افغانی” را منتشر کرده و بسیار هم مورد توجه قرار گرفته است. احتمالا اسم ایشان را هم نشنیده اید. به هر حال رمان ایشان هم مثل رمان من دقیقا در راستای همان موضوعی است که شما خانم علی¬نژاد را برای بررسی آن به برنامه¬تان آوردید. آیا جا نداشت که از آقای عارف فرمان در این برنامه یا برنامه¬های مشابه دعوت به عمل می¬آوردید؟ آیا ایشان که خود در ایران زندگی کرده و بارها و بارها در آنجا چه از طرف حکومت و عواملش و چه از طرف مردم خوبمان مورد تحقیر، توهین و تنبیه واقع شده، و رمانش را هم با الهام از این واقعیات تلخ در جامعه ما پرداخته است، نمی توانست به اندازه خانم علی¬نژاد به غنای برنامه شما کمک کند؟
امیدوارم متوجه باشید که آنچه می¬نویسم، اگر چه به دلیل درد درون شاید گاه تند و نامهربانانه به نظر برسد، اما از سر خیرخواهی است. آقای داریوش کریمی در پشت صحنه برنامه گفتند که شما می-خواهید افراد شناخته نشده را معرفی کنید. یقین دارم که اصل دیگر مهم برایتان آگاهی مدعوین به موضوع برنامه است. یعنی شما در وهله اول به دنبال افراد شناخته نشده ولی متخصص هستید پس چرا از یک فرد شناخته شده غیر متخصص استفاده کردید. آیا با توجه به آنچه یادآوری کردم ایرانی دیگری را سراغ دارید که به اندازه من و خانواده¬ام در کنار افغانها باشد و با مسائل و مشکلاتشان چه در افغانستان، چه در ایران و چه در سوئد درگیر شده باشد؟
به هر حال من و دوستم عارف فرمان برآنیم تا در حد توان در زمینه افشای اوضاع افغانها در ایران و تقلیل تبعیض¬ها تلاش کنیم و در این مسیر دست یاری به سوی همه کسانی که تمایل به همکاری دارند دراز می¬کنیم، و طبعا از کمک رسانه¬ها استقبال می¬کنیم. این مبارزه ما هم ارتباطی با حادثه اخیر د
ر اصفهان ندارد و ما خیلی پیش از این کارمان را آغاز کرده¬ایم. ما به یک کار مستمر همه جانبه فرهنگی و آموزشی اعتقاد داریم و نمی¬خواهیم فقط بر اساس اخبار روز با این موضوع اساسی برخورد کنیم 
دوستان عزیزباید بپذیریم که ما آن قدر که لاف تمدن می¬زنیم متمدن نیستیم. به نظرات هموطنانمان، منظورم تازه آن بخش کوچکی است که در زمینه اخیر مربوط به جلوگیری از ورود افغانها به پارک صفه اصفهان واکنش نشان دادند و به حساب خودشان خواستند از افغانها حمایت کنند، در اینترنت مراجعه کنید. بعضی از این نظرات مایه بسی تاسف و شرمندگی است. فقط ببینید این خوبان وطنمان برای اظهار ارادت به افغانها، به عربها فحاشی کرده¬اند!
دو برادر از اقوام ما بودند که هیچ وقت با هم رابطه خوبی نداشتند. بالاخره مادرشان مرد و صلاح دیدند که برای دو سه روزی اختلافها را کنار بگذارند. اما در روز دوم باز به قول معروف به تیپ هم زدند و برادر کوچک بر گور پدر برادر بزرگ لعنت فرستاد. برادر بزرگ با خونسردی گفت: خب، آمده بودی مادرمان را رحمت کنی پدرمان را هم لعنت کردی! حالا این هم منطق مخالفت هموطنان ما با بیگانه ستیزی است! برای دفاع از افغانها سیل فحش و ناسزا را نثار اعراب می¬کنند و در این میان کسی را هم مستثنی نمی¬کنند
بیایید با این فرهنگ زشت بیگانه ستیزی که سوی دیگر شووینیسم ایرانی است مقابله کنیم. من اعتقاد دارم که آن مقام شهرداری اصفهان سخنش را بی حساب و کتاب بر زبان نیاورده است. در کلام او یک پوپولیسم مشمئزکننده وجود دارد. امری که متاسفانه بیانگر تولرانس جامعه ما در برابر چنین بیانات زشتی است. او برای خوشامد بسیاری از هم استانیهای من یعنی اصفهانی¬ها سخن گفته است. صحنه¬ای را که من در رمان ”از هرات تا تهران” در اصفهان ترسیم می¬کنم واقعی و بر اساس مشاهده خودم در سال 1379 است. صندوقدار یک چلوکبابی در اصفهان می¬خواست جلو ورود یک پسربچه افغان را که قصد واکس زدن کفش یکی از همراهان ما را موقع غذا خوردنمان داشت بگیرد، تنها با این استدلال که او افغان است. انکار واقغیت ثمری ندارد. بیاییم با این فرهنگ فاسد مبارزه کنیم و به هیچ وجه به بیگانه ستیزان ولو از نوع وطنی آن باج ندهیم. من و عارف فرمان می¬توانیم در یک برنامه پیرامون رمانهایمان و تجربیاتمان صحبت کنیم. هر دوی این رمانها ریشه-ای عمیق در واقعیت دارند 
با پیام دوستی، مهر و صداقت: محسن نکومنش فرد، استکهلم 15 فروردین 1391

***

دراين باره بيشتر بخوانيد

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2012/04/120401_l10_iran_isfahan_afghans.shtml

تجليل از هشتم مارچ ـ روز همبستگي زنان

فرخنده باد روز همبستگي زنان سراسر جهان 

هشتم مارچ ـ روز بين المللي زنان در روز هشتم مارچ در رستورانت افغاني با هنرمندان سرشناس افغان در سويدن ، ميرويس همراه هنرمند  پرآوازه، قدرت تلاش ـ طبله نواز ماهر و رومان جان حساس کيبورد نواز ورزيده تجليل ميگردد.در اين برنامه صرف خانمها با اطفال زير سن شان اشتراک ميورزند

زمان : پنجشنبه ، هشتم مارچ 2012 از ساعت 17.00 الي 22.00

 تکت ورودي : 120 کرون بشمول غذا، چاي و قهوه ؛ براي اطفال زير 12 سال صرف پول غذا مبلغ 40 کرون

شوراي زنان انجمن افغانها در سويدن

0738788716 شماره تيلفون 

 قطار از گلمرشپلان بطرف ليليهولمن ، استگاه اورشتا دال،  رستورانت افغانها واقع اورشتادال، ليليهولمن ، استاکهولم

Förmansvägen 11

 

ظاهر هویدا، آواز خوان سرشناس افغان چشم از جهان فرو بست

ظاهر هویدا، هنرمند معروف، آهنگ ساز، شاعر، نویسنده، و نطاق افغان صبح روز دوشنبه در آلمان چشم از جهان بست.
ظاهر هویدا به تاریخ نهم حوت ۱٣٢٣ خورشیدی (٢٨ فبروری ۱۹۴۵ میلادی) در ولایت دایکندی افغانستان زاده شد.
محمد ظاهر حسن رئیس اداری وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان طی مصاحبۀ با رادیو آشنا درگذشت ظاهر هویدا را یک ضایعۀ بزرگ فرهنگی برای افغانستان خواند.ظاهرهويدا از جمله آوازخوانان موفق و با استعداد افغانستان بود كه صدا وهنرش، درهنر موسيقی افغانستان جاودان و ماندگارخواهد بود

http://www.youtube.com/watch?v=A3luvj-Dj4A 

”ظاهر هویدا” درگذشت
دوشنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۱۸

به گزارش جاودان به نقل از دویچه ویله، ظاهر هویدا، هنرمند محبوب و بلند آوازه افغانستان صبح روز دو شنبه در شهر هامبورگ آلمان، به عمر 67 سالگی دیده از جهان فرو بست.

خانواده ظاهر هویدا تایید کرده است که او صبح روز دو شنبه، 15 حوت 1390/ 5 مارچ 2012، در خانه اش فوت کرده است. هویدا در این اواخر کمتر صدایش از رسانه ها شنیده می شد و از مریضی رنج می برد.

این هنرمند محبوب افغانستان در سال 1323 هجری خورشیدی در کابل چشم به جهان گشود. مدتی بعد از تولد او با خانواده به دایکندی رفت و به دلیل تنگدستی نتوانست زودتر شامل مکتب شود. بعد از این که به کابل برگشت، نه ساله بود که به مکتب رفت و تا صنف نهم را در لیسه استقلال درس خواند.

او بعداً برای ادامه تحصیل به ماسکو رفت و در سال 1971 بعد از تکمیل تحیصلات اش به کابل برگشت و در رادیو کابل مصروف کار شد. هویدا بیش از چهل سال برای حرفه یی ساختن هنر موسیقی در افغانستان خدمت کرده است.

بخش زیادی از زندگی هویدا در مهاجرت سپری شد. هویدا چندی قبل به رادیو صدای آلمان در مورد زندگی خود گفته بود: «سال های زیادی از عمر من در مسافرت گذشته است، شاید بهتر بود عوض ”هویدا” نام من ”سیاح” می بود».

هویدا تا زمانی که در افغانستان بود، حدود 300 آهنگ ثبت کرد. او پس از این که در دهه 1990 به آلمان مهاجرت کرد، نیز به کار هنری اش ادامه داد، اما دست آوردهای هنری اش در مهاجرت نسبت به دوره ای که در افغانستان زندگی می کرد، چشمگیر نبوده است. هویدا برعلاوه شهرتی که در بخش آوازخوانی داشت، از جمله گردانندگان نامدار برنامه برنامه های تلویزیونی به شمار می رفت.

هویدا در زندگی مهاجرت، در فلم کوتاه شانزده دقیقه یی ”نان” که به کارگردانی مسعود عطایی در سال 2000 میلادی در شهر هامبورگ ساخته شد، نقش مرکزی را بازی نمود. پس از آن در فلمی از کریم تنویر به نام ”پروفیسور” به ایفای نقش پرداخت.

او اخیرا در مورد کارهای هنری اش به دویچه وله گفته بود: «ظاهر هویدا دیری است که نمیخواند و آنهایی که نباید بخوانند دیری است که میخوانند و همچنان میخوانند و ما دیری است که آنان را می شنویم و همچنان می شنویم و هچ نمی گوییم».

ظاهر هویدا با وحیده هویدا ازدواج کرده بود و حاصل زندگی مشترک شان پنج فرزند به نام های ژاله، آرش، علی، لیلی و مسیح است.

 منابع

http://www.voanews.com/dari/news/Afghan-singer-141428043.html

http://jawedan.com/%D8%B8%D8%A7%D9%87%D8%B1-%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA

بزرگداشت نوروز باستاني در موزيم اتنوگرافي استاکهولم

بزرگداشت نوروز باستاني و سال نو خورشيدي در موزيم اتنوگرافي جائيکه آثار گرانبهاي موزيم ملي افغانستان در معرض نمايش قرار دارد . نوروز باستاني و سال نو خورشيدي ما امسال در موجوديت آثار و نمايش آثار بي نهايت باارزش ميهن عزيز مان افغانستان تجليل ميگرددواين برنامه با آهنگهاي فولکلور وطن به صداي دلنشين هنرمند معروف افغانستان فيض کاريزي رنگين تر ميشود .به پيشواز نوروزباستاني و سال نو خورشيدي 1391 در شهر استاکهولم ميرويم

محل : موزيم اتنوگرافي 

Djurgårdsbrunnsvägen 34, 102 52 STOCKHOLM

زمان :يکشنبه ، 18 مارچ 2012 از ساعت 13.00 الي 17.00

تکت دخولي : مبلغ 120 کرون بشمول بازديد از اثار گرانبهاي موزيم ملي افغانستان 

گنجينه هاي بينهايت باارزش افغانستان در موزيم اتنوگرافي سويدن

گنجينه بازيافته افغانستان در موزيم اتنوگرافي سويدن

http://www.afghanskaforeningen.se/index.php?option=com_content&view=article&id=1938:2011-11-12-14-38-05&catid=60:2009-10-04-17-22-18&Itemid=120

http://www.etnografiska.se/smvk/jsp/polopoly.jsp?d=1659&a=8233


برنامه فستیوال فلم ھای افغانی در سویدن

فستيوال فلم هاي افغاني در سويدن به روز هاي شنبه ويکشنبه ( 3 و 4 دسامبر 2011 ) در شهر استاکهولم

 

قابل توجه معلمین و شاگردان و جوانان تنها در استکهلم و شهر گرد و نواح
۵۰ در صد تخفیف مخصوص برای شاگردان و جوانانی تنهای که در کمپ ها زندگی می کنند
تکت یک پرده بجای ۷۰ کرون ـ ۳۵ کرون
تکت تمام روز بجای ۱۵۰ کرون ـ ۷۵ کرون
تکت دو روزه بجای ۲۵۰ کرون ـ ۱۲۵ کرون

غرض معلومات بيشتر به برنامه فستيوال مراجعه کنيد

 

برنامھ فستیوال فلم ھای افغانی در سویدن
( روزاول ( شنبھ ٣ دسمبر سال روان ساعت ١٤
معرفی برنامھ و خوش آمد گویی بھ مھمانان
موسیقی سنتی ( ھنرمند مطرح کشور داود سرخوش )
آغاز نمایش فلم ھا
پرده اول
سینما فلمی راجع بھ سینما از ١٠ دقیقھ
کابلی بچھ – فلم داستانی از برمک اکرم- ٩٠ دقیقھ
صحبت با برمک اکرم ٢٠ دقیقھ
تفریح………………………….. ١٥ دقیقھ
پردهء دوم
قایق ھای کاغذی – فلم داستانی بلند از فریبا حیدری – ٩۵ دقیقھ
خاطرات نسیمھ – فلم ھنری از صحرا کریمی – ۵٠ دقیقھ
صحبت با صحرا کریمی ٢٠ دقیقھ
تفریح………………………….. ١٥ دقیقھ
پردهء سوم
تار و زخمھ – فلم داستانی از رویا سادات – ٣٢ دقیقھ
مانند عقاب فلم بلند ھنری از رشید لطیفی. ٧٥ دقیقھ
صحبت با صدیق برمک ٢٠ دقیقھ
ختم برنامھ روز اول ساعت 22.00
( روز دوم ( یکشنبھ ٤ دسمبر ٢٠١١ ساعت ١٢
پردهء اول
نامھ بھ روشنی – فلم داستانی از غفار آزاد – ١۴ دقیقھ
در جستجوی خوشبختی – فلم کوتاه داستانی از سید نور حسینیان – ١٢ دقیقھ
مرا فریاد کن فلم بلند داستانی از رازی محبی – ۶٣ دقیقھ
صحبت با رازی محبی ٢٠ دقیقھ
تفریح………………………….. ١٥ دقیقھ
پردهء دوم
تویی کھ سرزمینت اینجانیست فلم کوتاه ھنری از حسین حسنی ١٣ دقیقھ
جایی کھ قلبم بود- فلم مستند از خضر امینی – ٦٨ دقیقھ
صحبت با خضر امینی ٢٠ دقیقھ
تفریح………………………….. ١٥ دقیقھ
پردهء سوم
بھ نام تریاک – فلم ھنری از سید جلال حسینی – ١٠ دقیقھ
دستان کوچک – فلم کوتاه مستند از احمد ذکی قیس – ١٧ دقیقھ
سایھ فلم کوتاه داستانی از نصیر القاس ٢٦ دقیقھ
صحبت با نصیر القاس ٢٠ دقیقھ
تفریح………………………….. ١٥ دقیقھ
پردهء چھارم
مرگ بر آزادی فلم انیمیشن ازمحمد ناصر ھاشمی – ۴ دقیقھ
ھمسایھ فلم ھنری از زبیر فرغند ٩٠ دقیقھ
صحبت با ھمایون کریمپور ٢٠ دقیقھ
ختم فستیوال ساعت ٢١

يکي از بهترين آهنگهاي وحيد قاسمي

يک آهنگ بسيار زيبا از وحيد قاسمي ، شعر از شاعرنامدار افغانستان مرحوم رازق فاني

http://www.youtube.com/watch?v=3wMMnULQj-c

ميرويس همراه در برنامه هاي شبخند

http://www.youtube.com/watch?v=eNff8RVEc1M

ادامه مصاحبه در صفحه بعدي 

 


http://www.youtube.com/watch?v=LJB2IT_VZB4

http://www.youtube.com/watch?v=za9QeEmx6Xo

http://www.youtube.com/watch?v=cMUqhybmOC8